شنبه 24 مرداد 1405 - 21:30

کد خبر 318294

چهارشنبه 06 دی 1402 - 10:00:00


حکمت‌های کاربردی از «پدر شعر فارسی»


خراسان/ به مناسبت بزرگداشت «رودکی» ، از آموزه های حکیمانه او نوشته ایم که برای زندگی در روزگار ما نیز، مفید و راهگشایند
چهارم دی در تقویم ایرانیان به «روز بزرگداشت رودکی» نام‌گذاری شده است. فرصتی  برای پاسداشت زبان فارسی، اخلاق و حکمت ایرانی. روزی برای شناخت «پدر شعر فارسی»، «استاد شاعران»، حافظ قرآن و نخستین شاعر دارای دیوان که انسان را به کسب سعادت، خردگرایی، پندآموزی از روزگار و شاد زیستن فرا می‌خواند. با مروری بر شعرهای این شاعر حکیم، به آموزه‌های او برای انسان معاصر پرداخته‌ایم.
«برابر ظرافت یک پروانه یا یک پرنده، احساس می‌کنم که دچار کاستی‌ام، همچون بی‌سوادی که در کتابخانه‌ای عظیم قرار گرفته باشد. گام زدن در طبیعت به‌سان قرار گرفتن در کتابخانه‌ای عظیم است»(بوبن، نور جهان:28). شاعران بهترین مفسران این کتابخانه عظیم‌اند که با چشمانی بصیر و بینا بر صفحه دل نقش می‌زنند. این نقش‌های رنگارنگ هر یک اشارتی است به حقیقتی.
 
شاعر تیره‌چشمِ روشن‌بین
رودکی(260- 329ق) استاد شاعران، آن شاعر تیره‌چشمِ روشن‌بین، زاده روستای  بَنُج رودک سمرقند است که بعدها به دربار سامانیان، بخارا می‌آید. شاعری خوش‌چهره و خوش‌آواز که از  11 قرن پیش ما را به تماشای جهان و آن‌چه در آن است دعوت می‌کند. شاعر پرکار عصر زرین سامانیان که دیوان شعرش از 700 هزار تا یک میلیون و 300 هزار بیت داشته، دریغا که تنها 1100 بیتش از گزند روزگار باقی مانده و بیشتر اشعارش از بین رفته. آن‌چه از لابه‌لای ابیات باقی مانده می‌توان دریافت در یک کلام «حکمت‌های زرین زندگی» است. همان نگین‌های درخشانی که در تاریکی‌های زندگی امروز هم به درد انسان عبرت‌بین می‌خورد. آموزه‌هایی از جنس الماس و مروارید و اکسیری درمان‌بخش برای انسان دردمند و رنجور.
 
  4 کلید سعادت
رودکی در شعرش به زندگی، مرگ، سعادت و شوربختی، رضایت درون، درد و رنج، لذت و شادی و عشق پرداخته. به نظر او کلید سعادتمندی و شادمانی انسان چهار مسئله بنیادین است: 1. تندرستی 2. خوش‌خلقی 3. خردمندی 4. نیکنامی
چهار چیز مر آزاده را ز غم بخرد
 تن درست و خوی نیک و نام نیک و خرد
هر آن‌که ایزدش این هر چهار روزی کرد
 سزد که شاد زیَد، جاودان و غم نخورد
  در نگاه حکیمانه رودکی، جهان همچون خوابی رویایی است؛ بی‌اعتبار، بدون عینیتِ جاودانه. فریفته شدن و دل بستن به آن کار خامان است ولی چه چاره که انسان فراموشکار معنای این حکمت رایگان را فقط وقتی می‌فهمد که جان‌رعشۀ مرگ را لمس می‌کند:  
این جهان پاک خواب کردار است
 آن شناسد که دلش بیدار است
نیکی او به جایگاه بد است
 شادی او به جای تیمار است
چه نشینی بدین جهان هموار؟
که همه کار او نه هموار است
 
  زندگی اصیل
نگاه پندآموز رودکی به انسان روزگار معاصر این اصل روان‌شناختی را گوشزد می‌کند که زندگی اصیلِ خود را به قیمت چشم دوختن به زندگی عاریتی دیگران نفروشد. خشونت رفتاری و گفتاری خویش را مهار کند. همان اصلی که در بیانیه اخلاقی جهانی آمده است: «انسان اصیل بودن در فضای سنت‌های دینی و اخلاقی بزرگ بدین معناست که ما باید شجاعانه به حقیقت خدمت کنیم و باید به‌ جای این که به انطباقِ فرصت‌طلبانه با زندگی تسلیم شویم، ثابت‌قدم و وفادار بمانیم.» در چنین فضای حقیقت‌طالبانه‌ای است که ندای درونی رودکی طنین‌انداز می‌شود. او از انسان می‌خواهد به جای مسابقه دادن با دیگران با خود و پندارها و کردارهای زیسته‌اش مسابقه دهد. محک و معیار سنجش درونی برای خود داشته باشد. جلاد نفس خویشتن باشد و بر فوران خشم نفس خویش افسار بزند تا طلبکار و زخم‌خوردۀ دیگران نباشد. زبان در کام بگیرد تا مباد گرفتار عوارض هذیان‌گویی شود.
  زمانه پندی آزادوار داد مرا
 زمانه چون نکو بنگری همه پند است
به روز نیکِ کسان گفت تا تو غم نخوری
 بسا کسا که به روز تو آرزومند است
زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاه
 که ‌را زبان نه به بند است، پای در بند است
 
  زندگی سعادتمندانه
رودکی خوب می‌داند که دقایق زندگی «جز فسانه و باد نیست» و انسان همواره در کشاکش گذشته و آینده به سر می‌برد. آن‌چه باید ماندگار شود، شادی و رضایت درون است. شاد زیستن در عین پذیرش رنج‌های گزندۀ زندگی و تفکر این جایی و اکنونی شاعرانی مثل رودکی دعوت‌مان می‌کند که بهرۀ خود از لحظۀ بازگشت‌ناپذیر حال را فدای گذشته و آینده نکنیم. برای رودکی شادی یک روش و سبک زندگی است. لذت‌های زندگی آمدنی و رفتنی‌اند، نکتۀ مهم حفظ شادی و رضایت همیشگی است که حتی در لحظه‌های رنجوری و ناخوشی‌های زمانه همراه ماست. همان بهتر که انسان با داد و دهش زندگی سعادتمندانه‌ای رقم بزند و در زندان شوربختی بُخل و خست نیفتد.
نیک بخت آن کسی که داد و بخورد
 شوربخت آن که او نخورد و نداد
باد و ابر است این جهان، افسوس!
 باده پیش آر، هر چه باداباد
همان‌قدر که زندگی برای رودکی عزیز است و ارزش زیستن دارد، مرگ نیز واقعیت مسلم و گریزناپذیری است به‌ویژه برای مهتران و کاخ‌نشینان:
مهتران جهان همه مُردند 
 مرگ را سر همه فرو کردند
زیر خاک اندرون شدند آنان
 که همه کوشک‌ها برآوردند
او هشدار می‌دهد که عمر می‌گذرد و مرگ نقطۀ پایان زندگی دنیوی است، چه کوتاه و چه بلند:
زندگانی چه کوته و چه دراز 
 نه به آخِر بمرد باید باز؟
 
  چگونگی مواجهه با کنترل ناشدنی‎ها 
اندیشه‌های رودکی مُهر تاییدی بر بخشی از دیدگاه‌های رواقیون(مکتب فلسفی متعلق به 300 سال قبل از میلاد در یونان) می‌زند که معتقد بودند برخی امور در کنترل ماست و برخی در کنترل ما نیست. به گفتۀ اپیکتتوس «تکلیف اصلی در زندگی تنها همین است: شناسایی و تفکیک امور، به نحوی که آدمی بتواند از خویشتن بپرسد که کدام یک بیرونی و خارج از کنترلِ من‌‌اند و کدام یک مرتبط با انتخاب‌هایی‌اند که به‌راستی تحت کنترل من قرار دارند. پس کجا باید به دنبال نیک و بد بود؟ نه در امور بیرونیِ کنترل‌ناشدنی که در خویشتن و در انتخاب‌هایی که از آنِ من‌‌اند.» مثلا خوبی‌ها در زندگی مانند احساسات، اعمال و افکار، در حوزۀ کنترل ما قرار دارند و سایر چیزها که در کنترل ما نیست، معیار زندگی خوب نیستند.
سخن رودکی هم به زبان لطیف شعر همین است:
ای آن که غمگنی و سزاواری
 وندر نهان سرشک همی باری
رفت آن که رفت و آمد آنک آمد
 بود آن که بود، خیره چه غم داری؟
هموار کرد خواهی گیتی را؟
 گیتی ا‌ست، کی پذیرد همواری؟
آزار بیش بینی زین گردون
گر تو به هر بهانه بیازاری
اندر بلای سخت پدید آید
 فضل و بزرگمردی و سالاری
 
حدیث عشق
رودکی در عشق عمیق و مهرورزی خالصانه هم سخن‌ها دارد که یادآور شعرهای شورانگیز سعدی و حافظ است:
نظر چگونه بدوزم؟ که بهر دیدن دوست
 ز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه
کسی که آگهی از ذوق عشق جانان یافت
 ز خویش حیف بود، گر دمی بود آگاه
برای دلنشینی  و دلپذیری کلام رودکی همین بس که با نغمۀ «بوی جوی مولیان» و «یاد یار مهربان» ما را به پاسداری از شادمانی‌ها و خوشی‌های دیریاب زندگی فرا می‌خواند تا کمی از تلخکامی‌هایمان کاسته شود.


پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط