سه‌شنبه 29 بهمن 1404 - 17:11

کد خبر 135174

شنبه 31 تیر 1402 - 17:28:00


پایان کارگزاران متقدم؟


صبح نو/متن پیش رو در «صبح نو» منتشر شده و انتشارش در «آخرین خبر» به معنای تایید آن نیست

قریب دو دهه قبل، حسین مرعشی در توصیف فضای اندیشه‌ای و گفتمانی حزب کارگزاران سازندگی از عنوان «لیبرال دموکرات مسلمان» استفاده کرد. عنوانی غریب و در زوایایی، متناقض و بی‌معنا. این عنوان اما چندی پیش غریب‌تر نیز گشت و شکلی افراطی به خود گرفت. آنجا که نامبرده در گفتگو با «ایلنا»، ابراز کرد که «کشور به یک گرایش کاملا ملی‌گرایانه - به‌عنوان یک ایدئولوژی- نیاز دارد» یا «ملی‌گرایی باید جایگزین نگاه‌های افراطی اسلام‌گرایانه شود». جالب آنجاست که مرعشی برای توجیه اظهارات خود مدعی می‌شود که در صورت این جایگزینی، از دستاوردهای انقلاب اسلامی و امام خمینی(ره) دفاع خواهد شد. با توجه به آنچه سابقه گواهی می‌دهد، مراد اصلاح‌طلبانی نظیر مرعشی از ملی‌گرایی، نوع فانتزی آن با الزام ایزوله شدن در مرزهای جغرافیایی، صلح‌گرایی منفعلانه و ضعف ابزارهای دفاعی است. بیراه نبود که در اواخر دولت دهم که ملی گرایی نوستالژیک سربرآورد، برخی اصلاح‌طلبان خود را در جایگاه سمپات خصم خویش یعنی رئیس‌جمهور برآمده از انتخابات 88 نشاندند. از سوی دیگر و با آشنایی با ادبیات اصلاح‌طلبانه، می‌شود دریافت که منظور مرعشی از لزوم گذر از اسلام افراطی، در‌واقع اسم رمز برای گذار از «اسلام سیاسی» است که شاکله هویتی نظام را شکل می‌دهد. در واقع در بافتار ذهنی مرعشی و یاران، اسلام خوب، اسلام واتیکانی و محدود به رابطه بنده و خدا است و چنانچه اسلام بخواهد، وجه عمومی یافته و برای پیدا کردن عمق استراتژیک، در سایر کشورها دست به کنشگری فعال بزند، ممهور به مهر افراطی‌گری شده و باطل اعلام می‌شود.  پس تا اینجا متوجه شدیم که مراد مرعشی از ملی‌گرایی، قسم غیر فعال و محدود آن در مرزهای جغرافیایی و بری از کنشگری است. اما این نوع ملی‌گرایی با ادعای پیشین او که کارگزاران را لیبرال دموکرات مسلمان عنوان کرده بود، تناقض دارد؛ خاصه آنکه مرعشی از ملی‌گرایی مدنظر خود «به عنوان یک ایدئولوژی» یاد می‌کند. چگونه یک لیبرال که ذهنیت جهان شمول و جهان‌وطنی(کاسموپولیتیسم) دارد، می‌تواند ذیل ملی‌گرایی ایدئولوژیک قرار بگیرد. لیبرالیسم که بنابر ادعا، فرد برایش از اولویت برخوردار است و به شرط تولید سرمایه، آن فرد از حقوق مساوی با دیگران(فارغ از مذهب و قوم و نژاد) برخوردار می‌شود، چگونه می‌تواند با ناسیونالیسم که جز به فرهنگ و ایستار و هنجارهای بومی، به چیزی دیگری اهمیت نمی‌دهد، در یک اقلیم جای بگیرد. در لیبرالیسم، فرد اولویت دارد، حال آنکه در ناسیونالیسم، اجتماع است که موضوعیت دارد. 
ذکر این نکته نیز ضروری است که ناسیونالیسم ایدئولوژیک در نیمه اول قرن بیستم، به صورت نازیسم و فاشیسم درآمد و هزینه گزافی را بر ملت‌های اروپایی تحمیل کرد. البته ناگفته نماند که فاشیسم و نازیسم، فرزندان ناخلف لیبرالیسم بودند. شکست لیبرال دموکراسی در برآورده ساختن نیازهای شهروندان(مادی و معنوی) موجب شد که مردمان جوامع اتمیزه شده غربی، برای عبور از بحران و نجات خویشتن، فردیت را رها کرده و به دامان ملی‌گرایی کاذب و نژادگرایی افراطی امثال هیتلر و موسولینی بغلتند. با وجود شکست در جنگ جهانی دوم، ریشه فاشیسم و نازیسم در اروپا به کلی نخشکید و شکست سیاست‌های لیبرالی، بار دیگر جوامع اروپایی و سایر جوامع متاثر از لیبرال دموکراسی را طی سال‌های اخیر به دامان این دو ایدئولوژی(با عنوان جدید راست افراطی) کشانده است. از ذکر نمونه تاریخی بالا یک نتیجه مهم قابل استنتاج است، اینکه میان لیبرالیسم و ملی‌گرایی ایدئولوژیک(بخوانید راست افراطی) خطی به باریکی یک مو وجود دارد و شکست در یک عرصه، راه را بر دیگری می‌گشاید.  در واقع امثال مرعشی با آگاهی نسبت به شکست سیاست‌های لیبرالی دولت‌های سازندگی، اصلاحات و اعتدال از جمله در ساخت جامعه مدنی حزب محور، می‌کوشند به زعم خودشان یک راه نجات پیش پای کشور قرار بدهند. این درحالی‌ست که تجویز نسخه ملی‌گرایی ایدئولوژیک برای ایران، در واقع اعتراف به شکست سیاست‌های لیبرالی توسط دولت سابق است و از سوی دیگر، مقدمه چینی برای انسداد سیاست در ایران. ملی‌گرایی ایدئولوژیک، ملازم انحصار قدرت و انسداد فضا برای قومیت‌ها و اجبار ایشان به یک‌ رندگی با دیگران است. این در حالیست که فلات ایران به واسطه حضور قومیت‌های متفاوت، ناسیونالیسم افراطی را اساسا برنمی‌تابد و پس می‌زند. در واقع تالی فاسد ناسیونالیسم ایدئولوژیک، دیکتاتوری مرکز و سرکوب همه اقوام به بهانه بقا و پیشرفت ملی‌گرایی است. تجربه دوره حکمرانی رضاشاه و آنارشیسم پس از آن، شاهد مثال خوبی برای گزاره مزبور است.
از طرف دیگر، ملی‌گرایی مدنظر مرعشی با فاکتور گرفتن از اسلام سیاسی، یک پروژه اساسا ضد امنیتی نیز محسوب می‌شود. در تمام طول تاریخ ایران پس از مشروطه و حتی پیش از آن، اسلام و تعلق خاطر به شعائر اسلامی، مهم‌ترین و محوری‌ترین عامل در ایجاد جنبش‌های اجتماعی(از تنباکو و مشروطه و ملی شدن صنعت نفت گرفته تا انقلاب اسلامی و دفاع مقدس) بوده‌است. چطور می‌شود در کانتکست سیاسی اجتماعی ایران، از عرق میهنی و آزادی و حتی مردم سالاری صحبت کرد، اما از دین سخنی به میان نیاورد. اگر ستارخان که عنوان با مسمای «سردار ملی» را یدک می‌کشید، در تبریز به جنگ با عوامل استبداد صغیر رفت، دلیل اصلی‌اش عرق دینی بود.  به این جمله مشهور ستارخان دقت کنید: «به حکم حضرات حجج‌الاسلام نجف اشراف می‌گوییم باید دولت ما مشروطه شود». یا چنانچه مشروطه توانست استبداد را محدود کند و به پیروزی هر چند مقطعی دست یابد، به خاطر حضور امثال نائینی و آخوند خراسانی بود که مخالفت با مشروطیت را محاربه با امام زمان(عج) تفسیر کردند. وگرنه تا پیش از حضور این حضرات در صحنه، روشنفکران، دهه‌ها از لزوم حضور قانون در ساختار حکمرانی ایران و قانون‌مداری همه شئون حاکمیتی قلم فرسایی کرده بودند، اما در میدان عمل، نتیجه‌ای حاصل نکردند. پس آنچه باعث شد تا مطالبات این روشنفکران، انرژی اجتماعی و جهت سیاسی پیدا کند، صرفا اراده مراجع عالی‌قدر و پیروی مقلدین از ایشان بود. با توجه به این واقعیت تاریخی و نظایر آن در سایر وقایع، اظهارات مرعشی و سایر اصلاح‌طلبان در باب انفصال از امر دینی و اتصال به امر ملی را باید صرفا یک رویاپردازی و فانتزی گرایی ارزیابی کرد که هیچ زمینه‌ای در ذهنیت ایرانیان ندارد. البته اگر بخواهیم ملی‌گرایی را نه خاک پرستی صرف و باستان‌گرایی موهوم، بلکه میهن دوستی واقع بینانه تفسیر کنیم، اتفاقا باید تصریح داشت که جمهوری اسلامی ایران، یک نظام میهن‌گرا با حفظ جوانب دینی است. در واقع جمهوری اسلامی ایران با بسیج عرق دینی، به خدمت امر ملی آمده و از آن، محافظت کرده است. حتی جمهوری اسلامی در یک رابطه بلافصل با امر ملی، عظمت ایران را مقدم بر اقتدار نظام می‌داند.
 به این سخن رهبرانقلاب در جمع بسیجیان در مهرماه 1397 دقت کنید: «جان کلام من در صحبت امروز عبارت است از اول عظمت ایران، دوم اقتدار جمهوری اسلامی و سوم شکست‌ناپذیری ملت ایران». اگر بخواهیم ملی‌گرایی را نه میهن دوستی ممزوج با امر دینی، بلکه تعصب به خاک و مرز قلمداد کنیم، باز هم کارنامه نظام نشان می‌دهد که کمتر از مدعیان، ناسیونالیست نیست. دوران حاکمیت نظام جمهوری اسلامی خاصه دوران رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نشان می‌دهد که حفظ مرزهای بین‌المللی، همواره یکی از ملزومات و اصول مورد تاکید بوده است. درگیری میان آذربایجان و ارمنستان و تاکید ایران بر حفظ مرز کشورهای منطقه قفقاز، شاهد مثال این ادعا است. با وجود تعهد به مرزهای بین المللی، ایران از ایجاد عمق استراتژیک در سایر کشورها ابایی ندارد و بارها بر این موضوع تاکید کرده است. موضوعی که به طور طبیعی و منطقی، در دستور کار سایر قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی نیز قرار دارد. این دقیقا همان نقطه افتراق میان اندیشه میهن دوستان دین مدار با ملی‌گرایان فانتزی است. فانتزی گرایانی نظیر مرعشی از اینکه کشور در حوزه نظامی خودکفا باشد و بتواند در توازن قدرت علیه جبهه غرب، حرفی در جبهه شرق برای گفتن داشته باشد، کراهت دارند. ایران مدنظر مرعشی و یاران، یک ایران بی دردسر و مطیع است که هرچه دیگران بگویند، بدون فوت وقت اجرایی کند. جدال بر سر دو نوع ایران است، ایران توهمی و ایران واقعی. اصلاح‌طلبان اولی را می‌خواهند.  اظهارات مرعشی جدای از ساحت اندیشه، در قامت سیاسی و جریانی نیز قابل تفسیر است. ملی‌گرایی ترویجی مرعشی را باید به نوعی عبور از اسلام سیاسی و عبور از لیبرالیسم در وجه سیاسی‌اش بدانیم. کارگزاران متاخر به جلوداری مرعشی برخلاف دوره کرباسچی، دیگر نه به لیبرالیسم سیاسی تقیدی دارد و نه به طریق اولی به اسلام سیاسی. ناسیونالیسم ایدئولوژیک‌شده، مهم‌ترین محور کنشگری مریدان هاشمی، در دوره جدید خواهد بود. آیا کارگزان متقدم به پایان خود رسیده است؟
 


پربیننده ترین

آخرین اخبار


سایر اخبار مرتبط