پنج‌شنبه 29 مرداد 1405 - 20:01

کد خبر 994203

یک‌شنبه 11 اسفند 1404 - 10:35:00


تله خودساخته ترامپ و گزینه‌های ایران


اعتماد/ متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست

در حالی که بار دیگر رژیم تجاوز‌گر صهیونیستی همصدا با ایالات متحده تمامیت ارضی ایران را هدف حملات خود قرار داده‌اند، آن هم در شرایطی که واشنگتن پیش‌تر مدعی بود که گزینه دیپلماسی را به رویارویی نظامی ترجیح می‌دهد. تجاوز نظامی اخیر در حالی رخ داد که روز پنجشنبه هیات‌های نمایندگی ایران و امریکا در سفارتخانه عمان واقع در ژنو با میانجیگری این کشور رایزنی‌هایی را به‌طور غیر مستقیم برگزار کردند. عباس عراقچی، وزیر خارجه کشورمان بعد از پایان این نشست، رایزنی‌ها را مثبت و سازنده توصیف کرد و همزمان قرار بر آن بود که نشست فنی میان نمایندگان ایران و آژانس بین المللی انرژی اتمی بین ۲ تا ۴ مارس برگزار شود تا طرفین بتوانند به چارچوبی برای توافق دست یابند. با این همه این بار نیز واشنگتن خیانت کرد و به‌رغم دیدار بو السعیدی، وزیر خارجه عمان با جی‌دی ونس، مشاور ترامپ که روز جمعه برگزار شد و آن‌گونه که رسانه‌ها ادعا کردند روند مثبتی داشت، کشورمان هدف حملات تجاوزکارانه قرار گرفت.تجاوز اخیر همان‌گونه که رسانه‌های غربی پیش‌تر هشدار داده بودند برای ایالات متحده و رژیم صهیونیستی بسیار پرهزینه خواهد بود و می‌تواند به جنگی فراگیر در منطقه تبدیل شده و متحدان واشنگتن را در شرایط بحرانی قرار دهد. در همین راستا نشریه فارن افرز با انتشار یادداشتی پیش‌تر مدعی شد: در حالی‌ که چهره‌های برجسته سیاست خارجی واشنگتن با شتاب نسبت به تبعات حمله احتمالی امریکا به ایران هشدار دادند، در کاخ سفید نوعی اعتمادبه‌نفس کاذب شکل گرفته که گویی دونالد ترامپ می‌تواند پیامدهای چنین تجاوزی را با موفقیت مدیریت کند. این اعتمادبه‌نفس کاذب بر الگوی رفتاری چند ساله‌ای استوار است که ذهنیت ترامپ را شکل داده: بدنه سنتی سیاست خارجی امریکا علیه یک کنش هنجارشکن هشدار می‌دهد، رییس‌جمهور هشدارها را نادیده و راه خود را رفته و تصور می‌کند هزینه جدی نخواهد پرداخت، اما واقعیت میدانی خلاف این است.

در سال ۲۰۱۸، وقتی ترامپ برخلاف رویه چند دهه‌ای امریکا سفارت این کشور را به شرق بیت‌المقدس منتقل کرد، کارشناسان امریکایی پیش‌بینی کردند این تصمیم موج اعتراضات گسترده و حمله به دیپلمات‌های امریکایی را به همراه خواهد داشت؛ هشدار به شکلی بود که برای سناریوی «روز قیامت» اتاق عملیات و طرح‌های تخلیه آماده شد، اما تقریبا هیچ ‌یک از این سناریوها رخ نداد.همین الگو تابستان گذشته هنگام همراهی ترامپ با تجاوزات اسراییل به برنامه هسته‌ای ایران تکرار شد؛ تحلیلگران درباره جنگی گسترده و شتاب گرفتن «گریز هسته‌ای» ایران هشدار دادند، اما باز هم اتفاق بزرگی نیفتاد. وقتی دولت ترامپ در ژانویه، نیکلاس مادورو را از قدرت در ونزوئلا کنار زد، بسیاری هشدار دادند این کشور و حتی منطقه در آشوب فرو خواهد رفت، اما تا امروز چنین سناریویی محقق نشده است.ظاهرا ترامپ فریب این قدرت‌نمایی کاذب را خورده است، چراکه آن‌گونه که حتی برخی مشاورانش چون ونس نیز هشدار دادند، واقعیت‌های میدانی در ایران بسیار متفاوت است و این بار ترامپ درگیر قماری دوسرباخت شده است.

چرا ایران با ونزوئلا متفاوت است؟
گروهی مدعی‌اند در چنین فضایی، قابل درک است که ترامپ هشدارها درباره تجاوز اخیر به ایران را اغراق‌آمیز دیده و تصور کرده می‌تواند همان فرمول «اقدام قاطع به همراه خروج بی‌هزینه» را تکرار کند، اما این بار ماجرا فرق می‌کند. ترامپ به‌طور بنیادی این واقعیت را درک نکرد که «شرایط کنونی ایران» الزاما به «تسلیم در میز مذاکره» منجر نمی‌شود؛ برعکس، تهران فضای حاکم مانور برای هرگونه مصالحه معنادار را تنگ‌تر کرده و همزمان در میدان اهرم‌های زیادی در اختیار دارد. او همچنین متوجه نیست که شرایط امروز ایران با ژوئن ۲۰۲۵ که تهران برای کاهش تنش خیز برداشت، کاملا متفاوت است. حاکمیت ایران اکنون به این جمع‌بندی رسیده بود که امریکا و اسراییل قصد دارند در قالب سناریویی تکرار شده، برنامه موشکی این کشور - ستون اصلی بازدارندگی‌اش - را هدف قرار داده و برای جلوگیری از تداوم چنین وضعیتی، باید تهاجمی‌تر رفتار کند تا در معرض یک سلسله حملات فرسایشی قرار نگیرد.از منظری دیگر واشنگتن و تل‌آویو قابلیت‌های نظامی تهران را نادیده انگاشتند، موشک‌های ایران با برد بالا که قادر است تمامی اهداف ایالات متحده در منطقه و خاک سرزمین‌های اشغالی را هدف قرار دهد. همزمان رفتار خود ترامپ نیز خطر تشدید تنش را بیشتر کرد. عطش روزافزون او برای ثبت نامش به عنوان «صلح‌ساز ادعایی تاریخی» باعث شده خود را در درگیر دوگانه مصنوعی کند یا تهران را به امضای یک توافق بزرگ وادار کند یا به‌طور گسترده از زور و تهاجم استفاده کند. ابهام در انگیزه‌هایش نقطه اصطکاک را افزایش داده است. ترامپ با این قمار دو سرباخت تلاش کرد تا به گونه‌ای نشان دهد که رویکردش با اوباما متفاوت است و دستاورد متفاوتی را ثبت خواهد کرد. اما رییس‌جمهوری خودشیفته امریکا در تله خودساخته خود گرفتار شد. مجموعه اهداف پراکنده‌اش، با عملیات موفقیت‌آمیز ادعایی پیشینش فاصله دارد و باعث شده اگر حمله به «تسلیم سریع» منجر نشود، رویارویی پیامدهایی جدی برای این بازیگر به همراه دارد. از همین رو ناظران با استناد به اقدام تجاوزگرایانه امریکا این احتمال را پررنگ کردند که حمله واشنگتن به تهران به درگیری طولانی و پرهزینه برای واشنگتن بینجامد.

دام خودساخته
از نظر راهبردی، ترامپ دلیل قاطعی برای تجاوز به ایران نداشته و ندارد. به باور گروهی از تحلیلگران غربی شاید ادامه فشار اقتصادی و دیپلماتیک می‌توانست برخی اهداف امریکا را محقق کند، (البته مشروط بر آنکه خطوط قرمز تهران لحاظ می‌شد) بدون آنکه خطر شعله‌ور شدن جنگ را در پی داشته باشد. اما ظاهرا رییس‌جمهوری امریکا به ندرت به «پیروزی‌های آرام» باور دارد. نتیجه آن شده که او سطح مطالبه‌اش را به‌طور نمایشی بالا برد یا ایران با یک توافق جامع هسته‌ای موافقت کرد که طی آن از غنی‌سازی و برنامه موشکی‌اش دست بکشد یا امریکا حمله کند. ادعایی که نشان داد رییس‌جمهوری امریکا صرفا به منطق زور باور دارد و قانون جنگل.
در چنین شرایطی تجاوز هر چند محدود برای واداشتن ایران به تمکین، کاملا با الگوی رفتاری ترامپ همخوان است، اما با لحاظ کردن مواضع تهران نتیجه‌بخش نیست و صرفا نتیجه دو سرباخت برای امریکا و متحدانش دارد: از این منظر تجاوز اخیرش هم نمایش رویکرد متجاوز خودخواسته ترامپ را ترسیم کرد و هم نشان داد که رییس‌جمهوری امریکا را در داخل در باتلاق فرو برد. فارین پالسی پیش‌تر از تجاوز اخیر مدعی شده بود که ترامپ آشکارا به ‌دنبال «توافق برای تسلیم» یا چارچوبی پرطمطراق است که بتواند آن را به عنوان صلحی تاریخی در خاورمیانه جا بزند. اما رهبران ایران برای اعطای چنین پیروزی نمادینی به او تمایلی ندارند.همین پیش‌بینی نشان داده که تا چه اندازه محاسبات واشنگتن و تیم دلالی که ریس جمهوری را احاطه کرده‌اند نادرست و غیر قابل اعتناست.


پیش‌تر مذاکره‌کنندگان ایرانی روی جزییات و بده‌بستان‌های محدود و مرحله‌ای تمرکز داشتند. دولت بایدن این واقعیت را فهمید. در دور اخیر مذاکرات ژنو، ایران با حضور عباس عراقچی، وزیر خارجه، تیم کامل مشاوران رسمی و کارشناسان فنی وارد شد تا روی جزییاتی چون نحوه خروج ذخایر اورانیوم از کشور و فهرست فرمان‌های اجرایی امریکایی که باید لغو شوند، چانه‌زنی کند. در مقابل، تیم امریکا از جانب ترامپ فقط دو نفر را سر میز داشت: استیو ویتکاف، نماینده ویژه چندمنظوره و دامادش جرد کوشنر. دو دلال قدرت که هیچ تجربه در حوزه دیپلماسی نداشته و ندارند و همه محاسبات را براساس سود و فایده لحاظ می‌کنند. با این حال ترامپ نه مجذوب جزییات است و نه اهمیت ویژه این گزاره‌ها را برای ایران درک می‌کند.در عمل، واشنگتن خواستار امتیازهای عمومی وسیع بود و در برابر، تقریبا هیچ تضمین ملموسی روی میز نگذاشت. این در حالی است که پیش‌تر جان لیمبرت، دیپلمات باسابقه امریکایی در کتاب «مذاکره با ایران» نوشته بود: «ایران زیر فشار کوتاه نمی‌آید» او با اشاره به جنگ ایران و عراق یادآور شد تهران با بمباران و زور زیر بار خواسته‌های بزرگ نمی‌رود. این کشور همچنین به هر توافقی تن نخواهد داد.

روایت سیستم چرخشی
اصرار بر برچیدن برنامه موشکی ایران از ابتدا اشتباه بود و مطمئنا دیپلماسی را به شکست می‌کشاند؛ زیرا ایران این برنامه را ستون اصلی ساختار دفاعی و بازدارندگی می‌بیند و حاضر نیست از رویکرد دفاعی‌اش که بخشی از حاکمیت ملی‌اش هست نیز کوتاه بیاید. ترامپ این درک را ندارد که رهبران ایران، فارغ از میزان فشار یا حجم قدرت نظامی امریکا، هرگز به‌طور داوطلبانه امتیازهای اساسی و گسترده‌ای را در اختیار امریکا قرار نمی‌دادند. از همین رو ترامپ با این این تجاوز وارد بازی شد که دیگر نمی‌تواند خودش بدان پایان دهد.


ایران به ترامپ اجازه نمی‌دهد اعتبار بخرد
پس اگر هم قرار باشد انعطافی شکل می‌گرفت، امروز و با این تجاوز تحقق آن امکان‌پذیر نخواهد بود. در شرایط فعلی، تیم مذاکره‌کننده ایرانی از سنت محافظه‌کارانه خود فاصله گرفته، سنتی که شاید به واسطه‌اش تهران ظاهرا می‌خواست امتیازی در اختیار ترامپ قرار دهد و تنش‌ها را مدیریت کند، چراکه تهران به دنبال زور نبوده و نیست. شش هفته پیش، به‌ محض آنکه ترامپ با زبان تهدید پیشنهاد مذاکره داد، گروهی تصور کردند فرصت مهمی برای تهران به وجود آمد. اما ایران آن را رد کرد: مراد برگزاری نشست منطقه‌ای در استانبول میان وزیران امور خارجه است، نشستی که می‌توانست به اندازه کافی با قالب مذاکرات اوباما متفاوت باشد تا برای ترامپ پوشش سیاسی فراهم کند. تهران به ترامپ اجازه نداد با دستاوردی نمادین، «آبرو» بخرد.


از منظری دیگر و از منظر تئوری، تجاوز ترامپ به تمامیت ارضی ایران بهترین گزینه برای تهران فراهم کرده تا قدرت مانور خود را افزایش دهد؛ پس امروز شرایط با گذشته و حتی ژوئن تفاوت بنیادین دارد. اکنون واشنگتن و تل‌آویو هر دو از خط قرمز ایران عبور کرده و به تمامیت ارضی کشورمان تجاوز کردند. طبیعتا از حالا نه تنها منافع واشنگتن در منطقه، بلکه متحدان این بازیگر نیز اهداف مشروع هستند. آن هم در شرایطی که نیروی مقاومت در کنار نیروهای نظامی ایران مهم‌ترین اهرم‌های ایران برای تحمیل هزینه سنگین به دو بازیگر قلمداد می‌شوند.در دسامبر، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسراییل، به مارالاگو رفت و موافقت ترامپ را گرفت که در زمان و مکان دلخواه، برنامه موشکی ایران را هدف قرار دهد؛ برنامه‌ای که از منظر ایران، کلید دفاعی این کشور است. چنین خواسته‌ای از دید جمهوری اسلامی تهدیدی وجودی است: موشک‌ها ابزار ایران برای تهدید اسراییلند و چون تهران عمدتا آنها را در داخل تولید می‌کند، اسراییل برای تضعیف مداوم آن یکی از رویاهای اسراییل بود که هرگز محقق نخواهد شد.

رویکرد مبهم ترامپ
پیش‌تر ابهام در اهداف ترامپ نیز محاسبات تهران را تغییر داد. رییس‌جمهور امریکا نه به ‌دلیل تهدیدی فوری و نه در پاسخ به حمله مشخصی از سوی ایران، این‌بار تهدید به اقدام کرد. انگیزه‌های او درهم‌تنیده است: ایران از گذشته نسبت به پیشرفت مذاکرات چندان خوشبین نبود، اما از آنجایی که به دنبال تنش و جنگ نیست پشت میز مذاکره رفت تا حسن نیت خود را به جهان نشان دهد، اما همزمان ایران پشت «خط قرمزی» که ترسیم کرده، ایستاد و کوتاه نیامد، طبیعتا همین گزاره محاسبات ترامپ را برهم زد.به باور او دیپلماسی ادعایی قایق توپ‌دار می‌توانست نتیجه‌بخش باشد و تهران را به عقب‌نشینی وادارد، اما تهران با تمرکز همزمان بر میدان و دیپلماسی این فرصت را از امریکا گرفت و حالا خود را برای اقدامی تلافی‌جویانه و پرهزینه علیه این دو بازیگر آماده کرده است. ایران از قبل می‌دانست امریکا و اسراییل به این جمع‌بندی رسیده‌اند که می‌توانند بدون تحریک مستقیم و هر زمان که به کارزاری داخلی نیاز دارند، دست به تجاوز بزنند و شاید حتی وسوسه شوند این کار را مکررا انجام دهند. در چنین وضعیتی، مسوولان ایرانی می‌دانستند به واسطه توان دفاعی و نفوذ منطقه‌ای‌شان «بهای سنگینی» نخواهند پرداخت. به همین دلیل ایران بارها به اقدام یا بهتر بگوییم پاسخ متقابل تهدید کرد. رهبران ایران به ‌خوبی به یاد دارند که رونالد ریگان، رییس‌جمهور وقت امریکا، پس از انفجار انتحاری مقر تفنگداران دریایی در بیروت در ۱۹۸۳ به‌‌رغم وعده اولیه مبنی بر «تسلیم نشدن در برابر ترور»، تمام نیروهایش را از لبنان خارج کرد.امریکا حدود ۴۰ هزار نظامی در ۱۳ پایگاه منطقه‌ای دارد؛ بدون احتساب ناوها و هواپیماهای تازه مستقر شده در خاورمیانه. سفیر ایران در سازمان ملل ۱۹ فوریه هشدار داده بود که در صورت حمله، «همه پایگاه‌ها، تاسیسات و دارایی‌های نیروی متخاصم در اطراف ایران، هدف مشروع» تلقی خواهند شد. با وجود متاثر شدن برخی نیروهای ایران، گروه‌هایی در عراق و حوثی‌ها در یمن هنوز توان همصدایی با ایران را دارند.طبق نظرسنجی کوینی‌پیاک در میانه ژانویه، ۷۰ درصد امریکایی‌ها - و حتی اکثریت جمهوری‌خواهان - با تجاوز نظامی در ایران مخالفند؛ در چنین فضایی توجیه کشته شدن سربازان امریکایی در جنگی «خودساخته» برای ترامپ دشوار خواهد بود. ایران همچنین می‌تواند شدت آتش موشکی علیه شهرهای اسراییل را افزایش دهد؛ فشار بیشتری بر سامانه‌های دفاعی این بازیگر وارد کرده و امریکا را ناگزیر سازد منابع بیشتری برای حمایت عملی از متحدش هزینه کند.

گزینه‌های ایران
در نهایت، تهران قادر است جریان جهانی نفت و کشتیرانی بین‌المللی را هدف قرار دهد؛ سناریویی که قیمت انرژی را بالا می‌برد و به مشکل جدی سیاسی برای ترامپ تبدیل خواهد شد. ایران شاید حوثی‌ها را برای حمله به کشتی‌های عبوری از دریای سرخ ترغیب کند. سپاه پاسداران نیز مدت‌هاست برای توقیف گزینشی کشتی‌های رقبای خود در تنگه هرمز آماده شده است.اگر درگیری با امریکا شدت بگیرد، احتمال دارد ایران مستقیما زیرساخت‌های انرژی کشورهای عرب خلیج‌فارس را هدف قرار دهد. در سال ۲۰۱۹، در اوج کمپین «فشار حداکثری» ترامپ، حامیان ایران به تاسیسات فرآوری نفت بقیق در عربستان سعودی حمله کردند. آن حمله به نظر می‌رسید عامدانه طوری طراحی شده که قطعات نسبتا قابل ‌تعویض را هدف بگیرد تا اختلال در تامین جهانی نفت محدود بماند.اما اگر تهران این‌بار سراغ نقاطی برود که می‌داند تعمیرشان زمانبر است، پیامدها می‌تواند به ‌مراتب سنگین‌تر باشد. روابط ایران و شیخ‌نشین‌ها امروز از سال ۲۰۱۹ بهتر است، اما در میانه این بحران دفاع مشروع است.
ایران هنوز ابزارهای متعددی برای تحمیل هزینه واقعی به امریکا در اختیار دارد و انگیزه‌اش برای استفاده از این ابزارها نسبت به گذشته بیشتر شده است. اگر ترامپ تلاش کرد همان «فرمول قدیمی» را تکرار کند، به یک پایان قاطع و کم‌هزینه نیاز دارد که با توجه به توان تهران محقق نخواهد شد. ترامپ فارغ از نیروهای مخالف جنگ‌طلبان در درون و بیرون دولت بسیاری از «خروج‌های امن» پیشین را نادیده گرفت. در چنین شرایطی بود که چهره‌های تندرو مانند لیندسی گراهام که مدام مدعی بودند مبادا ترامپ «مثل ریگان حرف بزند و مثل اوباما عمل کند»؛ مقایسه‌ای که ترامپ به ‌شدت از آن متنفر و هراسان تن به این تله بدهد؛ تله‌ای پرهزینه که عواقب سختی برای این بازیگر و متحدانش دارد.
 


پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط