چهارشنبه 07 مرداد 1405 - 02:17

کد خبر 1001444

سه‌شنبه 20 اسفند 1404 - 09:15:07


روایت پدر اهل ممسنی از لحظه‌ یافتن پیکر ۲ فرزندش زیر آوار مدرسه میناب


ایرنا/ پدری که ۲ فرشته‌ کوچکش را در حمله موشکی رژیم صهیونیستی و آمریکا به مدرسه‌ای در میناب از دست داد، با چشمانی گریان اما قلبی سرشار از افتخار، از آخرین لحظات زندگی فرزندانش و صحنه‌ای می‌گوید که مدرسه را برایش به کربلا تبدیل کرد.

امیرعلی و امیرمحمد بوستانی، ۲ فرشته‌ کوچک دانش‌آموز، در حمله موشکی رژیم جنایتکار به مدرسه میناب، با تن‌های بی‌سر و شکم‌های پاره‌پاره، مظلومانه به سوی آسمان رحمت الهی پر کشیدند.
پدر این شهیدان خردسال که خود با دستان خالی پیکرهای عزیزانش را از زیر آوار بیرون کشید، صحنه‌ مدرسه میناب را به روز کربلا تشبیه می‌کند.

حمله به مدرسه شجره طیبه؛ ۱۶۵ شهید و ۹۵ زخمی
در حمله وحشیانه روز شنبه رژیم خبیث صهیونیستی و آمریکای جنایتکار به مدرسه ابتدایی شجره طیبه میناب، ۱۶۵ نفر شامل دانش‌آموزان، کادر آموزشی و والدین آنان به شهادت رسیده و ۹۵ نفر دیگر نیز زخمی شدند؛ پیکرهای مطهر ۲ فرشته کوچک، امیرعلی و امیرمحمد بوستانی، ۲ دانش‌آموز استان فارسی‌ نیز در میان این شهدا بود.
دانش‌آموزان بی‌گناهی که صبح از خانه بیرون زدند و با کوله‌پشتی‌های کوچک خود راهی کلاس درس شدند، اما دیگر به خانه بازنگشتند و پیکرهای بی‌سر و بی‌جانشان به آغوش خانواده‌هایشان بازگردانده شد.
امیرمحمد دانش‌آموز کلاس دوم و فرزند کوچک خانواده و امیرعلی فرزند دوم خانواده و دانش‌آموز کلاس چهارم، عزیز دردانه‌های خانه بودند؛ مادر صبح زود آن‌ها را راهی مدرسه کرده بود و حوالی ظهر چشم به راه شکوفه‌های کوچک خانه‌اش بود.

روایت پدر از لحظه‌ حادثه
محسن بوستانی، پدر این ۲ شهید خردسال، به روایت آن دقایق هولناک پرداخت و اظهار کرد: زمانی که موشک اول به مدرسه اصابت کرد، صدا را شنیدم و بی‌درنگ خود را به مدرسه فرزندانم رساندم؛ با عجله خود را به آنجا رساندم؛ ۲ موشک به مدرسه خورده بود؛ صحنه دردناکی بود؛ برخی از دانش‌آموزان دست نداشتند، برخی سر و برخی پا نداشتند؛ سریع ماشین را رها کردم و خود را به محل حادثه رساندم؛ بعضی از بچه‌ها با صورت‌های خون‌آلود از مدرسه بیرون می‌آمدند.
وی افزود: در ۱۰ دقیقه اول با دستان خالی مشغول آواربرداری شدیم و کم‌کم والدین بچه‌ها یکی‌یکی حاضر می‌شدند؛ همسرم هم به محض شنیدن صدای موشک‌ها، با پای برهنه خود را به مدرسه رسانده بود و غریبانه در میان جمعیت نشسته و گریه امانش را بریده بود.

صحنه‌ای چون کربلا
این پدر شهید با صدایی لرزان اما استوار گفت: آن روز مدرسه شجره طیبه به صحنه کربلا تبدیل شده بود؛ من کربلا را از نزدیک احساس می‌کردم؛ گویی زنانی زینب‌وار به خاک نشسته بودند و به دنبال حسین‌های خفته و عزیزان از دست رفته‌ خود می‌گشتند.
وی ادامه داد: با کمک مردم مشغول آواربرداری بودیم و یک‌به‌یک پیکر پاک دانش‌آموزان را بیرون می‌آوردیم؛ دومین شهیدی که پیدا کردم، پسر کوچکم، امیرمحمد بود که کلاس دوم می‌رفت؛ متاسفانه وضع وحشتناکی داشت؛ شکمش پاره پاره شده بود و سر بر پیکر نداشت؛ لحظه‌ای که جسد او را دیدم، با خود گفتم این فرزندم تقدیم به امام حسین(ع)، انقلاب و کشور باد.

شناسایی فرزندان از روی کفش و پنجه پا
بوستانی با بغضی فروخورده بیان کرد: فرزند کوچکم را از روی کفش‌هایش شناختم؛ همان کفش‌هایی که صبح آن روز پوشیده بود؛ پیکرش را از میان آوار درآوردم و تحویل آمبولانس دادم و دوباره برگشتم تا دیگر کودکان را نجات دهم؛ متاسفانه تا حدود چهار روز خبری از فرزند دومم، امیرعلی، نبود و او جزو آخرین شهیدانی بود که از زیر آوار بیرون آورده شد؛ پیکر او نیز به همین شکل پاره‌پاره شده بود و تنها از روی پنجه پایش توانستم او را بشناسم.

شکسته‌ای که محکم ایستاد
این پدر شهید که خود در آن سه، چهار روز پیکر بیش از ۱۰۰ دانش‌آموز را از زیر آوار بیرون کشید، گفت: قبل از این اتفاق فکر می‌کردم اگر یکی از آشنایانم زخمی شود، طاقت دیدن او را ندارم، اما در لحظه پرتاب موشک‌ها قدرت عجیبی در خود یافتم که وصف‌نشدنی بود؛ اکنون هر چند ۲ فرزندم را از دست داده‌ام و کمرم شکسته، اما افتخار می‌کنم که پیکر پاکشان فدای ایران، ملت و رهبر عزیزمان شد.

خواب پدر و حال ناخوش مادر
بوستانی از شبی که پس از شهادت فرزندانش گذشت، چنین گفت: شب گذشته خواب امیرمحمد را دیدم؛ چهره‌اش نورانی بود، می‌خندید و بازی می‌کرد؛ هر لحظه به یاد فرزندانم می‌افتم، اما سعی می‌کنم محکم باشم و غم را در چهره‌ام پنهان کنم.
وی شهادت رهبر عزیز را نیز تسلیت و تبریک گفت و افزود: ۲ گل پرپرم را در راه مملکت و امام حسین(ع) داده‌ام؛ همسرم و خانواده‌ام پشتیبان من بودند، اما حال همسرم بسیار مساعد نیست؛ او سال‌ها پیش برادر ۱۹ ساله‌اش را در حادثه تصادف از دست داده بود و این غم دوچندان، کمر او را شکسته است.

تشییع در زادگاه؛ آغوش وطن برای همیشه
پیکرهای پاک و مطهر ۲ دانش‌آموز شهید، امیرعلی و امیرمحمد بوستانی، از اهالی شهرستان ممسنی در استان فارس که در پی حمله تروریستی و وحشیانه رژیم جنایتکار آمریکایی-صهیونیستی به مدرسه‌ای در میناب به درجه رفیع شهادت نائل آمده بودند، هفته گذشته بر روی دستان خیل عظیم و ماتم‌زده مردم شهیدپرور این شهرستان تشییع و به خاک سپرده شدند.
در میان شهدای کوچک‌جثه، مظلوم و بی‌دفاع میناب، نام ۲ برادر از استان فارس، امیرعلی و امیرمحمد بوستانی، غم‌بارترین رویداد ممکن را برای خانواده، دوستان و همشهریانشان رقم زد.

تشییعی بی‌نظیر از نگاه مسئولان
حسن همتی، فرماندار ممسنی، در این خصوص اظهار کرد: تشییع پیکرهای مطهر این ۲ برادر شهید که در حادثه تروریستی میناب به شهادت رسیده بودند، چهارشنبه هفته گذشته با شکوهی وصف‌ناپذیر برگزار شد.
همتی با اشاره به حضور بی‌نظیر مردم در این آیین تاکید کرد: حضور مردم در این مراسم تشییع، بی‌نظیر و وصف‌نشدنی است و نشان از بصیرت و پایبندی آنان به آرمان‌های والای انقلاب اسلامی دارد.


پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط