پنج‌شنبه 01 اسفند 1404 - 16:45

کد خبر 100807

پنج‌شنبه 01 تیر 1402 - 09:24:33


سرمقاله فرهیختگان/ کاش فردوسی این فیلم را نبیند!


فرهیختگان/ « کاش فردوسی این فیلم را نبیند! » عنوان یادداشت روزنامه فرهیختگان به قلم هومن جعفری است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
 
تماشا ی فیلم «قندهار» تجربه جالبی است. سفارش‌دهندگان فیلم بودجه‌ای به سازندگان فیلم دادند و به آنها گفته‌اند: یک چیزی بسازید که برنامه هسته‌ای ایران داخلش باشد! آنها هم مایه را به جیب زده‌اند و یک معجون چرندی ساخته‌اند و اسمش را گذاشته‌اند فیلم ضدایرانی!
1- دو جاسوس سیا در بیابان‌های قم مشغول کارند درحالی‌که ماموران سپاه، با چشمانی سرشار از سوءظن آنها را نگاه می‌کنند! یکی‌شان آن پایین مشغول وصل کردن یک وسیله جاسوسی است و آن یکی در بالای چاه و روی سطح زمین، می‌کوشد تا با بیان کردن چند جمله فارسی با لهجه افتضاح، بینندگان را متقاعد کند که مشغول آرام نگه داشتن یک جو پرتنش است! من اگر آنجا اسلحه دستم بود قطعا کسی را که این‌طوری فارسی حرف بزند با تیر می‌زدم! آن‌هم فقط و صرفا از روی ادای دین به مرحوم فردوسی! پوشش این دو جاسوس عزیز دل چیست؟ آمده‌اند برای قم اینترنت پرسرعت ردرست کنند! خنده‌تان نمی‌گیرد؟ ما تا قبل از آمدن آقای رئیسی و وزیر ارتباطاتش جناب عیسی زارع‌پور، اینترنت پرسرعت داشتیم! الان اینترنت کند‌سرعت داریم ولی باز هم نیاز نداریم یک شرکت سوئیسی بیاید به ما اینترنت پرسرعت بدهد! در تکمیل این صحنه‌سازی مفتضحانه، مامور دوم از پایین به بالا می‌رود، موبایلش را از جیبش درمی‌آورد و به مامورانی که او را با سوءظن نگاه می‌کنند از گوشی‌اش فوتبال نشان می‌دهد و با خنده می‌گوید: «اینترنت پرسرعت برای فوتبال! برای قم!» همین جا برای اینکه بالا بیاورید کافی است! نگاه کاریکاتوری به ایران روی مخ است! اگر این چیزها را روی طالبان پیاده می‌کردند باز حرفی نبود ولی ما در ایران، هم اینترنت پرسرعت داریم، هم اپراتورهایی که بتوانند این خدمات را انجام بدهند! منطق سناریو نمی‌خواند! از یک طرف ایران آنقدر پیشرفته است که وقتی دوربین‌ها وصل می‌شود و افراد داخل سازمان سیا، پیشرفت‌های مهندسان ایرانی در ساختن نیروگاه را می‌بینند، کف‌بر می‌شوند ولی از طرف دیگر ما برای اینترنت پرسرعت قم نیازمند یک شرکت خارجی هستیم! آن‌هم یک شرکت سوئیسی! در چه شرایطی؟ در شرایطی که مطابق اعلام اخبار، ایران معاهده هسته‌ای را ترک کرده و آمریکا تهدید کرده که به تاسیسات حمله می‌کند! یعنی وسط یک بحران سیاسی، باید باور کنیم که مقامات ایرانی اجازه می‌دهند پیمانکاران یک شرکت سوئیسی خود را به نزدیکی تاسیسات هسته‌ای برسانند؟ آن‌هم برای اینترنت پرسرعت؟ همین اول فیلم شما با گافی مواجه می‌شوید که روی اعصاب است! یعنی اگر می‌گفتند آدمی داریم که آن داخل کار کرده و مثلا از مخالفان ایرانی است و برای ما کار می‌کند و ویروسی را تزریق کرده، قابل قبول‌تر بود تا چیزی که به چشم دیدیم!
2- نگاه به ماموران سپاه، عجیب‌وغریب است! برخورد اولیه با آنها طوری است که انگار با سربازان بی‌سواد و آموزش‌ندیده طالبان طرفید که فقط بلدند به سمت شما اسلحه بگیرند و بعد هم با دیدن فوتبال روی موبایل شما، سرشان کلاه برود! در سکانس‌هایی از فیلم، با نسلی از ایرانی‌های عضو سپاه آشنا می‌شویم که با تصویری که پیش از این ارائه می‌شد، متفاوت است. تناقضی آشکار از فهم شمایل یک مامور اطلاعاتی ایرانی. سیستمی که ماموران بی‌سواد طالبانی، آموزش‌ندیده و خشن دارد اما به کمک همین ماموران می‌تواند یک خبرنگار زن خارجی در عمان را بدزدد. کارگردانی این کار با ذهنی صفر و یکی در نمایش مامور ایرانی است و در برخی از سکانس‌ها مخاطب گیر می‌کند که بالاخره نگاه فیلمساز به ماموران سپاه چگونه است؟ مامورانی کارنابلد و خشن یا حرفه‌ای‌های خانواده دوست. 
3- ایرانی‌ها در این فیلم لهجه دارند و آن‌هم چه لهجه‌ای! یکی دو ایرانی را پیدا کرده‌اند که بلدند فارسی را طوری صحبت کنند که آدم خنده‌اش نگیرد! اما شما با نگاه کردن به فیلم مدام اعصابت از صحبت کردن ایرانی‌ها خاکشیری می‌شود! انگار یکی از شمران مشغول صحبت کردن با یک ایرانی سه‌رگه فرانسوی جاماییکایی سیستان بلوچستانی است! لهجه‌ها عذابت می‌دهند! کاش انگلیسی حرف می‌زدند! کمتر از فیلم خارج می‌شدیم!
4- فیلم جاهایی می‌کوشد یک تریلر بین‌المللی شود. جاسوس‌های آمریکایی در افغانستان لو رفته‌اند. پاکستانی‌ها دنبال آنها هستند. داعش دنبال آنهاست! طالبان دنبال آنهاست. سپاه قدس هم دنبال آنهاست! این جاها فیلم کمی رنگ‌و‌بوی رقابت می‌گیرد اما بی‌فایده! درگیری‌ها، حمله‌ها، اتفاقات، تعقیب و گریز با ماشین، عجیب‌وغریب است! ایرانی‌ها با بهترین ماشین‌ها مشغول تعقیب مامور آمریکایی با درب‌وداغان‌ترین ماشین ممکن هستند و به او نمی‌رسند! ماموران داعش دنبال او هستند اما او با دادن فرمان به اینور و پیچیدن به آنور، همه را رد می‌کند! قندهار داستان درستی ندارد. بازیگران خوبی هم ندارد. یک جرارد باتلر دارد که حتی به اوج خودش هم نزدیک نیست! تراویس فیمل هم هست. همان بازیگر معروف سریال وایکینگ‌ها! معلوم نیست اینجا چه‌ کاره است. مامور آمریکایی مسلمان‌شده‌ای است که همه جا آدم دارد. درک کردنش آسان نیست! فهمیدن اینکه کیست و چه می‌کند و برنامه‌هایش چیست، گیجت می‌کند! او در معدود دقایقی که در فیلم هست، قاپ دوربین را می‌دزدد! بقیه عوامل اجرایی فیلم کل‌یوم تعطیلند! مشخص است یک مقدار در بودجه ساخت، بخور بخور هم صورت گرفته چون تابلو است که کار را نصفه‌ونیمه سرهم کرده‌اند. آدم نسخه چهارم جان ویک یا نسخه دوم فیلم استخراج را می‌بیند و به آنها می‌گوید اکشن و به این یکی هم باید بگوید اکشن؟! می‌شود؟
5- فیلم دنبال شعار است. مترجم افغانستانی که مامور آمریکایی را در افغانستان همراهی می‌کند، یک مقدار شعارهای ضدآمریکایی دارد، در مورد اینکه آمریکایی‌ها نباید در طول سال‌های قبل به بعضی از جنگ‌سالاران منطقه کمک می‌کردند. یک‌سری شعار ضدایرانی مبنی‌بر اینکه ایرانی‌ها می‌خواهند بمب بسازند و باید جلویشان را بگیریم هم داخل فیلم ریخته‌اند. یک‌سری شعارهای ضدطالبان و داعش هم به گوش می‌رسد! فیلم ملغمه‌ای از همه چیزهایی است که می‌شود در ذهن یک سناریو‌نویس درجه سه حقوق‌بگیر پیدا کرد. همه را ریخته داخل چرخ‌گوشت و یک سناریوی درجه سه را به یک فیلم درجه چهار تبدیل کرده. اگر دوست دارید فیلم را ببینید. شاید از صحنه‌های تعقیب و گریز خوش‌تان آمد اما صادقانه می‌گویم. من بهترش را زیاد دیده‌ام!



پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط