شنبه 24 مرداد 1405 - 22:28

کد خبر 308697

شنبه 25 آذر 1402 - 21:00:00


داستانک/ خیر است


آخرین خبر/ پادشاهی وزیری داشت که هر اتفاقی می افتاد میگفت : خیر است!!

روزی دست پادشاه در سنگلاخها گیر کرد و مجبور شدند انگشتش را قطع کنند ، وزیردر صحنه حاضر بود گفت : خیر است! 

پادشاه از درد به خود میپیچید، از رفتار وزیر عصبی شد، اورا به زندان انداخت، ۱ سال بعد پادشاه که برای شکار به کوه رفته بود، در دام قبیله ای گرفتار شد که بنا بر اعتقادات خود، هرسال ۱ نفر را که دینش با انها مختلف بود، سر میبرند و لازمه اعدام ان شخص این بود که بدنش سالم باشد.

وقتی دیدند اسیر، یکی از انگشتانش قطع شده، وی را رها کردند 

انجا بود که پادشاه به یاد حرف وزیر افتاد که زمان قطع انگشتش گفته بود: خیر است! 

پادشاه دستور ازادی وزیر را داد 

وقتی وزیر ازاد شد و ماجرای اسارت پادشاه را از زبان او شنید، گفت: خیراست! 

پادشاه گفت: دیگر چرا؟؟؟

وزیر گفت: از این جهت خیر است که اگر مرا به زندان نینداخته بودی و زمان اسارت به همراهت بودم، مرا به جای تو اعدام میکردند...

در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست 

در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست...



پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط