جمعه 30 مرداد 1405 - 02:50

کد خبر 1008082

پنج‌شنبه 29 اسفند 1404 - 17:00:00


شیشه می‌شکند و دیوار ترک بخورد، اما بیت القران ثقلین حالا در دل اوست


مهر/  پسر نوجوان من در اینجا قد کشیده و آیات قرآن را با جسم و روحش درک کرده،  خاطرات  ۱۰ ساله اش در بیت القرآن ثقلین چیزی نیست که به راحتی فراموش شود.

خانم «ع» معلم است و مادر دو فرزند. می‌گوید: دیشب با صدای زنگ ساعت بیدار شدم و آرام از اتاق بیرون رفتم تا سحری بچه ها را آماده کنم.
دیدم امیرعلی روی تختش نشسته. پرسیدم: مامان! بیداری؟

گفت: نشنیدی؟صدای جنگنده بود.

جمله تمام نشده بود که خانه لرزید... با شنیدن صدای انفجار، به سرعت به طرف پنجره اتاقش دوید.

- مامان! از این طرف بود! سمت بیت القرآن.

گوشی تلفن همراه را بر داشت و به معلمش پیام داد: آقا سلام!از بیت القرآن خبر دارید؟سالمه؟

و تا سحر منتظر دو تیک سبز کنار پیامش ماند.

دم نماز صبح، دوباره گوشی را چک کرد و پیام معلمش را خواند: سلام امیرعلی! نمی دونم.هوا روشن شه می‌رم سر می‌زنم.

چند ساعتی گذشت تا تصاویر به دستش برسد. او تصاویر را نگاه می کرد و من اخم روی چهره و مشت گره کرده اش را. خاطرات ۱۰ ساله اش در بیت القرآن ثقلین چیزی نیست که به راحتی فراموش شود. پسر نوجوان من در اینجا بزرگ شده،قد کشیده و آیات نوید بخش قرآن را با جسم و روحش درک کرده.

او آموخته که ان الباطل کان زهوقا. ممکن است شیشه‌ها بشکند و دیوار ترک بخورد، اما بیت القران ثقلین حالا در دل اوست.


پربیننده ترین

آخرین اخبار


سایر اخبار مرتبط