دوشنبه 26 مرداد 1405 - 19:19

کد خبر 333601

دوشنبه 18 دی 1402 - 14:45:00


دلتنگی عروس برای مادرشوهر و دورهمی شیرین در خانه باغ قدیمی


آخرین خبر/ اوایل ازدواج مادر همسرم را درک نمی‌کردم، خصوصا اینکه وقتی تو مهمونی می‌اومد تو اشپزخونه برای کمک و مثلا می‌گفت تو سوپ قارچ نریز. یا شام برنج نذار یا …
نمی‌فهمیدم که چرا اگر کار ضروری پیش اومده و مجبور شده بره شهر دیگری، قبلش از من نپرسیده که ایا می‌تونم پیش پدرشوهرم و خواهر شوهر دبیرستانی بمونم و فقط به همسرم گفته بریم. 
از خدا که پنهان نیست از شما هم پنهان نباشه دلخور می‌شدم که اینجا قلمرو منه، اینجا زمان منه، من شاغلم و … چند بار هم صاف گفتم «حاج خانوم شما بفرمایید لطفا من خودم می‌تونم»
چند سال طول کشید تا فهمیدم که حاج خانوم، دل نگران اینه که همسر رک و صریحش عیبی روی غذای ما بذاره، دل ما بشکنه و پیوند محبت پاره شه. با خیلی ملاحظات ریز ریز دیگه که اتفاقی نیفته کسی از کسی ناراحت شه. 
خیلی طول کشید تا بفهمم چه قدر این ادم خجالتیه، اگر زنگ نمی‌زده به من بگه فلان کار را براش بکنم و به پسرش می‌گفته، برای این بوده که نمی‌دونسته ایا اصلا از من می‌تونه چنین جیزی بخواد یا نه.
خیلی بیشتر طول کشید تا بفهم که فداکاری برای بچه‌ها هویت مادر همسرمه. 
اما تو این سالها یاد گرفتم کم کم که چه قدر ما می‌تونیم «مکالمه» کنیم. یاد کرفتم برای من تغییر رفتارهام مفاهیم استراتیژک هست و نه هویتی اما برای آدمی که ۳۰ سال از من بزرگتره تغییر هویته.(برای این مجبور شدم ۱۵  واحد human develooment و leadership و مذاکره هم بگذرونم 🤦🏻‍♀️😂)
سال‌های اخری که ایران بودم یاد گرفته بودم وقتی میان مهمونی خونه‌ی ما، چای بعد از ظهر را حاج خانوم می‌ذاره! ظرف‌ها را که می شستیم تو یک وجب اشپزخونه کنار هم می نشستیم و در حالیکه مردها خواب بودند، چای لیوانی تلخ می‌خوردیم و ریز ریز حرف زنونه می‌زدیم.
گاهی حاج خانوم هنوز مقنعه نمازش سرش بود و وقتی حرف شیطنت امیز می‌زدیم گونه‌هاش گل می انداخت و می‌گفت «خدا مرگم بده» و همون لحظه مقنعه‌اش را ناخوداگاه در می‌اورد. 
آخ که دلم الان تنگ شده بشینم با هم چایی لیوانی بخوریم، سبزی پاک کنیم، برنج فردا را خیس کنیم، اروم اروم از مطالب روانشناسی که تو تلگرام و اینستا خوندن حرف بزنه و سالاد شام را بذاریم.
پ.ن: همین سکانس یک حبه قند.
نویسنده: فاطمه نجفی


پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط