چهارشنبه 30 بهمن 1404 - 16:17

کد خبر 118376

شنبه 17 تیر 1402 - 09:54:57


سرمقاله فرهیختگان/ چارلز سوم در کشتی تایتانیک


فرهیختگان/ « چارلز سوم در کشتی تایتانیک » عنوان یادداشت روزنامه فرهیختگان به قلم مهدی کاشانی است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
 
وقتی تاج پادشاهی رغبتی ندارد که بر سر چارلز سوم بنشیند، حکایت از آن دارد که شکوه سلطنت در بریتانیا که زمانی نماد قدرت و تاثیرگذاری بر هویت این پادشاهی بود، از دست رفته و جای خود را اکنون به خبرهای زرد مربوط به رسوایی‌های اخلاقی و اختلافات خانوادگی و نژادی خانواده سلطنت داده است. 
امپراتوری بریتانیا دیگر با نمایش شکوه و جلال و تصویر‌سازی از قدرت خود به‌عنوان یک استعمارگر خیرخواه نزد افکار جهانی جایی ندارد، بلکه امروز بریتانیا را با کارنامه برده‌داری، نژادپرستی، وحشی‌گری و کشتارهای بی‌رحمانه می‌شناسند و کشورهایی چون کانادا، استرالیا، نیوزیلند، ولز و اسکاتلند تلاش دارند تا حساب خود را از گناه امپریالیسم بریتانیایی جدا کنند. اکنون نیز مجموعه‌ای از عوامل ازجمله مرگ ملکه الیزابت، پشیمانی از برگزیت، اعتصابات گسترده و بدترین سیاست‌های انقباضی اقتصادی دهه‌های اخیر، این پادشاهی پهناور را در معرض تهدید جدی برای تکه‌تکه شدن قرار داده است. 
خطر تجزیه ‌شدن بیش از هر زمان دیگری به انگلستان نزدیک شده است. اکنون این تجزیه در ابعاد هویتی و ترتیبات سیاسی به حداکثر خود رسیده است. در حیاط خلوت انگلیس، ایرلند شمالی برای نخستین‌بار اکثریت پروتستانش را از دست داده و مردمش به اتحاد با جمهوری ایرلند تمایل دارند. حتی ولز هم تمایل به جدایی دارد و گزارش ماه دسامبر کمیسیون مستقل در مورد آینده قانون اساسی ولز نشان داد ترتیبات سیاسی با لندن قابل دوام نیستند. سیاستمداران اسکاتلندی و ولزی هم‌اکنون این اطمینان را به مردم خود می‌دهند که قادرند تا مستقل از لندن سیاست‌ورزی کرده و از منافع ملی‌شان محافظت کنند. به همه این مصیبت‌ها باید تمایل کشورهای مشترک‌المنافع به استقلال از بریتانیا را نیز اضافه کرد. 
مساله دیگر عدم‌وجود چشم‌انداز روشن برای بریتانیا در نظام متحول بین‌الملل است. بریتانیای بیرون از اتحادیه اروپا و درگیر مستقیم در جنگ پر‌هزینه اوکراین دیگر نفوذ سابق خود را بر جهان ندارد. حالا دیگر کانادا و استرالیا هم دنبال استقلال خود بوده و اسکاتلند و ایرلند مایل به جدا شدن از لندن و ماندن در اروپا هستند. بدون‌شک بریتانیا به‌عنوان کشوری فرا‌قاره‌ای که از بازیگران عرصه‌های جهانی و بین‌المللی به‌شمار می‌رفت و دیر زمانی یکی از ارزهای مهم جهانی را مدیریت می‌کرده و از اقتصاد قوی‌ای برخوردار بود، اینک در تامین انرژی شهروندانش هم با مشکل مواجه است. 

مهم‌تر از همه اینکه رأی‌دهندگان انگلیسی نیز در مقام انتخاب میان هویت بریتانیایی و انگلیسی، بیشتر مایل به تاکید بر هویت انگلیسی‌شان هستند. سرشماری‌ها نشان می‌دهند برای اولین‌بار در تاریخ بریتانیا، کمتر از نیمی از جمعیت 67 میلیونی این کشور (یعنی 46 درصد) خود را مسیحی می‌دانند که در مقایسه با 72 درصد سال 2001، کاهشی خیره‌کننده را نشان می‌دهد، کاهشی که به ما می‌گوید هویت مسیحی دیگر یکی از عناصر بریتانیایی بودن نیست. به‌عنوان مثال وزیر اول اسکاتلند برای اولین‌بار، جوان 37‌ساله مسلمانی است که ماموریت نخست او و حزبش تحت عنوان حزب ملی اسکاتلند، استقلال از بریتانیاست. 
درهم شکستن پایگاه صنعتی بریتانیا و اتحادیه‌های کارگری این کشور تحت تاثیر سیاست‌های نئولیبرالی در دهه 80 تاثیر مخربی در فرسایش پایه‌های اجتماعی هویت بریتانیایی داشته است. مارگارت تاچر که از نبود جامعه و مرگ آن یعنی همان فرهنگ مشترکی که بخش زیادی از مردم انگلستان، اسکاتلند و ولز را به‌هم پیوند می‌داد سخن می‌گفت، اکنون و پس از گذشت 4 دهه، اندیشه‌هایش به ثمر رسیده و مردم انگلیس که بنیادهای اجتماعی و هویتی خودشان را از دست داده‌اند، در‌ حال پرداخت خسارت تصمیم اشتباه او هستند. 
سوار شدن بر موج ناسیونالیسم ملی در تضاد با اروپاگرایی نیز بر مشکلات بریتانیا افزوده است. سیاستی که عملا این کشور را بیش از پیش در میانه اروپایی بودن و انگلیسی بودن دوپاره کرد. برگزیت و خروج از اروپا هم بلای خود‌ساخته‌ای بود که مشکلات اقتصادی بریتانیا را عمیق‌تر و حادتر ساخته و نمایش سیاسی‌ای که پنج نخست‌وزیر بی‌برنامه در طول شش سال پس از برگزاری رفراندوم برگزیت برگزار کردند، تنها یک بی‌اعتباری تاریخی برای لندن باقی گذاشته است. مردم در اسکاتلند و ایرلند شمالی که برگزیت را قاطعانه رد کرده بودند، کماکان معتقدند افتضاح اقتصادی ناشی از برگزیت توسط انگلیسی‌ها به آنها تحمیل شده است. 
چهره بریتانیا در طول همه‌گیری کرونا و زمانی که جانسون و رفقایش، قوانین قرنطینه را زیر پا گذاشتند، بیش از پیش آسیب دید و برای نخستین‌بار در طول چند قرن اخیر مردم اسکاتلند و ولز در مواجهه با یک تهدید مشترک، نه به لندن، بلکه به ادینبورگ و کاردیف چشم دوخته‌اند. بدبینی نسبت به ناسیونالیسم انگلیسی نیز به‌طور فرآینده‌ای در میان شهروندان و سیاستمداران اسکاتلندی و ولزی وجود دارد و آنها ناسیونالیسم انگلیسی را با برچسب‌هایی چون استعمارگر، راست‌گرا، ضد مهاجر و ضد اروپایی می‌شناسند. 
ارتش بریتانیا که رهبران این کشور به‌طور سنتی، همیشه از آن و پیروزی‌های نظامی برای تقویت حس میهن‌پرستی در داخل استفاده می‌کردند، دیگر آن هیمنه پیشین را ندارد. افتضاح این ارتش در عراق و افغانستان و همچنین قاچاق مواد مخدر به‌وسیله هواپیماهای نظامی ارتش سلطنتی از قندهار، حکایت از عملکرد تحقیر‌آمیز این ارتش در جهان دارد؛ جایی که نیروهای بریتانیایی ناگزیر شدند تا با همان شبه‌نظامیانی که با آنها در افغانستان می‌جنگیدند، معامله کنند. بنابراین قدرت نظامی دیگر بخشی از جذابیت بریتانیایی بودن نیست. 
در کنار همه این مصیبت‌های اقتصادی و سیاسی شخصیت خود چارلز و شایعاتی که پیرامون فساد اخلاقی و نژادپرستی او و خانواده سلطنتی مطرح است، مزید بر علت شده است. استفاده گسترده گروه‌ها و جنبش‌های ضدسلطنت از شبکه‌های اجتماعی برای ابراز مخالفت خود با نهاد سلطنت و پرسشگری نسل جدید در رابطه با کارکرد بیهوده نهاد سلطنت و زیر سوال بردن مخارج سنگینی که این نهاد و مراسمی چون تاج‌گذاری به اقتصاد شکننده بریتانیا تحمیل می‌کند، دلایلی هستند که مانند موریانه در‌حال جویدن پایه‌های سلطنتند. نسل جوان بریتانیا دیگر دلبستگی گذشته را به عظمت و شکوه پیشین امپراتوری بریتانیا و جاه و جلال سلطنت ندارد و سلطنت را نهاد زایدی می‌داند که بدون آنکه کارکردی برای بریتانیا داشته باشد، هزینه‌های سنگینی صرف نگه‌داشتن آن می‌شود. 
در‌حقیقت مجموعه تحولات از‌جمله مرگ الیزابت، ناتوانی و شخصیت ناموجه چارلز، از هم پاشیدن تدریجی بلوک مشترک‌المنافع، آثار مخرب برگزیت و سیاست‌های اقتصادی دهه‌های گذشته، همراه با از دست رفتن توان نظامی و افزایش بدبینی‌ها به ناسیونالیسم بریتانیایی که زمینه‌ساز قدرت‌گیری جنبش‌های ضد سلطنت و مجال یافتن آنها برای بروز مخالفت شده، همان کوه یخی را تشکیل داده‌اند که با «کشتی تایتانیک سلطنت» برخورد کرده و زیاد طول نخواهد کشید که به غرق شدن شکوه و عظمت دوران سلطنت بینجامد. 
بلوک کشورهای مشترک‌المنافع که نماد امپراتوری فرهنگی بریتانیا بود، معنای خود را از دست داده و اعضای برجسته آن مانند استرالیا و نیوزیلند در‌نظر دارند تا با پیمودن مسیری که در سال 2021 به تبدیل شدن باربادوس به جمهوری منجر شد، پادشاه بریتانیا را از مقام رئیس دولت کشورهایشان خلع کنند. 
حال این سوال برای ملکه مطرح است که آیا چارلز سوم آخرین پادشاهی بریتانیا خواهد بود و سقوط و پایان سلطنت و اتحاد بریتانیا حتمی است. مطمئنا روح ملکه هم آگاه است که نهاد سلطنت با فرماندهی چارلز سوم در بریتانیا اکنون به کشتی تایتانیکی شبیه است که طبقات پایین آن از‌جمله ارتش سلطنتی، اقتصاد و اعتبار بریتانیا در آب فرو رفته و از این پس مساله دیگر نجات کشتی نیست، بلکه زمان غرق شدن کشتی است؛ کشتی‌ای که ناخدای آن چارلز سوم نه کاریزما و نه ‌انگیزه لازم را برای نجات بریتانیا ندارد. 



پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط