پنج‌شنبه 29 مرداد 1405 - 19:43

کد خبر 995806

سه‌شنبه 13 اسفند 1404 - 07:59:00


تحلیلگر فارن پالیسی: ایران تاب‌آورتر شد


فرهیختگان/ متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست

مائده زمان‌فشمی| «علی هاشم»، پژوهشگر وابسته به مرکز مطالعات اسلامی و غرب آسیای دانشگاه رویال هالووی لندن در فارن پالیسی، در مقاله‌ای پیرامون شهادت رهبر معظم انقلاب چنین جمع‌بندی کرد که این ترور، ایران را تاب‌آورتر کرد. مطلب ذیل ترجمه و طبیعی است که همه منطق و الفاظ استفاده شده در این متن مورد تأیید «فرهیختگان» نیست؛ اما جهت اطلاع از ابعاد مختلف موضوع، در یک روزنامه دانشگاهی منتشر می شود.

 ارتش‌های آمریکا و اسرائیل رهبران ایران را هدف گرفتند، اما این ممکن است باعث تقویت حکومت شود. آخرین جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران با حملات هوایی به خانه و دفتر رهبر معظم انقلاب، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای آغاز شد. هدف ظاهری این بود که ترور ناگهانی آیت‌الله خامنه‌ای تهدیدی جدی برای سیستم حاکم فعلی ایجاد کند. هدف این بود که همان اتفاقی که پس از سرنگونی معمر قذافی در لیبی یا بشار اسد در سوریه رخ داد، در ایران نیز بیفتد، جایی که دولت‌ها بلافاصله پس از ازدست‌رفتن رهبرانشان فروپاشیدند. در آن سیستم‌ها، آینده دولت به یک فرد وابسته بود. 

اما تاریخ و رویکرد ایران متفاوت است. تعداد کمی از دولت‌های معاصر تا این حد قدرت آشکار را در یک دفتر متمرکز می‌کنند، همانند دفتر رهبر معظم ایران. مشروعیت دینی، فرماندهی نیرو‌های مسلح و داوری نهایی سیاسی همگی در این دفتر متمرکز شده‌اند. 


بااین‌حال، قابل‌رؤیت بودن نباید با آسیب‌پذیری اشتباه گرفته شود. این دفتر بر فراز شبکه‌ای فشرده از نهاد‌ها قرار دارد که نه‌تنها به رهبر خدمت می‌کنند، بلکه او را محدود، زیر نظر و در صورت لزوم پشت سر می‌گذارند.  جمهوری اسلامی فقط یک دولت شخصی با زبان دینی نیست. این یک سیستم انقلابی است که به طور جدی برای رهبری برنامه‌ریزی کرده است. وقتی تحت‌فشار قرار می‌گیرد، ساختار آن برای جمع‌کردن نیرو‌ها طراحی شده است، نه فروریختن. 


رفتار سیاسی ایران بدون درک عمیق رهبری آن از تاریخ قابل‌فهم نیست. دولت ایران در طول قرن‌ها بار‌ها دوره‌های خلأ سیاسی را تجربه کرده و تخیل سیاسی آن همچنان از این تجربه‌ها شکل‌گرفته است. هر بحران با فروپاشی‌های گذشته سنجیده می‌شود، چه به‌صورت آگاهانه و چه غریزی. حتی اگر قانون شیعه جعفری قیاس‌پذیری را نپذیرد، رهبران ایران اغلب از تاریخ به‌عنوان راهنما استفاده می‌کنند. وقایعی مانند سقوط سلسله قاجار، فروپاشی صفویه پس از سقوط اصفهان، هرج‌ومرج پس از مرگ نادرشاه و جنگ‌های داخلی پس از فوت کریم‌خان زند، همه یک درس مشابه داشتند؛ وقتی رهبر مشخصی وجود ندارد، کشور در معرض فروپاشی قرار می‌گیرد. 


برای کسانی که انقلاب ۱۳۵۷ را رهبری کردند، مشکلات مربوط به تغییر رهبری فقط ایده نبودند، هشدار‌های واقعی تاریخ بودند. آیت‌الله روح‌الله خمینی اختیار نهایی را حذف نکرد، بلکه آن را بخشی از سیستم کرد. بحث‌های شدید سال ۱۳۵۷ درباره جلوگیری از الگو‌های فروپاشی گذشته، پاسخ‌های جدیدی در قانون اساسی ایران ایجاد کرد؛ هر نهاد اصلی برای حل یک ریسک مشخصی که تاریخ آشکار کرده بود، شکل گرفت. 


شورای نگهبان برای جلوگیری از انحراف سیاسی و هماهنگی قوانین با اصول اسلامی ایجاد شد. مجلس خبرگان مسئول انتخاب و نظارت بر رهبر معظم شد تا از تمرکز قدرت بدون نظارت جلوگیری شود. مجمع تشخیص مصلحت برای حل بن‌بست‌های نهادی شکل گرفت، تا اطمینان حاصل شود سیستم حتی در صورت اختلافات سطح بالا بتواند به کار خود ادامه دهد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سازمان‌های اطلاعاتی برای تأمین امنیت داخلی و خارجی انقلاب طراحی شدند تا تهدیدات خارجی و ناآرامی‌های داخلی را کنترل کنند. 


این شبکه برنامه‌ریزی‌شده از نهاد‌های همپوشان نه‌تنها برای افزودن لایه‌ها بلکه برای ایجاد تاب‌آوری طراحی شده بود؛ اگر یک بخش شکست خورد، سایر بخش‌ها می‌توانند وارد عمل شوند. هدف این بود که کشور وابسته به یک نفر برای بقا نباشد. آیت‌الله خمینی به‌سادگی گفت: «حفظ جمهوری اسلامی مهم‌تر از حفظ هر فردی است، حتی اگر آن فرد امام‌زمان باشد.» این طرز تفکر هنوز هم شکل‌دهنده رفتار مقامات است. 


سیستم اولین آزمون بزرگ خود را زود تجربه کرد. پس از استیضاح ابوالحسن بنی‌صدر، محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر در کمتر از یک ماه شهید شدند. بااین‌حال، در کمتر از ۵۰ روز، آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور شد و نشان داد که نظام می‌تواند در بحران به‌سرعت رهبران جدید پیدا کند. هشت سال بعد، پس از رحلت آیت‌الله خمینی، همان رویکرد دوباره جواب داد و آیت‌الله خامنه‌ای رهبر شد. 


پیام اصلی درون دولت ایران روشن بود؛ سیستم باید از هر فردی قوی‌تر بماند و رویداد‌های اخیر دوباره این اصل را نشان داده‌اند. وقتی ابراهیم رئیسی در سال ۱۴۰۲ در سقوط هلیکوپتر شهید شد، قوانین قانون اساسی بلافاصله اجرا شدند. قدرت به طور نرم منتقل شد، انتخابات سریع برگزار شد و سیستم پایدار باقی ماند. بحران باعث هرج‌ومرج نشد، بلکه تمرینی برای مدیریت تغییر ناگهانی ریاست‌جمهوری بود. 


قانون اساسی ایران به طور صریح ازدست‌رفتن ناگهانی رهبری را پیش‌بینی کرده است. ماده ۱۱۱ مقرر می‌کند که اگر رهبر معظم فوت کند یا ناتوان شود، اختیار بلافاصله به شورای موقت متشکل از رئیس‌جمهور، رئیس قوه قضائیه و یک روحانی ارشد منتخب از طریق مجمع تشخیص مصلحت منتقل می‌شود. هدف حفظ ثبات رهبری است، نه تغییر سیستم سیاسی. مهم است که قانون اساسی شرایط رهبر بعدی را مشخص می‌کند، اما محدود به مسیر دینی خاص نیست. 


این انعطاف‌پذیری اجازه می‌دهد جانشینی تبدیل به فرایندی برای مذاکره و ثبات شود، نه‌فقط تصمیمی دینی. هیچ ضرب‌الاجلی برای انتخاب رهبر جدید وجود ندارد. اگر جنگی در جریان باشد، شورای موقت می‌تواند مدتی طولانی هدایت کند. چیزی که از بیرون ممکن است تأخیر به نظر برسد، در واقع روشی برای مدیریت ریسک‌ها در داخل کشور است. 


ایران اغلب به‌عنوان نظامی سیاسی معرفی می‌شود که به افراد وابسته است. اما ساختاری که پس از سال ۱۳۵۷ شکل گرفت، بر اساس منطق متفاوتی بنا شد، منطقی که از تجربه انقلاب نشئت‌گرفته است. آیت‌الله خمینی این سلسله‌مراتب را در جمله‌ای که اغلب در میان نخبگان سیاسی ایران نقل می‌شود، بیان کرد: «حفظ جمهوری اسلامی مهم‌تر از حفظ هر فردی است، حتی اگر آن فرد امام عصر باشد.» این تفکر همچنان نحوه عمل رهبران را شکل می‌دهد. 
 


پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط