شنبه 24 مرداد 1405 - 19:40

کد خبر 164264

سه‌شنبه 24 مرداد 1402 - 14:56:00


بررسی کتاب مردم چرا به سینما می روند؟


آخرین خبر/ تا به حال وقتی که به سینما می روید  و جمعیت تماشاگران و صف های بلیط را می بینید این سوال به ذهن‌تان می رسد که «مردم چرا به سینما می روند؟». صنعت سینما همواره به واسطه گستردگی فعالیت‌ و ایجاد زیرساخت‌های سود‌دهی اقتصادی و همچنین جنبه عوام‌پسندی که دارد به‌طور جدی مورد تجزیه و تحلیل کارشناسان قرار می‌گیرد و دایره وسیعی از مطالعات و دانش های میان رشته ای، را در بر می‌گیرد. نظریه‌پردازان و کارشناسانی بوده‌اند که سینما را از جنبه‌های مختلف مورد مداقه قرار داده و با استدلال‌های خود از منظرهای مختلف به این هنر نگریسته و راه هموارتر را به هنرمندان و متولیان فرهنگی_هنری نشان داده‌اند. به همین دلیل طبیعی است، این پرسش ساده ای که شاید ذهن من و شما را مشغول کرده است می تواند پرسشی اساسی و مهم باشد و افق صنعت سینما را تحت تأثیر قرار دهد.

کتاب داوود ضامنی با طرح پرسش هایی پیرامون سینما از جمله سوالی که ذکر آن رفت، در پی یافتن عواملی است که موجب تشویق یا منع مردم به سینما رفتن می شود؛ به طور کلی این کتاب ضرورت بازنگری در کارکردها و سیاست های توسعۀ سینما در ایران را به سیاست گذاران فرهنگی بازگو و گوشزد می کند. کتاب«مردم چرا به سینما می روند؟» دربردارندۀ هشت گفت و گو با صاحب نظران و متخصصانی چون سید محمد بهشتی، احمدرضا درویش، محمدعلی نجفی و… در خصوص این پرسش های اساسی است. سوال هایی همچون : مردم چرا به سینما می روند ؟ آیا کارکردهای سینما در جامعۀ امروز ایران تغییر کرده یا همچنان سینما را باید به عنوان یک مکان فراغتی نگاه کرد؟ اگر پاسخ این سؤال مثبت باشد، چه چرخشی در کارکردهای سینما ایجاد شده و اساساً سینما چه تأثیری در عرصۀ زیست فرهنگی و اجتماعی ما گذاشته است؟ آیا سیاست‌گذاران فرهنگی در ایران به اهمیتِ جایگاه و نقش سینما در مهندسی اجتماعی باور دارند؟ در اهداف سیاست‌گذاری فرهنگی پس از انقلاب، چقدر تولید «فیلم خوب» واجد اولویت بوده و چقدر «سینمارفتن» مردم به عنوان یک رفتار شهروندیِ مطلوب غایت‌نظر بوده است؟

در ادامه خلاصه ای از بخش های این کتاب را می آوریم. در بخش ابتدایی این کتاب به بیان روش های شناخت واقعیت های اجتماعی در سینما و مروری بر کارکردهای سینما از جمله بازنمایی رخدادها و واقعیت های اجتماعی، افشاگری زخم های جامعه و ارائه راهکارها، نقد موضوعات و مسائل اجتماعی و... پرداخته و همچنین موانع این کارکردها را شرح می دهد. و در بخش دوم که به نظر می رسد در نقد بخش ابتدایی است با این موضوع شروع می کند که عمده مطالعاتی که به بررسی دلایل سینما رفتن یا نرفتن مردم می پردازد شاخص های درون سینمایی است. در حالی که پیش از پرداختن به عوامل درون سینمایی، گامی به عقب بازگردیم و نسبت میان حوزه فرهنگ با حوزه اقتصاد را بسنجیم. به عبارتی دیگر صرفا بیان این عبارت که «چون مردم احساس نیاز می کنند» کافی نیست بلکه مسئله این است که آیا این نیاز کاذب است یا واقعی؟

بخش سوم موضوع متفاوت تری را مطرح می کند و شاید ذهن مخاطب را بعد از مطالعه بخش های قبلی بر هم بزند. اما در عین حال جالب و زاویه متفاوت تری دارد. در این بخش بحث تغییرات تدریجی اکادمی ها به آکادمی های صنعتی و اداره شدن دنیا توسط مهندسان و صنعتگران را پیش می کشد سپس تعریف سینما را به چالش می کشاند و می گوید:« در تعریفی که از سینما ارائه می کنید استانلی کوبریک کجاست و کیست؟ کوبریک پیش از اینکه یک سینماگر باشد فیلسوف است و فیلم هایش آنقدر که باید فروش نداشت.» یعنی در واقع این بخش می خواهد بگوید مسائلی که درباره دلایل سینما رفتن افراد مطرح می شود نوعی مهندسی میدان است و پرسش های اساس تری وجود دارد. البته این را نیز مطرح می کند که «سینما ناب ترین هنری است که نیاز انسان ها را به تظاهرات جمعی پاسخ می دهد» 

در بخش ششم اما با رویکرد جامعه شناسی به سوال اصلی پرداخته است. از منظر حاجیانی، جامعه شناس مسئله اصلی باید معطوف به افرادی باشد که به سینما نمی روند.  او معتقد است که بی رغبتی افراد ایرانی به سینما ناشی از سبک زندگی است. شاید برخی دهه۴۰ و۵۰ و حتی ۶۰ را الگویی مطلوب برای استقبال از سینما بدانند اما مبنای کار باید دهه ۷۰ و ۸۰ باش. زیرا دهه های ۴۰ تا ۶۰ که به عقیده حاجیانی «تب سینما رفتن» است، در میان جامعه مهاجر شیوع داشت. همچنین به این موضوع اشاره می کند که در الگوی سبک زندگی جامعه ایرانی یعنی در سبک سنتی و سنتی متوسط سینما، الگوی متعارفی برای پر کردن اوقات فراغت نیست. چرا که دید و بازدید ها، هیئت ها و گعده های فامیلی و شب نشینی هنوز پررنگ است.

همانطور که دیدید نقطه قوت و جالب این کتاب بیان دیدگاه هایی است که همدیگر را مورد واکاوی و نقد قرار می دهند و سعی دارد تا مخاطب را به جمع بندی مناسبی از دیدگاه ها و مسائل نهفته در دلیل سینما رفتن مردم برساند. هرچند که مخاطب عمده این دست از کتاب ها بخش های نخبگانی جامعه و سیاست گذاران فرهنگی است اما نحوه بیان و نگارش کتاب که در قالب مصاحبه با متخصصان و کارشناسان است برای مخاطب عمومی نیز قابل درک بوده و حتی می تواند جذاب باشد. اما نقطه ضعف این کتاب می تواند در پراکندگی طرح موضوعات باشد که باعث سردرگمی خواننده می شود. 

نویسنده: محمدجواد خالقی


پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط