شنبه 24 مرداد 1405 - 21:12

کد خبر 321330

شنبه 09 دی 1402 - 09:30:00


شاعرانه/ چند شعر از زنده یاد افشین یداللهی


خراسان/ ناگهان شعر
شعر اول :
از کفر من تا دین تو ، راهی به جز تردید نیست !
دلخوش به فانوسم مکن ، این جا مگر خورشید نیست ؟...
با حس ویرانی بیا ... تا بشکند دیوار من
چیزی نگفتن بهتر است ، تکرار طوطی وار من
بی جست وجو ایمان ما از جنس عادت می شود
 حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود
با عشق آن سوی خطر ، جایی برای ترس نیست
در انتهای موعظه ... دیگر مجال درس نیست
کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود
چیزی شبیه معجزه ... با عشق ممکن می شود

شعر دوم :
وقتی گریبان  عدم،با دست خلقت می درید
 وقتی ابد  چشم تو را،پیش از ازل می آفرید
 وقتی زمین ناز تو را، در آسمان ها می کشید
 وقتی عطش طعم تو را،با  اشک هایم می چشید
من عاشق چشمت شدم،نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن،دنیا همان یک لحظه بود
 آن دم که چشمانت مرا،از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم،شیطان به نامم سجده کرد!
آدم زمینی تر شد و  عالم به آدم، سجده کرد!
من بودم و چشمان تو،نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

شعر سوم :
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست می رود
اول اگرچه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آن چه که گفته است می رود
گاه کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود


پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط