شنبه 24 مرداد 1405 - 21:19

کد خبر 320597

جمعه 08 دی 1402 - 12:00:00


داستانک/ بدو شوپن، بدو (قسمت اول)‌


آخرین خبر/ شوپن در 39 سالگی می میرد و در گورستان پرلاشز پاریس دفنش می کنند. به درخواست خواهرش قلب او را به زادگاهش لهستان می برند و تا امروز در کلیسایی در ورشو نگهداری می شود. به شوپن لقب موتزارت دوم را داده اند.
‌زندگی شوپن رو حفظم هر جا نشونه ای درباره اش پیدا کردم خوندم و تمام آثارش رو شنیدم. همه میدونن من عاشق شوپنم اما تا امروز هیچکس نمیدونست هیچوقت هیچ علاقه ای به هیچکدوم از آثار شوپن نداشتم.‌
در نوجوانی شیفته داییم بودم. داییم مهمترین آدم زندگیم بود و نظرش برام حکم قطعی داشت که جای حرفی باقی نمیگذاشت. یه روز داییم اومد خونه ما و کاستی بهم داد و گفت: اینو برات گرفتم که با دنیای موسیقی آشنا بشی و کیف کنی. با خوشحالی پرسیدم چی هست؟ گفت: آهنگسازی که من خیلی دوستش دارم؛ شوپن.
‌مادرم گفت: زود نیست براش؟ دایی گفت: شوپن سن و سال نداره مطمئن باش تو همین سن هم میبرش یه جای دیگه و دیوانه اش میکنه.
پریدم تو اتاق و کاست رو توی پخش صوت گذاشتم‌. نوای پیانو شوپن فضا رو پر کرد و من سرا پا گوش شدم و آماده رفتن به دنیای دیگه و دیوانه شدن.
اما نه به دنیای دیگه رفتم و نه از فرط لذت دیوانه شدم. چشمامو بستم و صدای پخش رو بیشتر کردم. اما نه بستن چشمها و نه صدای زیاد تاثیری نداشت. لذت که نمی بردم هیچ، خسته و کلافه هم شده بودم. نمیدونستم چیکار کنم، یه بار دیگه کاست رو از اول گوش کردم. این بار وضع بدتر بود. یکساعتی توی اتاق موندم که داییم بره اما نرفت بلاخره از اتاق اومدم بیرون.
‌داییم پرسید: چطور بود؟ گفتم: چند بار گوش کردم. اما اون به تعداد دفعاتی که گوش کرده بودم کاری نداشت و نظرمو میخواست، برای همین دوباره پرسید: چطور بود؟‌
‌سر دو راهی بزرگی گیر کرده بودم یا باید به الگوی زندگیم که همیشه میخواستم همه چیزم شبیه اش باشه میگفتم که اصلا از آهنگساز محبوبش خوشم نیومده و از خودم نا امیدش میکردم یا میگفتم مثل اون مجذوب شوپن شدم و تایید و نگاه تحسین آمیزش رو میدیدم و کیف میکردم.
راه دوم رو انتخاب کردم و گفتم:  عالی بود. داییم با خوشحالی به مادرم نگاه کرد و گفت: مطمئن بودم عاشقش میشه. ‌
نمیدونم کلمه عشق رو از کجا آورد اما این تیر خلاص من بود از همون لحظه مادرم به همه ی فامیل و دوستان و آشناها اعلام کرد که من با سن کم عاشق شوپن شدم. تحسین و تعجب و تشویق بقیه باعث شد سالها مجبور بشم نقش عاشق شوپن رو ایفا کنم. شوپنی که هیچوقت دوستش نداشتم اما همه جا با من بود. شب عروسی پسر عموم...
‌‌
ادامه دارد...


پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط