شنبه 03 اسفند 1404 - 19:05

کد خبر 63211

یک‌شنبه 31 اردیبهشت 1402 - 09:56:09


سرمقاله اعتماد/ انصاف در نظام حکمرانی


اعتماد/ « انصاف در نظام حکمرانی » عنوان سرمقاله روزنامه اعتماد نوشته محمدهادی جعفرپور است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:

بحث و جدل اندیشمندان ادوار مختلف تاریخ پیرامون شناخت ریشه‌های الهی، عقلانی و اخلاقی ضرورت رعایت انصاف از قرون وسطی در مشرق زمین تبلور یافته قرن بیستم نقطه عطف مباحث جدی پیرامون اندیشه‌های عمل‌گرایانه به سوی چاره‌اندیشی برای تحقق انصاف به منزله مقدمه واجب عدالت است. عدالت نشأت گرفته و مستند به قانون از دیرباز مورد تردید بشر بوده تا جایی که همواره در چگونگی شکل‌گیری این غایت نهایی بشر عبارتِ از «نگاه انصاف» دیده می‌شود، ظهور عباراتی مانند قانون همواره عادلانه نیست یا «ممکن است یک تصمیم قضایی عادلانه، منصفانه تلقی نشود» در تایید ضرورت جاری شدن انصاف در اعمال حاکمیتی است. مطالعه آثار فلاسفه، حقوقدانان و سایر نظریه‌پردازان علوم اجتماعی مبین این موضوع است که هر یک از ایشان گام ابتدایی بروز عدالت را در رفتار منصفانه می‌دانند. در عرصه شعر و ادبیات و... مولفان جهت عینیت بخشی به این واژه به رحمت الهی به عنوان صفت پروردگار تأسی جسته عدالت را با رحمت الهی تعدیل می‌کنند. شاید مهم‌ترین دلیل و بهانه در تمسک به ضرورت رعایت انصاف در اعمال حاکمیت همین موضوع است که شکل‌گیری و به ظهور رسیدن تمام جنبه‌های عدالت از اختیار بشر خارج بوده، مختص ذات پروردگار است. با چنین باوری در عرصه قضا و قضاوت با شیوه سنتی دادرسی نظام کامن لا (common law)، زمانی که شهروندان با احکامی به ظاهر عادلانه اما غیرمنصفانه مواجه شدند، فکر و اندیشه تاسیس دادگاه‌های انصاف با شعار «انصاف به حقوق احترام می‌گذارد» در انگلستان و پیروان نظام قضایی کامن لا پا به عرصه وجود نهاد، دخالت انصاف در دادرسی قضایی با این توجیهِ دلنشین که «انصاف برگرفته از ندای درونی وجدان انسان است» به تدریج نزد غالب دادرسان پذیرفته شد. توجه به انصاف در سایر نظام‌های قضایی به درجه‌ای از اهمیت رسید که قواعد و اصول حقوقی بسیاری بر پایه انصاف انشا شد. اصول قانون اساسی سایر کشورها در فصل مربوط به حقوق ملت و تشریفات دادرسی رعایت انصاف را مقدمه تحقق عدالت معرفی کرده به اشکال مختلف به انتشار چنین تفکری در نظام قضایی خویش پرداخته‌اند، اما آنچه که در مقام مقدمه و مایه اصلی تحقق انصاف قضایی منتج به ایجاد عدالت قضایی ضروری است تسری آموزه‌های اخلاقی در بطن جامعه است، به عبارتی زمانی می‌توان از دستگاه قضایی به عنوان بخشی از بدنه حاکمیت توقع انشاء حکم بر مدار انصاف داشت که جامعه‌ای اخلاق‌مدار داشته باشیم. اینکه هیچ کس حق ندارد اعمال حق خویش را وسیله اضرار دیگری کند (قاعده لاضرر و اصل ۴۰ قانون اساسی) مقدمه اصلی و کافی شکل‌گیری جامعه اخلاق‌محور است که در صورت شکل‌گیری و نهادینه شدن چنین تصوری به راحتی می‌توان به تحقق انصاف و عدالت نه تنها در احکام قضایی بلکه در سایر تصمیمات کلان حاکمیت امید داشت. اینکه ادیان الهی بدون استثنا همگی بر لزوم انصاف و عدالت تشریع حکم کرده‌اند دلیل محکمی است بر نقش این نهاد در رستگاری جامعه، چه بسا نقشه راهِ مدینه فاضله و تحقق عدالت در ابعاد گسترده آن از مسیر انصاف به عنوان بُن مایه تحقق این غایت بشر می‌گذرد. خط‌کشی بشر به انسان منصف و بی‌انصاف موید نقش پررنگ چنین نهادی در توصیف خصایص اخلاقی قاطبه انسان‌هاست. با این وصف شاید به منصه ظهور رسیدن قاعده انصاف در تمامی رفتارهای بشری اعم از رفتارهای حاکمیتی و غیره جدال همیشگی حقیقت است با مصلحت، اینکه حقیقت بر مصلحت برتری دارد یا برعکس چالش بزرگ بشر امروز است. این پرسش بر این گمان و ظن استوار است که گویی در مواقعی حقیقت و مصلحت رودروی هم خاص‌ترین پارادوکس نظری بشر را خلق می‌کنند. اما آیا این پارادوکس به واقع قابل طرح است یا خیالی بیش نیست؟ چنانچه ذات بشر را تعالی خواه و کمال‌گرا بدانیم که هست، چطور ممکن است بین مصلحت نوع بشر و حقیقت وجودی بشر قائل به پارادوکس شویم؟ با وجود این حجم از تئوری و نظریات انسان‌شناسی و معرفت‌شناسی نزد فلاسفه و تئوریسین‌های علوم انسانی چگونه می‌توان باور کرد بین مصلحت نوع بشر و حقیقت وجودی او تناقض وجود دارد؟ برای پاسخ به چنین پرسشی می‌توان در نمونه‌های عینی جامعه طرح پرسش کرد مثلا گزاره‌ای طرح کنیم مبنی بر اینکه نشر انصاف ضروری است و در ادامه بگوییم آیا مصلحت نوع بشر در انصاف نهفته است؟ آیا اجرا و اعمال انصاف حقیقت زندگی بشر است؟ یقینا پاسخ هر دو پرسش مثبت است پس چه چیزی در این بین ممکن است پارادوکس را ایجاد کرده مانع تحقق مصلحت بشر مبتنی بر حقیقت وجودی وی شود؟ شاید فارغ از مباحث فلسفی و تئوری‌های پیچیده انسان‌شناسی و... بتوان پاسخ پرسش را در یک کلام جست‌وجو کرد: طمع و خودبرتربینی نوع بشر که آفت تمام تناقضات بشری است، کافی است به موازات حب نفس، نوع‌دوستی و احترام به دیگری در بطن جامعه نهادینه شود، آنگاه انصاف بر رفتار افراد جامعه مستولی شده، موجبات عاقبت به‌خیری انسان فراهم می‌شود. شاهد این مدعا آنجاست که غالب آموزه‌های دینی و اندیشه‌های فلسفی شرط رستگاری بشر را در خود او جست‌وجو کرده و شناخت خویشتن را مقدمه شناخت خالق می‌دانند.


پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط