شنبه 17 فروردین 1404 - 18:31

کد خبر 859056

شنبه 17 فروردین 1404 - 11:00:00


سرمقاله اعتماد/ دو مطالبه حیاتی


اعتماد/ «دو مطالبه حیاتی» عنوان یادداشت روز در روزنامه اعتماد به قلم عباس عبدی است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:

گرچه سیاست خارجی کشور همواره در مرکز نقد کارشناسان قرار داشته، ولی در چند ماه اخیر اهمیت آن بیش از گذشته شده است، به همین علت نیز این روزها اظهارات و تحلیل‌های گوناگونی در داخل کشور در این زمینه و از افراد فاقد صلاحیت کارشناسی می‌شنویم و می‌خوانیم. این افراد از این نظر حق دارند که درباره موضوع سرنوشت‌ساز مربوط به خود نظر دهند، چون نگرانند و می‌خواهند مشکلی برای کشور پیش نیاید، ولی واقعیت این است که مسائل خارجی به ویژه در سطح تکنیکال و فنی آن موضوعی تخصصی است و افراد کمی می‌توانند یا صلاحیت دارند که درباره آن نظر دهند. دعواهای توییتری و مجازی که «جنگ می‌شود یا نمی‌شود» نیز سطحی کردن موضوع سیاست خارجی است و کمکی به حل این مساله نمی‌کند. به نظر من بهتر است که در کنار نقد راهبرد کلان سیاست خارجی، بیش از هر چیز انتظارات خود را از نتایج سیاست رسمی منعکس کنیم و بحث‌های فنی درباره مذاکره، کیفیت آن، مستقیم یا غیرمستقیم بودن آن، علنی یا غیرعلنی بودن آن را به کارشناسان سیاست خارجی بسپاریم. به همین علت می‌توان به نقد سردرگمی راهبردی در سیاست خارجی اشاره کرد که از گذشته وجود داشته و اکنون به حادترین شکلی بروز یافته و اتفاقا شکست برجام نیز تا حدود زیادی مربوط به همین ضعف و تناقضات راهبردی است، ولی پیش از نقد راهبردی به عنوان یک شهروند باید به مساله مهم انتظارات معقول و متعارف جامعه از سیاست خارجی پرداخت. اولین و مهم‌ترین انتظار پرهیز از جنگ است. چنین نیست که هر جامعه‌ای در هر شرایطی از جنگ پرهیز کند.  
برای نمونه برخلاف برخی تحلیل‌ها، تقریبا شواهد و قرائن کافی وجود دارد که صدام حتی پیش از انقلاب هم تصمیم گرفته بود که در فرصت مناسب به ایران حمله کند، بنابراین چاره‌ای جز مقاومت و جنگ نبود و مردم هم کمابیش و در حد انتظار با آن همراهی کردند. هم از حیث تقدیم و حضور نیروی رزمنده و هم از حمایت پشت جبهه و هم راه آمدن با تبعات جنگ. ولی این را نباید به معنای استقبال از جنگ دانست. رفتار امام علی(ع) در جنگ‌های حتی داخلی نیز چنین بود که حداکثر کوشش را برای پرهیز انجام می‌داد و پرتاب‌کننده اولین تیر نبود. اگر طرف مقابل نمی‌پذیرفت و به جنگ اصرار می‌کرد آنگاه مساله تفاوت می‌کرد. تاکنون چندین بار مقام رهبری با اطمینان گفته بودند که جنگ نخواهد شد و در آن چارچوب نیز نشد.‌گرچه این‌بار نیز همین نکته را البته با قطعیت کمتری بیان کردند و بالطبع بهتر از همه می‌دانند که آثار جنگ چیست که چنین اطمینان خاطری را می‌دهند. بنابراین مساله اصلی اجتناب از جنگ است، به این معنا که تمامی گام‌های معقول و شرافتمندانه را برای پرهیز از جنگ‌ برداریم، حال اگر طرف مقابل سیاست جنگ‌طلبانه‌ای را پیش گرفت، دیگر مسوولیتی متوجه ایران نخواهد بود و مردم هم همراهی خواهند کرد و با تبعات آن کنار می‌آیند. ولی اگر ما هیچ گامی برنداریم یا اجازه دهیم نیروهای تندرو که نانشان در جنگ و آجر شدن نان مردم است میدان‌دار باشند و به استقبال جنگ بروند، در این صورت انتظار همراهی مردم را نباید داشت و سرنوشت چنین ماجرایی نیز پیشاپیش روشن است. 
اینکه آیا ایران گام‌های لازم را برمی‌دارد یا خیر، آن را باید به داوری افکار عمومی و نخبگان واگذار کرد، این وظیفه حکومت است که اطلاعات لازم را در این زمینه در اختیار عموم قرار دهد. تاکنون هیچ اطلاعی داده نشده است. من نسبت به این محدودیت اطلاع‌رسانی اعتراضی ندارم، در هر صورت امری فنی و اجرایی است ولی این رفتار موجب جلب اعتماد مردم نخواهد شد، باید هر چه زودتر گشایشی در اطلاع‌رسانی صورت گیرد.
انتظار دوم این است که حتی اگر جنگ هم نشود، ادامه وضع موجود به کلی بی‌فایده است. متاسفانه برخی افراد که مخالف و منتقد حکومت هم هستند، از جنگ با تمام تبعاتش استقبال می‌کنند تا وضع موجود یکسره شود. «یا زنگی زنگ یا رومی روم». ادامه این وضع چه در تحریم، چه در سیاست داخلی و حتی چه در ساختار قدرت که شکاف‌های آن آشکار و روشن است قابل دوام نیست و با وجود ترکیب نمایندگانی بسیار متفاوت از خواست عمومی مردم در مجلس و غالب بودن نگاه امنیتی بر کلیه امور از رسانه گرفته تا گزینش‌ها و مدیران و قوانین و... نمی‌توان کشور را اداره کرد و به سرمنزل مناسب رساند. شعار سال جاری که سرمایه‌گذاری برای تولید که نیاز جامعه است، با وضع کنونی و ادامه آن قابل تحقق نیست، چه بسا مسیر معکوس این شعار طی شود.بنابراین مطالبه دوم، خروج از وضعیت نه جنگ نه صلح است. این مساله نیازمند تغییر گفتمان و راهبرد است. سیاست بازدارندگی به تنهایی نمی‌تواند مشکل ایران را حل کند. حتی اگر مثل کره شمالی بمب اتم هم داشته باشیم، در این صورت حداکثر سپر بازدارندگی ایجاد می‌شود؛ سپری که جز فقر و فلاکت و ناکارآمدی نتیجه دیگری ندارد. نه مردم ایران مردم کره شمالی هستند و نه حکومت ما، چنان انسجام و اقتدار داخلی را می‌تواند در خواب ببیند. بنابراین راهبرد بازدارندگی گرچه لازم است ولی کافی نیست و در نتیجه مشکلی را از ایران حل نمی‌کند، همچنان که تاکنون حل نکرده است. وجه داخلی راهبرد بازدارندگی در سیاست داخلی، غلبه نگاه امنیتی و گسترش و تشدید فیلترینگ در همه حوزه‌ها (در رسانه و در حضور نیروها از جمله از طریق نظارت استصوابی در گزینش و در تایید مدیران) است و این نیز تاکنون نه تنها مشکلی را از سیاست داخلی حل نکرده، بلکه تشدید هم کرده است.
بنابراین تهدیدهایی که ممکن است سیاست هسته‌ای ایران به سوی ساخت بمب برود نیز چون در ادامه سیاست بازدارندگی است، مشکلی را حل نخواهد کرد، زیرا گذشته از تبعات فاجعه‌بار آن، به این علت که معطوف به بازدارندگی در برابر جهان است به نتیجه‌ای هم منجر نخواهد شد. (در این باره خواهم نوشت) 
ترکیب این دو انتظار را می‌توان چنین گفت که نیازمند یک تغییر راهبردی هستیم که ریشه آن در تغییر گفتمان داخلی است که بازتاب سیاست خارجی هم پیدا می‌کند. برجام به این علت شکست خورد که در درجه اول، تغییر منحصر در موضوع هسته‌ای و نه حتی خارجی بود. مهم‌تر اینکه آن تغییر نیز کاملا تاکتیکی و غیرراهبردی بود و تعمیم پیدا نکرد. اگر بخواهیم به گذشته برویم، باید گفت که پذیرش قطعنامه یک تغییر راهبردی در سیاست ایران در جنگ بود. به همین علت آن سیاست ادامه یافت و اجازه تخطی از آن داده نشد.


پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط