جمعه 23 مرداد 1405 - 08:52

کد خبر 68817

پنج‌شنبه 04 خرداد 1402 - 18:00:00


مروری بر عاشقانه‌های شاهنامه فردوسی (قسمت اول)


کتاب نیوز/ شاهنامه اگرچه سراسر رزم است و داستان سراییِ پهلوانان و مرام پهلوانی، داستان‌های عاشقانه و مجالس بزم هم کم ندارد. داستان‌هایی که خیلی اوقات خودشان بستری می‌شوند برای به جریان افتادن حماسه‌های بعدی؛ چنان که عشق تهمینه و رستم، سهراب را متولد می‌کند و جلوتر، رویارویی سهراب و پدرش یکی از دراماتیک‌ترین داستان‌های شاهنامه را خلق می‌کند یا ابراز عشق سودابه به سیاوش و در ادامه، راندن او توسط سیاوش، داستان باشکوه گذر سیاوش از آتش را رقم می‌زند. در روز‌هایی که با نام و یاد سخن سُرای بزرگِ فارسی زبان ما، فردوسی، گره خورده و بر حسب عادت سخن از رزم‌ها و جلوه‌های پهلوانی در شاهنامه است، تصمیم گرفتیم گشتی بزنیم در این اثر گران سنگ و این بار عاشقانه هایش را مرور کنیم، هم داستان‌ها و هم بیت هایش را.

زال و رودابه؛ پیوند پهلوان سپیدموی ایرانی و نواده ضحاک

همان گونه که خود فردوسی در سروده اش اشاره می‌کند، حکایت زال و آنچه بر او می‌رود، یکی از شگفت انگیزترین داستان‌های شاهنامه است. در زمان منوچهرشاه، زال با مویی سراسر سپید به دنیا می‌آید، پدرش سام نریمان – پهلوان و بزرگ زابلیان - به سبب این ظاهر متفاوت او را نمی‌خواهد و قسمت بر این می‌شود که نوزاد سپیدموی در دامان سیمرغ بر بلندای کوهی رشد پیدا کند. پس از گذر سال‌ها که زال به جوانی برومند تبدیل می‌شود، سام خوابی می‌بیند و او را به یاد می‌آورد و خواهان دیدن فرزند می‌شود. به لطف سیمرغ این دیدار محقق می‌شود و شادمانی حاکم. روزی منوچهرشاه دستور می‌دهد اختر زال را جویا شوند و اقبالش را ببینند.

بخت بلند زال او را شاد می‌کند: «که او پهلوانی بود نامدار/ سرافراز و هشیار و گرد و سوار» زال پس از مدتی از زابلستان به کابل می‌رود که مهراب نامی پادشاهش بود. دیداری میسر می‌شود و روزی یکی از مِهتران به زال می‌گوید مهراب دختری بسیار شایسته و زیبا دارد: «پس پرده او یکی دخترست/ که رویش ز خورشید نیکوترست» تعریف و تمجید‌ها از دختِ مهراب، زال را ندیده عاشق او می‌کند. از طرف دیگر، رودابه دختر مهراب کابلی نیز گفت وگوی پدر و مادرش را درباره دلیری و زور و دیگر ویژگی‌های نیک زال می‌شنود و دلباخته اش می‌شود.

رودابه از درد عشق به کنیزکانش می‌گوید و هرچند آن‌ها ابتدا او را بر حذر می‌دارند، در نهایت دیدار آن دو دلداده را محقق می‌سازند. البته پیوند زال با رودابه چندان شدنی نیست، زیرا منوچهرشاه و سام نریمان مخالف زناشویی زال با دختری از نژاد ضحاک اند. اما زال و رودابه با یکدیگر پیمان وفاداری می‌بندند. زال می‌گوید: «پذیرفتم از دادگر داورم/ که هرگز ز پیمان تو نگذرم» و رودابه هم قول می‌دهد: «که بر من نباشد کسی پادشا/ جهان آفرین بر زبانم گوا». سرانجام با چاره اندیشی‌هایی که می‌شود، دو دلداده جوان به هم می‌رسند: «به یک تختشان شاد بنشاندند/ عقیق و زبرجد برافشاندند».


پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط