شنبه 24 مرداد 1405 - 12:40

کد خبر 66381

سه‌شنبه 02 خرداد 1402 - 17:20:00


دختری که با یک برنامه آگاهانه قربانی کینه و نفاق شد


فارس/ زینب 14 سالش بود. یک دانش آموز پر شور و حرارت که امان منافقین را بریده بود و کفرشان را حسابی درآورده بود! در مدرسه مانعی برای اثرگذاری منافقین شده بود. با حجابش، با خودسازی و نوع فعالیت‌هایش. هر چه آ نها رشته می‌کردند همه را پنبه می‌کرد. بچه‌ها خیلی به او جذب می‌شدند. خلاقیتش در اجرای کار فرهنگی فوق العاده بود. با دوستانش به بیمارستان شهدای اصفهان و به سراغ مجروحین جنگ می‌رفت. سال های 60 و 61 ترورهای مردمی فاجعه بار بود و به اوج خودش رسیده بود. منافقین هم برای آنکه رزمندگان حاضر در جبهه ها را در تنگنا بگذارند و محیط شهر را ناامن کنند طرفداران انقلاب را به شهادت می رساندند. در مواردی بدون برنامه عمل می‌کردند اما برخی ترورها کاملا برنامه ریزی شده و آگاهانه بود. مثل ترور زینب. او را دزدیدند. به خرابه بردند. سه روز گذشت. خبری از زینب نشد. دل توی دل مادر نبود تا خبر آمد. زینب پیدا شد. در ساختمانی نیمه کاره. بی صدا و بی هیاهو در گوشه ای آرام گرفته بود. دیگر از شور و هیجانش خبری نبود. مادر کنار او نشست و به صورت معصوم دخترکی خیره ماند که با گره زدن چادر مشکی به دور گردنش، آن هم سه بار و با همه زور!
گلوی نازکش را بستند و به خیال خودشان صدای حق را خاموش کردند. اما نشد! مادر به مسجد رفت. مادری که خود دنیای رنج بود. به همان مسجدی که شاهد آخرین نماز جگرگوشه اش بود و با خدای خود و حضرت زینب (س)عهد کرد که مثل یک کوه بایستد تا همه به او تکیه کنند. می‌گفت زینب رفته است و ما باید همگی پشت سرش بایستیم. دومین و آخرین وصیت نامه را 18 روز قبل شهادت نوشت. 
مادرش  25 سال  با کسی درباره زینبش حرف نزد



پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط