دوشنبه 28 بهمن 1404 - 16:20

کد خبر 157270

پنج‌شنبه 19 مرداد 1402 - 09:34:12


سرمقاله فرهیختگان/ عاقبت خیاط هم در کوزه افتاد!


فرهیختگان/ « عاقبت خیاط هم در کوزه افتاد! » عنوان یادداشت روزنامه فرهیختگان به قلم میراحمدرضا مشرف است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:

تحلیلی بر وقوع انفجار در اجتماع حزب جمعیت علمای اسلام پاکستان
 
با گذشت بیش از یک هفته از وقوع انفجاری بسیار قوی در منطقه باجور در ایالت خیبرپختونخواه پاکستان، براساس اطلاعات منابع خبری همچنان بر رقم کشته‌های این انفجار افزوده می‌شود، چنانکه تا لحظه نگارش این مطلب رقم 65 کشته رسما مورد تایید قرار گرفته است. طی 10 سال اخیر این چهارمین عملیات خونینی است که در منطقه شمال غرب پاکستان به‌وقوع می‌پیوندد. حمله به مدرسه نظامیان در سال 2014 و کشته شدن 147 نفر که اغلب دانش‌آموز بودند و دو انفجار مهیب دیگر در مساجدی در پیشاور -که هریک به کشته شدن 74 و 100 نفر (عمدتا نظامی) منجر شدند- تنها بخشی از عملیات‌های مسلحانه خونینی بودند که طی سال‌های اخیر در این منطقه از پاکستان به‌وقوع پیوسته است. بااین‌حال عملیات انتحاری اخیر را می‌توان از یک جهت کاملا متمایز از موارد گذشته ارزیابی کرد؛ اینکه برخلاف عملیات‌های گذشته که عمدتا عوامل دولتی، نظامیان و حتی خارجی‌ها در کانون این حملات قرار داشتند، این بار حزب جمعیت علمای اسلام که یک حزب کاملا محلی و دارای عقایدی شدیدا اسلام‌گرایانه است، در مرکز این حملات قرار گرفته است. 

  پیشینه حزب جمعیت علمای اسلام
حزب جمعیت علمای اسلام از قدیمی‌ترین احزاب سیاسی پاکستان است که قدمتش به بیش از 100 سال و به دوران پیش از جدایی هند از پاکستان بازمی‌گردد. عقاید این حزب متاثر از مکتب دیوبندی بوده و به برقراری یک نظام سیاسی کاملا اسلامی در پاکستان، ترویج قرآن و سنت، معیار قرار دادن سیره خلفای راشدین در امر حکومت، ممنوعیت تصدی سمت‌های حکومتی برای غیرمسلمانان، توسعه مدارس دینی، جداسازی مراکز آموزشی زنان و مردان، سیاست خارجی بی‌طرفی، توجه به فرهنگ جهاد برای دفاع ملی و... معتقد و پایبند هستند. براساس چنین مبانی‌ای و رابطه آنها با دولت در پاکستان فراز و نشیب‌های زیادی را تجربه کرده‌اند. قرار‌گیری دربرابر دولت ذوالفقار بوتو در قالب تشکیلاتی چون «تحریک جنبش مصطفی» از یک‌سو و مشارکت و همراهی با دولت‌های بی‌نظیر بوتو و نواز شریف از سوی دیگر، بخشی از تجربیات سیاسی این حزب را تشکیل می‌دهند. در این میان به قدرت رسیدن ضیاءالحق به‌عنوان یک رئیس‌جمهور اسلام‌گرا و از آن مهم‌تر اشغال افغانستان توسط شوروی، تاثیری حیاتی را در بقا و گسترش این حزب ایفا کرد؛ چنانکه در سایه همین موقعیت‌ها بود که جمعیت علمای اسلام موفق شد مجموعه‌ای از مساجد و مدارس را در پاکستان تاسیس و در گسترش باورهای اسلام‌گرایانه و اغلب افراطی در مناطق مرزی پاکستان و افغانستان، نقشی چشمگیر را ایفا کند. پس از وقوع جنگ‌های داخلی در افغانستان و سر برآوردن طالبان از درون این منازعات (دهه 1990 میلادی)، نقش جمعیت علمای اسلام در جلب حمایت دولت پاکستان از طالبان و تحکیم قدرت این گروه آنقدر پررنگ بود که مولانا سمیع‌الحق و مولانا فضل‌الرحمان دو رهبر این حزب را پدر «معنوی طالبان» لقب دهند.
  سردرگم میان سه عنصر ملی‌گرایی، محلی‌گرایی و اسلام‌گرایی
جذب جمعیت علمای اسلام از هنگام ورود به عرصه سیاسی پاکستان با چند تعارض عمده روبه‌رو است. در وهله اول حضور در سطح ملی و ایفای نقش آن به‌عنوان یک بازیگر ملی، اغلب با نقش منطقه‌ای و محلی آن در ایالت خیبرپختونخواه دچار تعارض و دوگانگی بوده است. خاستگاه قومیتی پشتون این حزب و درخواست پشتون‌ها برای کسب اختیارات و خودمختاری محلی بیشتر یا حتی استقلال سیاسی کامل پشتون‌های دو سوی خط مرزی دیورند، کار حزب را در سطح ملی بسیار دشوار کرده است. کناره‌گیری اعضای حزب از رای‌گیری پارلمان پاکستان درمورد الحاق مناطق خودمختار قبایلی (فاتا) به ایالت خیبرپختونخواه را شاید بتوان نقطه اوج این تعارضات تلقی کرد. درعین‌حال تاکید بر اجرای کامل شریعت و تشکیل نظام اسلامی در پاکستان نیز اغلب با مشارکت این حزب در سطوح ملی در تعارض قرار گرفته است. بر این اساس مولانا فضل‌الرحمان رهبر کنونی حزب که  یک اسلام گرای تندرو شناخته می‌شود، در مقاطع متعددی به‌منظور ائتلاف و اتحاد با احزاب سکولار چپ و راست و بقای موقعیت حزب در عرصه ملی پاکستان، به عدول از برخی اصول بنیادین حزب و اتخاذ رویکردهای ملایم‌تر مذهبی روی آورده است. این موضوع از این جهت دشواری خود را بیشتر برای حزبی چون جمعیت علمای اسلام نشان می‌دهد که توان و ظرفیت آن هیچ‌گاه در حدی نبوده است که بتواند یک دولت مستقل را تشکیل دهد و رهبران حزب همواره برای تاثیر‌گذاری در صحنه سیاسی ملی باید به ائتلاف و همکاری با سایر احزاب چشم می‌دوختند. بدین‌ترتیب به‌نظر می‌رسد که حزب جمعیت علمای اسلام از بدو تاسیس تاکنون، عمدتا ناچار بوده تعادلی ظریف میان ملی‌گرایی، محلی‌گرایی و مذهبی‌گرایی برقرار کند.
  جمعیت علمای اسلام دربرابر طغیان اسلام‌گرایان افراطی
انفجار خونین باجور در شرایطی رخ داد که حزب جمعیت علمای اسلام پاکستان درحال برگزاری کمپین انتخاباتی خود برای مشارکت در انتخابات آتی مجلس پاکستان بود. این حزب اکنون رهبری ائتلاف بزرگی را برعهده دارد که مخالفان عمران خان با عنوان «اتحاد دموکراتیک پاکستان» برای سرنگونی وی از قدرت تشکیل داده‌اند. شهباز شریف، نخست‌وزیر انتخاب‌شده از سوی این ائتلاف، اخیرا اعلام کرده است تا چند هفته دیگر پارلمان کنونی را منحل و زمینه برگزاری انتخابات سراسری را در ماه نوامبر فراهم خواهد کرد، بنابراین جمعیت علمای اسلام درصدد است حداکثر تلاش خود را به کار گیرد تا موقعیت فعلی خود را در دولت آینده نیز تثبیت کند. بر چنین مبنایی است که مقامات محلی حزب انفجار اخیر را تلاشی برای تضعیف مشارکت آن در انتخابات ارزیابی کردند، اما واقعیت این است که عملکرد جمعیت علمای اسلام طی سال‌های اخیر و به‌ویژه پس از روی کار آمدن طالبان و برکناری عمران خان، به‌گونه‌ای بوده که تعارضات سه‌گانه درونی حزب (محلی‌گرایی، ملی‌گرایی و اسلام‌گرایی) را بیش از گذشته جلوه‌گر ساخته است. از نمونه‌های برجسته می‌توان به همراهی حزب جمعیت علمای اسلام در برکناری عمران خان اشاره کرد؛ در جایی که این حزب با خاستگاه قومی و قبیله‌ای پشتون و مرتبط با ایالت سرحدی (خیبرپختونخواه) برای کنار زدن عمران خان که خود به این نواحی تعلق داشت، به همکاری با رقبای سنتی یعنی پنجابی‌ها (حزب مسلم لیگ) روی آورد؛ موردی که برای بسیاری از پشتون‌ها و اهالی ایالت خیبرپختونخواه غیرقابل‌هضم بود.
اما در وجهی مهم‌تر، پیروزی طالبان در افغانستان و تشکیل یک نظام مبتنی‌بر شریعت توسط این گروه نیز باعث شد اندیشه تشکیل دولت و نظامی اسلامی در پاکستان یا حداقل در ایالت سرحد و مناطق قبایلی در میان اسلام‌گرایان این کشور بیش از پیش تقویت شود. با توجه به اینکه اغلب اسلام‌گرایان اندیشه‌ها و افکار خود را از مکاتب و مساجد مرتبط با جمعیت‌العمای اسلام آموخته بودند، انتظار داشتند حزب با آنها در این راه همراهی نشان دهد یا حداقل به دولت در جهت تحقق خواسته‌هایشان فشار وارد کند. اما به‌نظر می‌رسد معیارهای دوگانه حزب و رهبری آن در مواجهه با این مساله آنها را کاملا سرخورده کرد. بر این اساس درحالی‌که رهبران حزب و به‌خصوص شخص فضل‌الرحمان از به دستگیری مجدد قدرت توسط طالبان در افغانستان به‌شدت استقبال می‌کنند و نظام امارت اسلامی را یک الگوی کامل حاکمیت اسلامی می‌خوانند، اما در پاکستان حزب و رهبری‌اش از سیستم دموکراتیک حمایت کرده و درکنار دولتی قرار گرفته‌اند که نه‌تنها با معیارهای اسلام‌گرایانه‌شان فاصله زیادی دارد، بلکه در سرکوب اسلام‌گرایان وابسته به گروه‌هایی همچون تی‌تی‌پی (که درواقع چه به‌لحاظ قومی و چه به‌لحاظ عقیدتی در امتداد طالبان افغانستان قرار می‌گیرند) به‌شدت دخیل است. البته خط سیر این رویکرد دوگانه جمعیت علمای اسلام نسبت به طالبان افغانستان و حرکات اسلام‌گرایان در پاکستان را می‌توان از مدت‌ها پیش مشاهده کرد. در زمانی که حزب جمعیت علما از نبرد مسلحانه طالبان علیه نظام جمهوریت دفاع می‌کرد، بسیاری این انتقاد را مطرح می‌کردند که چطور حزب برای گروه‌های اسلام‌گرای مشابه در پاکستان، کنار گذاشتن اسلحه و مشارکت در فرآیند سیاسی را توصیه می‌کند. استناد رهبران حزب به دست نشانده بودن و همراهی دولت کابل هم نمی‌توانست چندان توجیه‌کننده تلقی شود؛ چراکه در آن هنگام دولت اسلام‌آباد نیز در زمینه‌هایی چون حملات پهپادی در داخل خاک پاکستان با آمریکایی‌ها همکاری مستقیم داشت.درهرحال همین شرایط موجب شد پس از وقوع انفجار خونین در باجور انگشت اتهام بلافاصله به‌سوی گروه‌های اسلام‌گرای مخالف دولت نشانه رود. در وهله اول با توجه به اقدامات طالبان افغانستان علیه تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی )، برخی این حرکت را نوعی انتقام‌گیری تی‌تی‌پی از طالبان و حامیانش ارزیابی کرده‌اند؛ به‌ویژه با در نظر گرفتن این مهم که حمله در شهر باجور پایگاه سنتی و دژ مستحکم تی‌تی‌پی رخ داده بود. اما این حزب طی بیانیه‌ای ضمن محکوم کردن حمله، دست داشتن در این ماجرا را رد کرده و آن را حرکتی در راستای ایجاد نفاق در میان گروه‌های اسلام‌گرا ارزیابی کرد و درنهایت این داعش و شاخه محلی آن داعش خراسان بودند که مسئولیت حمله بر اجتماع طرفداران حزب جمعیت علمای اسلام را پذیرفتند. اما حتی پذیرش مسئولیت این حمله توسط داعش هم نمی‌تواند تغییری در ماهیت روابط بحرانی جمعیت علمای اسلام با اسلام‌گرایان تندرو پاکستان به‌وجود آورد. این را نباید فراموش کرد که اغلب اعضای شاخه داعش خراسان همان کسانی هستند که در مدارس دیوبندی متعلق به جمعیت علما درس خوانده و زمانی در عضویت تی‌تی‌پی بوده‌اند. علاوه‌بر این احتمال زیادی وجود دارد که اعضای داعش خراسان هنوز سطوح موثری از روابط با تی‌تی‌پی و اعضای آن را حفظ کرده باشند. در چنین موقعیتی اگر روند سرکوب تی‌تی‌پی در مناطق قبایلی به‌وسیله دولت اسلام‌آباد تداوم داشته باشد، دور از انتظار نخواهد بود که شاهد پیوندهای نزدیک‌تری میان داعش خراسان و تی‌تی‌پی باشیم. آن وقت است که باید در انتظار تقابل هرچه بیشتر جمعیت علمای اسلام و دست‌پرورده‌های خودش باشیم. درنهایت این موضوع به ما همان ضرب‌المثل معروف فارسی را یادآوری می‌کند که «عاقبت خیاط هم در کوزه افتاد!»                          



پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط