پنج‌شنبه 08 اسفند 1404 - 23:39

کد خبر 252939

شنبه 06 آبان 1402 - 09:01:03


سرمقاله اعتماد/ این جهان کوه است و فعل ما ندا


اعتماد/ « این جهان کوه است و فعل ما ندا » عنوان سرمقاله روزنامه اعتماد نوشته مصطفی خرمی است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:

آدمی از زمانی که پا بر عرصه وجود گذاشت، خشت به خشت روی هم نهاد تا تمدن امروز بشری را بسازد گاهی با نقشه درست و گاهی کج و معوج ولی همچنان در حال ساختن است. مصالح زیادی برای این ساختمان پهن پیکر به کار رفته است، مصالحی همچون خون و خشونت، مهرجویی و خردمندی، در باغچه‌اش تخم کین و مهر را با هم پاشیده‌اند و این بستگی به بشر داشت که به کدام درخت آب دهد تخم کین یا تخم مهر؟ یا به قول مولانا این جهان کوه است و فعل ما ندا/ سوی ما ‌آید نداها را صدا و این مبین آن است که نتایج امروز حاصل رفتارهای گذشته ماست.

تمدن بشری بوی خون می‌دهد روی دیوارهای این ساختمان، خون بی‌گناهان بسیاری نقش بسته، انسان‌هایی که روزگاری در کنار خانه و خانواده در مزارع محصولات خود را درو و گوسفندان‌شان را برای چرا می‌بردند، هنوز صدای عاشقان در راهروهای تو در توی تاریخ به گوش می‌رسد، صدای خنده کودکانی که با هزاران آرزو و امید به زندگی، طعمه آتش جنگ و نفرت شده‌اند. آری بشر امروز پیشرفت کرده است، ارتباطاتش را گسترش داده، ماهواره به جو زمین می‌فرستد. انسان می‌خواهد به ماه و مریخ سفر کند و با توسعه هوش مصنوعی صفحه جدیدی را در تاریخ باز کند. ولی در مسائل اجتماعی و اخلاقی همچنان اندر خم یک پس کوچه است و تا رسیدن به کوه قاف راه زیادی را در پیش دارد. انسان طماع و بی‌خرد به جای اینکه علف هرز و تخم کین را از باغچه زندگی پاک کند با توسعه جنگ‌افروزی و خونریزی ریشه کینه‌توزی و نفرت را در جهان تقویت کرده و در صفحه‌ای از تاریخ نیست که نشانی از جنگ و خونریزی نباشد. همان چیزی که امروز در فلسطین شاهد آن هستیم.

عوامل بسیاری در بارور شدن بذر نفرت و خشونت نقش داشته‌اند که از زوایای گوناگون قابل بررسی هستند. جنگ‌ها با سیاست و اقتصاد، ملیت، قومیت، نژاد و گاهی با انگیزه‌های دینی، مذهبی و حتی اخلاقی توجیه شده‌اند. تقویت نهادها و سازمان‌های بین‌المللی، عدالت اجتماعی و برابری‌های اقتصادی، گفت‌وگوهای میان فرهنگی از جمله عواملی مهمی هستند که برای جلوگیری از تولید و تقویت خشونت تاثیر بسزایی دارند و در این بین نقش اجتماعی هر یک از ما در خانواده و جامعه می‌تواند در تقویت یا تضعیف زنجیره خشونت موثر واقع شود. رفتارهای دیکتاتوری در زندگی روزمره برخی از ما مشاهده می‌شود. این رفتارها و استبداد درون ما شامل تلاش برای کنترل دیگران، استفاده از خشونت و تمایل به تسلط بر دیگران است. این رفتارها به خواست و انگیزه‌های فرد و محیطی که در آن رشد کرده، بستگی دارد (نظیر میزان خشونت، فقر و تحقیر اعمال شده بر فرد، تعرض و...) .

ما هم می‌توانیم مستبد باشیم!

مستبدان کوچک در صورت فراهم شدن فرصت می‌توانند به سطوح بالای قدرت راه پیدا کنند و جهانی را به آتش بکشند. همان‌طور که جنگ‌افروزان تاریخ از میان ما برخاسته‌اند و غیر از ما نیستند. از بین بردن روحیه دیکتاتوری، خشونت و ترویج ارزش‌هایی همچون گفت‌وگو، صلح، دوستی و محبت‌ورزی باید از خانواده و مدرسه آموزش داده شود و نگذاریم زباله‌های روحی به بزرگسالی و عرصه اجتماعی منتقل شوند.

برای موضوع بحث ما آلمان و دوران آدولف هیتلر یک مثال خوب است . پیش از به قدرت رسیدن حزب نازی آلمان جامعه‌ای فرهیخته داشت و به سبب دستاوردهای علمی و صنعتی گسترده خود شهرت یافته بود. اما با بروز برخی سیاست‌های ناموفق و بحران‌های اقتصادی شرایط صعود هیتلر و حزب نازی به مراتب بالای قدرت فراهم شد. هیتلری که شرایط سخت اقتصادی و معیشتی را از دوران کودکی و نوجوانی پشت سر گذاشته و تجربه خشونت را داشته است. و این پیشینه هیتلر با ملت آلمان که احساس تحقیر و خیانت را از زمان جنگ جهانی اول با خود حمل می‌کرد و شرایط سخت و محدودیت‌های تجاری در پیمان ورسایی به آن تحمیل شده و احساس انزوا و سرخوردگی در میان مردم ایجاد شده بود، ترکیب شد. هیتلر با عوام‌فریبی، پروپاگاندا و سخنرانی‌های آتشین، احساس تحقیر و انزوای ملت را به خشم و نفرت تبدیل کرد و از این طریق چرخ دنده‌های جنگ را به حرکت درآورد و جهانی را به آتش کشید که هنوز شعله‌های آن در سرزمین‌های فلسطین شعله‌ور است. اگر بگوییم بیشتر جنگ‌های بشر زنجیره‌ای به هم پیوسته هستند که در طول تاریخ، همزاد نسل‌های مختلف بشری بوده چندان حرف بی‌راهی نزده‌ایم. قصد ندارم تک بعدی به مساله نگاه کنم و تمام جنگ‌ها و خشونت‌ورزی را به خوی افراد و نحوه جامعه‌پذیری آنها نسبت دهم، چراکه عوامل ریز و درشت بسیاری در وقوع جنگ‌ها و خونریزی‌ها نقش دارند. اما اگر هیتلر در میان خشم، فقر پرورش نمی‌یافت، آتش جنگ جهانی گستره کمتری را در بر می‌گرفت یا شاید هولوکاست به وقوع نمی‌پیوست و  در ادامه انتقال جمعیت یهود به فلسطین رخ نمی‌داد و امروز شاهد به خاک و خون کشیدن انسان‌های بی‌گناه نبودیم و این جنگی که در فلسطین بر دریایی از خون شناور است و اگر همین امروز فرمان آتش‌بس صادر شود، نتایج و آثار غمبار آن همچون آتشفشانی خاموش در روح این مردمان خانه خواهد داشت. به‌طور کلی سازمان‌ها و نهادهای ملی و بین‌المللی وظایف و برنامه‌های تعریف‌شده‌ای برای جلوگیری از خشونت و جنگ‌ها دارند که در برخی مواقع منفعلانه عمل می‌کنند و جنگ و کشتار انسان‌های بی‌گناه را از لیست اولویت‌های خود خارج می‌کنند ولی ما مردم به عنوان شهروندان جامعه جهانی و در قالب سازمان‌های مردم‌نهاد، در نقش یک معلم یا یک فعال فرهنگی-اجتماعی و... شاید نتوانیم جلوی جنگ و خونریزی گسترده را بگیریم ولی احتمالا می‌توانیم جلوی پرورش یک هیتلر، موسولینی، چنگیز و تولد یک دیکتاتور و خونخوار دیگر را بگیریم. از کجا معلوم کودکی که امروز در کوچه و خیابان مشغول بازی یا سنگ‌پرانی به دوستانش است در آینده یک مدیر، وزیر یا شخص اول مملکتی نباشد.  برای اینکه از بازتولید مستبدان تاریخ و بروز جنگ‌های خانمان‌برانداز جلوگیری کنیم باید با پذیرش پلورالیسم فرهنگی و دینی برای از بین بردن انگیزه‌های خشونت و برچیده شدن مناسبات ناعادلانه و تبعیض‌آمیز در میان گروه‌های مختلف اجتماعی و ملت‌های جهان تلاش کنیم و در بزنگاه‌های تاریخی در مقابل خشونت و تصمیماتی که نتایج خشونت‌باری به همراه دارند، بایستیم. 
همچنین در محیط خانواده و جامعه خود با رفتارهای درست و کاشتن بذر مهر در دل انسان‌ها و مطالبه نهاد آموزش و پرورش کارآمد، آگاه‌سازی موثر و یافتن راهی برای تعاملات اجتماعی بر پایه صلح و دوستی اقدام کنیم. آموزش مهارت‌های ارتباطی، حل تعارض، قدرت‌بخشی و تفکر انتقادی را بیاموزیم و آموزش دهیم و با تمرین رواداری کاهش خشونت در سطح خانواده، گروه دوستان و به جوامع محلی خود کمک کنیم و نگذاریم به سطوح بالاتری صعود کند. همچنین ترویج فرهنگ صلح و احترام متقابل را سرمشق زندگی خود قرار دهیم.
 در پایان اینکه خردمندی، مهرجویی و عدم خشونت بدون در نظر گرفتن جغرافیایی خاص باید یک اصل باشد. اگر عشق در دنیا حاکم باشد شاید کمتر شاهد خشونت، بازتولید خشونت، جنگ‌های ویرانگر و نسل‌کشی بشر باشیم.


پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط