پنج‌شنبه 15 فروردین 1404 - 16:52

کد خبر 857391

چهارشنبه 14 فروردین 1404 - 19:03:42


آرامش پیش از طوفان؛ آیا خط قرمزهای در حال ذوب شدن هستند؟


شرق/ متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست.

در روزهای اخیر، گمانه‌زنی‌ها پیرامون آغاز مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و ایالات متحده، به طور گسترده‌ای فضای رسانه‌ای را تحت تأثیر قرار داده بود. اظهارات برخی از چهره‌های برجسته و مقامات ارشد کشور، از جمله کمال خرازی، عباس عراقچی، فاطمه مهاجرانی و مسعود پزشکیان، به همراه اعلام رسمی دونالد ترامپ، این گمانه‌زنی‌ها را تقویت کرده و تحلیلگران را به سوی احتمال برقراری گفت‌وگو از طریق کانال مسقط معطوف کرده بود. اما در این میان، سخنان اخیر علی لاریجانی به ناگاه معادلات موجود را دستخوش تحول کرد و فضای سیاسی حاکم را به طور چشمگیری تغییر داد. امروز، نه تنها خبری از مذاکرات میان تهران و واشنگتن در هیچ سطحی و بر سر هیچ موضوعی مطرح نمی‌شود، بلکه سایه سنگین تنش و بحران، بیش از پیش در افق روابط دو کشور به چشم می‌آید.

در روزهای اخیر، گمانه‌زنی‌ها پیرامون آغاز مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و ایالات متحده، به طور گسترده‌ای فضای رسانه‌ای را تحت تأثیر قرار داده بود. اظهارات برخی از چهره‌های برجسته و مقامات ارشد کشور، از جمله کمال خرازی، عباس عراقچی، فاطمه مهاجرانی و مسعود پزشکیان، به همراه اعلام رسمی دونالد ترامپ، این گمانه‌زنی‌ها را تقویت کرده و تحلیلگران را به سوی احتمال برقراری گفت‌وگو از طریق کانال مسقط معطوف کرده بود. در این میان، سخنان اخیر علی لاریجانی به ناگاه معادلات موجود را دستخوش تحول کرد و فضای سیاسی حاکم را به طور چشمگیری تغییر داد. امروز، نه تنها خبری از مذاکرات میان تهران و واشنگتن در هیچ سطحی و بر سر هیچ موضوعی مطرح نمی‌شود، بلکه سایه سنگین تنش و بحران، بیش از پیش در افق روابط دو کشور به چشم می‌آید. به گونه‌ای که نگرانی‌ها از تبدیل این تنش‌ها به درگیری نظامی و کشیده شدن ایران به مسیر گریز هسته‌ای، بیشتر از هر زمان دیگری به حقیقت نزدیک می‌شود.
اگرچه پیش‌تر برخی از چهره‌های سیاسی در فضای مجازی به طور پراکنده اشاره کرده بودند که مذاکراتی میان مقامات ایرانی و آمریکایی انجام نشده، اما سخنان صریح و بی‌پرده رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی همچون آب سردی بر پیکر تمامی گمانه‌زنی‌ها فرود آمد و واقعیت را در برابر دیدگان همگان نمایان ساخت. اکنون، افق تعامل میان دو کشور، بیش از هر زمان دیگری مبهم و دور از دسترس به نظر می‌رسد و صحنه سیاست بین‌الملل، بیش از همیشه، در انتظار تحولات غیرقابل پیش‌بینی است.
آنچه که در فضای رسانه‌ای داخلی و نیز از زبان مقامات کاخ سفید شنیده می‌شود، بیشتر به نوعی «گفت وگوی تهدیدآمیز» شباهت دارد که طرفین از طریق آن در تلاش‌اند تا میزان آمادگی یکدیگر را برای ورود به مذاکرات جدی ارزیابی کنند. این نوع از «خط و نشان کشیدن‌ها» در شرایطی انجام می‌شود که فضای بی‌اعتمادی عمیق میان ایران و آمریکا حاکم است و در زمان‌بندی بسیار فشرده‌ای قرار دارد. ایران به نقطه‌ای نزدیک می‌شود که آستانه گریز هسته‌ای آن تنها چند هفته و شاید چند روز فاصله داشته باشد، در حالی که آمریکا برای ایران ضرب‌الاجلی دو ماهه تعیین کرده که به سرعت در حال گذر است. افزون بر این، نزدیک شدن به تاریخ انقضای مکانیسم ماشه در مهرماه امسال، وضعیت را به شکلی پیچیده و حساس‌تر از همیشه ساخته است.
سؤالی که به شدت باید مورد توجه قرار گیرد این است که آیا سیاست‌های اعلامی ایران و آمریکا با یکدیگر هم‌راستا هستند یا این‌که هر کدام در پی اهداف متفاوت و متناقضی حرکت می‌کنند؟ این فرآیند، به مراتب پیچیده‌تر از آن چیزی است که پیش‌تر تصور می‌شد و پیش‌بینی‌های ساده‌انگارانه را کنار می‌زند. در حالی که هر دو طرف به دنبال توافق هستند، تفاوت‌های بنیادین در نوع و ماهیت توافق مورد نظر آن‌ها به وضوح نمایان است. ایران خواهان توافقی محدود و مشخص است، در حالی که ایالات متحده به دنبال توافقی است که بسیاری از اصول و مفاهیم موجود در آن با رویکرد ایران تناقض دارد.

چرا باید گفته های علی لاریجانی را جدی گرفت؟

پیرو آنچه عنوان شد، علی لاریجانی در مصاحبه‌ای تلویزیونی، در واکنش به تهدیدهای اخیر دونالد ترامپ، اظهار داشت که «اگر آمریکا کار اشتباهی بکند، ما مجبور می‌شویم به سمت سلاح هسته‌ای برویم.» این سخن، اگر از زبان هر فردی غیر از علی لاریجانی بیان می‌شد، شاید می‌شد از کنار آن گذشت و آن را در شمار اظهارات هیجانی و فاقد وزن استراتژیک قلمداد کرد. اما این‌بار، سخنی چنین صریح از شخصیتی همچون علی لاریجانی، که نه‌تنها سابقه‌ای طولانی در عرصه سیاست و دیپلماسی دارد، بلکه به عنوان یکی از چهره‌های تأثیرگذار و مورد وثوق نظام شناخته می‌شود، نمی‌تواند بی‌تأمل رها شود. صرف‌نظر از جایگاه وی به عنوان مشاور عالی مقام معظم رهبری، که خود بر اهمیت و پیامدهای چنین اظهارنظری می‌افزاید، سخن او از چند جهت نیازمند بازخوانی است. مواضع صریح و مکرر مقام معظم رهبری همواره بر این نکته تأکید داشته که نه‌تنها اراده‌ای برای دستیابی به سلاح هسته‌ای وجود ندارد، بلکه حتی تمایل به آن نیز مردود اعلام شده است. حال باید دید که این سخنان اخیر، چگونه می‌تواند با این سیاست کلان همخوانی داشته باشد.
هر چند کسانی چون عباس صالحی، وزیر ارشاد نظر لاریجانی را رد کرده و باور دارند که «فتوای رهبری در تحریم سلاح هسته‌ای، مبتنی بر اصول مبنا و لایتغیر دینی است و نه فروع قابل تغییر اجتهادی و یا تابع متغیرات زمانه‌ و شرایط ثانوی»، اما در مقابل برخی مقامات از جمله احمد نادری، عضو هیأت رئیسه مجلس با انتشار ئوئیتی در شبکه ایکس بر خلاف نظر صالحی می نویسد: «مشاهده رفتار و گفتار ترامپ در دوره اول ریاست جمهوری با کره شمالی نشان می دهد که داشتن بمب اتم برای کره امنیت آورده است.» به گفته او، «مدت هاست که بسیاری از نخبگان و دلسوزان کشور و انقلاب آزمایش و اعلام بمب [اتمی] را درخواست دارند. لذا اگر ما هم مسلح به ‎بمب اتمی بودیم، ترامپ جرات تهدید به بمباران نمی کرد.»
فارغ از این برداشت های متضاد، باید اذعان داشت که علی لاریجانی همواره در فضای سیاست داخلی و عرصه دیپلماتیک، چهره‌ای میانه‌رو و اعتدال‌گرا از خود نشان داده است. او در بسیاری از مقاطع حساس، تلاش کرده است تا نقش یک متعادل‌کننده را در میان جناح‌های مختلف سیاسی ایفا کند و از افراط و تفریط در سیاست‌گذاری‌ها و تصمیمات کلان پرهیز نماید. حال، چنین اظهارنظری که صریحاً به گریز هسته‌ای ایران و احتمال ساخت بمب اتم اشاره دارد، می‌تواند معادلات جدیدی را رقم بزند. این موضع‌گیری نه‌تنها برخلاف رویکرد همیشگی او به‌عنوان یک سیاستمدار عمل‌گرا و دیپلمات باتجربه به نظر می‌رسد، بلکه این پرسش را مطرح می‌کند که آیا شاهد تغییری در محاسبات سیاست‌ورزی او هستیم یا اینکه این سخنان تنها واکنشی مقطعی به تهدیدات خارجی است؟
افزون بر این، یکی از دلایل تروئیکای اروپایی در صدور قطعنامه‌های اخیر نشست فصلی شورای حکام علیه فعالیت‌های هسته‌ای ایران، مواضعی بوده که پیرامون آمادگی برای تغییر دکترین هسته‌ای و ساخت بمب اتم مطرح شده است. شاید چنین اظهاراتی صرفاً در راستای ایجاد موازنه تهدید، موازنه قوا و حتی موازنه وحشت باشد، اما بی‌شک پیوستن علی لاریجانی به مجموعه مقاماتی که به‌طور مداوم از تغییر دکترین هسته‌ای سخن می‌گویند، تنها به تشدید تبعات سیاسی، دیپلماتیک و حتی امنیتی منجر خواهد شد و اوضاع را بیش از پیش پیچیده خواهد کرد. این روند می‌تواند نه‌تنها فشارهای بین‌المللی را افزایش دهد، بلکه مسیر تعاملات دیپلماتیک را نیز دشوارتر سازد.
در شرایط خطیر کنونی، آنچه از چهره‌های برجسته و تصمیم‌سازانی نظیر علی لاریجانی انتظار می‌رود، نه دامن زدن به فضایی که می‌تواند به تشدید بحران بینجامد، بلکه اتخاذ راهبردهای دیپلماتیک و معطوف به کاهش تنش است. در وضعیتی که کشور در گرداب چالش‌های پیچیده بین‌المللی و فشارهای فزاینده قرار گرفته است، وظیفه عقلای قوم آن است که با تدبیر و آینده‌نگری، مسیر برون‌رفت از این بحران را هموار سازند، نه آنکه با اظهاراتی چنین حساسیت‌برانگیز، بر التهاب اوضاع بیفزایند. در نهایت، آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت دارد، مدیریت بحران و هدایت کشتی متلاطم کشور از میان امواج سهمگین تهدیدها و تحریم‌ها به سوی ساحل ثبات و امنیت است. در این مسیر، اتخاذ مواضع سنجیده و همسو با منافع کلان ملی، ضرورتی است که نمی‌توان از آن غفلت کرد.

بازدارندگی هسته ای «پیش» یا «پس» از حمله؟

افزون بر آنچه گفته شد باید از زاویه دیگر هم به سخنان علی لاریجانی نگریست. رئیس اسبق مجلس، تلویحا از احتمال تغییر فتوای ایران در زمینه ساخت سلاح هسته‌ای در صورت حمله به کشور سخن گفته است. این سخنان از سوی لاریجانی می‌تواند تأثیرات عمیق و متعددی در معادلات سیاسی و دیپلماتیک ایران داشته باشد. بی شک نمی توان این اظهارات عضو مجمع تشخصی مصلحت نظام را صرفا به‌عنوان یک سخن پراکنده یا احساسات لحظه‌ای تعبیر کرد؛ بلکه به نظر می‌رسد که در پس این گفتار، یک پیام استراتژیک نهفته باشد که شاید هدف آن ارسال هشدارهایی خاص به جامعه جهانی باشد.
اما در کنار این تحلیل، باید این نکته را در نظر گرفت که آیا این تهدید به واقع می‌تواند به‌عنوان یک اقدام بازدارنده و مؤثر عمل کند؟ به ویژه آنکه لاریجانی پیش‌نیاز ساخت سلاح هسته‌ای را خود حمله به ایران اعلام کرده است. در اینجا سوالی اساسی مطرح می‌شود: آیا می‌توان در سیاست بین‌الملل کشوری را یافت که به صراحت اعلام کند که برای ساخت سلاح هسته‌ای تنها در صورتی اقدام خواهد کرد که به آن حمله شود؟ واقعیت آن است که در بسیاری از موارد، کشورها سلاح هسته‌ای را پیش از وقوع تهدیدات مستقیم و برای حفظ امنیت و قدرت دفاعی خود در برابر تهدیدات خارجی توسعه می‌دهند، نه اینکه آن را به‌عنوان واکنشی به حمله دشمن بسازند. در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است که آیا پس از یک حمله، فرصتی باقی خواهد ماند تا کشوری بتواند به طور مؤثر به ساخت چنین سلاحی بپردازد؟ آیا نمی‌توان این احتمال را مطرح کرد که حمله به کشور ممکن است نه تنها فرآیند ساخت سلاح را به‌طور کامل مختل کند، بلکه خود به بحران‌های عظیم‌تری منجر شود که فرصت واکنش‌های هسته‌ای را حتی از بین ببرد؟
در این راستا، باید با دقت بیشتری به پیام‌های این نوع اظهارات توجه کرد. به نظر می‌رسد که بیشتر از آنکه سخنان لاریجانی به‌عنوان یک عامل بازدارنده عمل کند، ممکن است اثرات معکوسی به همراه داشته باشد و بحران‌ها را به سوی نقطه‌ای خطرناک‌تر سوق دهد. به عبارت دیگر، این تهدید ممکن است نه تنها دشمنان ایران را از اقدامی خودداری نکند، بلکه موجب تشدید تنش‌ها و افزایش رقابت‌های هسته‌ای در منطقه شود. همچنین، این سخنان می‌تواند به‌عنوان یک سیگنال به کشورهای دیگر و نهادهای بین‌المللی تلقی شود که ایران آمادگی تغییر دکترین هسته‌ای خود را در صورت بروز شرایط خاص اعلام کرده است، که خود می‌تواند موجبات فشارهای بیشتر بر ایران را فراهم آورد.
در نهایت، باید این واقعیت را پذیرفت که در عرصه‌های دیپلماتیک و بین‌المللی، تهدیدات از این دست ممکن است جای خود را به مذاکره و گفتگوهای سازنده ندهند و تنها بر میزان خطر و تنش‌های جهانی بیفزایند. اظهارات لاریجانی، اگرچه در ظاهر ممکن است در راستای دفاع از منافع ملی ایران مطرح شده باشد، اما به‌جای کاهش خطرات، ممکن است منجر به پیچیده‌تر شدن معادلات جهانی و منطقه‌ای شود. در چنین شرایطی، بهتر است که سیاست ایران در راستای تقویت دیپلماسی و تعاملات سازنده با دیگر کشورها قرار گیرد تا از بروز بحران‌های غیرقابل کنترل و حتی فاجعه‌آمیز جلوگیری شود.


پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط