شنبه 24 مرداد 1405 - 20:30

کد خبر 326454

سه‌شنبه 12 دی 1402 - 19:55:36


داستانک/ "تا به حال در دیوانه خانه بستری شده اید؟" نوشته سروش صحت


آخرین خبر/ مردی که عقب تاکسی کنارم نشسته بود بعد از اینکه کمی نگاهم کرد گفت؛ «می تونم یه انتقاد کوچیک بهتون بکنم؟» گفتم؛ «حتماً.» گفت؛ «این نوشته هاتون که تو تاکسیه خیلی مزخرفه.»
 به نظرم انتقاد، خیلی هم کوچک نیامد، اما سعی کردم لبخند روی صورتم باقی بماند و گفتم؛ «چطور؟» 
گفت؛ «مثلاً همین هفته قبل که درباره دیوانه ها نوشته بودین واقعاً نوشته تون مسخره بود، معلوم بود هیچ وقت تو عمرتون دیوانه ندیدین.» 
گفتم؛ «از کجا فهمیدین؟»
 گفت؛ «برای اینکه کسی که بشینه یه جا رو نگاه کنه که اسمش دیوانه نیست.» گفتم؛ «پس اسمش چیه؟» 
مرد گفت؛ «اسمش کسیه که نشسته یه گوشه داره یه جا رو نگاه می کنه... دیوانه کسیه که دیوانه بازی دربیاره.»
 خانمی که طرف دیگرم نشسته بود گفت؛ «وا، یکی بشینه همه اش یه جا رو نگاه کنه دیوانه است دیگه، پس چیه؟»
 مرد گفت؛ «شماها هیچ وقت دیوانه خانه نبودید، دیوانه هم ندیدین، ولی من 9ماه تو دیوانه خانه بودم.»
 زن گفت؛ «من دیوانه خانه نبودم؟ من سه سال و نیم دیوانه خانه بستری بودم... خواهرم هم دیوانه بوده، یعنی هنوز هم هست.»
 پسری که جلو نشسته بود گفت؛ «شوک هم بهتون دادن؟»
 زن گفت؛ «نه.»
 پسر گفت؛ «من فقط دو سال دیوانه خانه بودم ولی به جاش شوک زیاد بهم دادن.»
 راننده پرسید؛ «شما چرا دیوانه شده بودی؟»
 پسر گفت؛ «فکر و خیال الکی.» 
من گفتم؛ «دیدین؟... من هم هفته قبل نوشته بودم فکر و خیاله که آدمو دیوانه می کنه.» 
راننده گفت؛ «بله، اتفاقاً پسر من هم با فکر و خیال دیوانه شد، خودم هم شش هفت سالی دیوانه خانه بودم ولی دیوانه شدن من سر فکر و خیال نبود، دکترا می گفتن فکرم کار نمی کنه، قدرت تخیل هم ندارم.»
 همان موقع صدای دکتر را شنیدم که گفت؛ «خیلی خب بچه ها، دیگه ماشین سواری بسه، پیاده شین برید تو اتاق هاتون.»‌
‌‌


پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط