پنج‌شنبه 29 مرداد 1405 - 18:42

کد خبر 1000533

دوشنبه 19 اسفند 1404 - 10:46:00


بحرین در برابر خارک


فرهیختگان/متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست

سیدمهدی طالبی| «دونالد ترامپ»، رئیس‌جمهور آمریکا با مشورت‌هایی که نهادهای اطلاعاتی این کشور و رژیم صهیونیستی به او دادند تصمیم به آغاز جنگ گرفت. او اطمینان داشت با وضعیت اقتصادی کشور و اتفاقاتی که در دی‌ماه رخ داد، می‌تواند با ترور طبقه عالی سیاسی و نظامی، هم‌زمان با حملات خارجی، شورش داخلی ایجاد کرده و کار را به سرعت تمام کند. در این برآورد، زمان جنگ تا 4 روز تخمین زده می‌شد. با فراتر رفتن جنگ از 4 روز، عملاً آمریکا در میدان ایران قرار گرفته است؛ زیرا این تهران بود که تهدید کرد در صورت هرگونه عملیات واشنگتن به هرشکل، جنگ فراگیر و منطقه‌ای شکل می‌گیرد. 


طولانی کردن جنگ، راهبرد ایران است. با توجه به تفاوت فناوری و قدرت آتش میان طرفین، تهران برای وارد آوردن ضربات سنگین و کافی به دشمن، نیازمند زمان است. با تغییر بازه زمانی جنگ، آمریکا مجبور شده طرح‌های متناسب با این فضا را روی میز آورده یا به‌روزرسانی کند. واشنگتن امیدوار است با تشدید فشارها، نهایت به هدف سرنگونی برسد؛ اما این چیزی بیش از یک آرزو نیست. ساختارهای حکومتی ایران پایداری خود را نشان دادند و از سوی دیگر قدرت آتش دشمن، تحت فشار حملات تهران قرار دارد. 


دشمن همچنان درپی ساقط‌سازی است؛ اما به این نکته توجه دارد که احتمالاً پنجره این فرصت بسته شده و باید بر راهکارهایی برای تضعیف ایران متمرکز شود. آمریکا دو هدف اصلی در این مرحله از جنگ دارد که قابلیت ترکیب با یکدیگر را دارند؛ اول تضعیف ایران و دوم، رقم زدن پیروزی نمادین تا بتواند آن را تمام کند. تحقق این اهداف برای آمریکا به آسانی صورت نمی‌گیرند. آنچه در روند جنگ رخ داده، تضعیف توانمندی‌های آمریکاست. پایگاه‌های این کشور در منطقه که حاصل استقرار 85 ساله این کشور در غرب آسیا هستند، زیر ضربه‌اند و سربازانش آواره هتل‌ها شده‌اند. تبدیل نظامیان آمریکایی به گردشگر، چیزی جز تضعیف نیست. 


تخریب پایگاه‌های نظامی و برهم خوردن نظم استقراری ارتش آمریکا، بی‌دفاع ماندن متحدان این کشور و نبود دورنمایی برای پیروزی، باعث شده تا واشنگتن به سمت اهداف انحرافی، از جمله هدف قرار دادن برخی از زیرساخت‌ها حرکت کند. هم‌زمان با این تحولات، دشمن دو طرح دیگر در زمینه «حمله زمینی» مطرح کرده است؛ اول حمله تروریست‌های مستقر در اقلیم کردستان عراق به مرزهای غربی کشور به‌منظور سرپل‌گیری در استان‌های کردنشین این منطقه و دوم، ورود نیروهای ویژه به جزایر جنوب برای تصرف بعضی از مناطق، مانند جزایر سه‌گانه یا جزیره خارک که یک پایانه مهم نفتی است. 


اجرای هرکدام از این طرح‌ها برای دشمن مشکلاتی دارد. ورود زمینی به ایران، نیازمند وجود قوای قدرتمند روی زمین و پشتیبانی هوایی است. دشمن هرچند امکان بمباران دارد؛ اما قوای آن قادر به ایجاد آن نوع از برتری هوایی که برای پیشروی زمینی لازم است، نیستند. در اقلیم کردستان، تروریست‌ها تعدادشان زیاد نیست و مهم‌تر آنکه، برای عملیات‌های عمقی و نبرد پرتعداد، آموزش و تجربه ندارند. 


در جنوب، یگان‌های ویژه آمریکایی و کماندوهای عضو آن، وضعیت مناسبی ندارند و بیشتر آواره‌اند تا آماده عملیات. آن‌ها برای عملیات نیاز به پایگاه‌هایی در نزدیکی جزایر برای پرواز و دریافت پشتیبانی دارند. این پایگاه‌ها در جنوب خلیج‌فارس زیر آتش قرار داشته و در صورت وقوع عملیات از هرپایگاه، محل مزبور با تمرکز آتش مواجه می‌گردد. 

عملیات زمینی دشمن
درباره تلاش‌های دشمن برای در اختیار گرفتن تکه‌هایی از سرزمین ایران، نکات ذیل حائز اهمیت‌اند. 


1-   دشمن جنگ را در فاز هوایی و دریایی آغاز کرد و ایران نیز فعلاً در همین فاز باقی مانده است. اگر دشمن به سمت جنگ زمینی حرکت کند، ایران و محور مقاومت گزینه‌های بزرگی در اختیار دارند. یک گزینه مدنظر آمریکا، پیاده‌سازی نیرو در جزیره خارک و تصرف آن است تا در صورت پایان جنگ، بتواند بر صادرات نفت ایران مسلط گردد. گرچه موفقیت آمریکا در چنین عملیاتی محل تردید است؛ اما در مقابل، تهران گزینه‌هایی همانند تصرف پایگاه‌های آمریکا در جزایر خلیج‌فارس و به‌طور خاص، بحرین دارد. گروه‌های مقاومتی، هرکدام گزینه‌های خود را دارند. عراقی‌ها کویت را در دسترس دارند، یمنی‌ها می‌توانند در جنوب عربستان تحرک کنند و لبنان، شمال سرزمین‌های اشغالی را هدف می‌گیرد. همچنین احتمال تحرکاتی در اقلیم کردستان عراق و شرق سوریه وجود دارد. 


2-   ایران در حملات خود به پایگاه‌های دشمن، محوریت را بر نابودی رادارها و تأسیسات حساس قرار داده است. به همین دلیل، حملات ارزشمند به رادارهای پیشرفته‌تر و همچنین تأسیسات اصلی مانند مراکز تعمیر و نگهداری آسیب رسانده‌اند. این حملات در قالب عملیات‌های موسوم به «لایه‌برداری» علیه سیستم پدافندی دشمن انجام می‌شوند و در هر لایه، بخشی از این سیستم تحت ضربه قرار می‌گیرد. با نابودی رادارهای بزرگ، کار به جایی رسیده که ساده‌ترین رادارهای موجود در پایگاه‌های آمریکا هدف قرار می‌گیرند؛ رادارهای کوچک‌تری که شاید اثر چندانی بر رهگیری موشک‌ها نداشته باشند. 


3-   هدف اصلی آمریکا ساقط‌سازی و تجزیه ایران بود و هدف جایگزین، فرعی یا پایین‌تر این کشور، تضعیف ایران است. بنا بر محاسبات آمریکا، این تضعیف از موضوع نفت می‌گذرد. آمریکا هم خود به دنبال نفت است و هم خارج شدن آن از دست ایران را عامل تضعیف کشور تشخیص داده است. آمریکا قصد داشت تا از نظر سیاسی، همانند ونزوئلا ایران را ملزم به رعایت سیاست‌های نفتی خود کند و با نافرجام ماندن این هدف، می‌خواهد گلوگاهی را به شکل فیزیکی تحت کنترل گیرد. 


4-   آسیب به سیستم پدافندی دشمن باعث ورود موشک‌های سنگین ایران به دایره جنگ شده و این فضا، شرایط را برای گروه‌های مقاومتی برای استفاده گسترده‌تر از موشک و پهپاد، فراهم می‌کند. استفاده پرحجم‌تر از موشک‌ها و ورود موشک‌های سنگین، به معنای افزایش قدرت آتش ایران است. قطعاً یکی از اهداف دشمن، تلاش برای منحرف کردن این قدرت آتش از مراکز اصلی است. احتمالاً حرکت دشمن به سمت هدف‌گیری زیرساخت‌ها، تلاشی برای ساخت آدرس جهت فرود امواج تهاجمی ایران است تا پایگاه‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی سالم بمانند. بر این اساس، روش مطلوب، هدف‌گیری متقابل زیرساخت‌های دشمن؛ اما حفظ تمرکز بر پایگاه‌های نظامی دشمن است.


پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط