دوشنبه 19 فروردین 1404 - 01:27

کد خبر 859658

شنبه 17 فروردین 1404 - 15:38:17


شاعرانه/ ای تاب داده گیسو، حالی است بر دل من


آخرین خبر/ آهی که رخنه کردم از وی به سنگ خاره

عاجز شد از دل دوست یارب دگر چه چاره




بیداریم چه دانی، ای خفته‌ای که شب‌ها

ننشسته‌ای به حسرت، نشمرده‌ای ستاره




جانان اگر نشیند یک بار در کنارم

یک‌باره می‌توانم کردن ز جان کناره




گفتم به شحنه نالم از چشم او ولیکن

پروا ز کس ندارد مستِ شراب‌خواره




ای تاب داده گیسو، حالی است بر دل من

از تاب بی‌حسابت وز پیچ بی‌شماره




آشفتگان عشقت گیرم که جمع گردند

جمع از کجا توان‌کرد دل‌های پاره پاره؟




ای شه سوار چالاک احوال ما چه دانی

کز حالت پیاده غافل بود سواره




با این سپاه مژگان از خانه گر درآیی

تسخیر می‌توان کرد شهری به یک اشاره




از لعل و چشمت آخر دیدی که شد فروغی

ممنون به یک تبسّم، قانع به یک نظاره

 

فروغی_بسطامی



پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط