سه‌شنبه 06 مرداد 1405 - 12:30

کد خبر 997541

پنج‌شنبه 15 اسفند 1404 - 10:50:00


فرهیختگان: تا حذف تهدید و سایه جنگ، می‌جنگیم


فرهیختگان/متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست

سیدمهدی طالبی|  جنگ دیر یا زود به پایان می‌رسد، اما اگر ایران بخواهد جنگ واقعاً به پایان برسد، چگونگی اتمام آن اهمیت دارد. بدون تحقق شرایطی، پایان یافتن جنگ نه‌تنها سایه تهاجم نظامی را از سر کشور برنمی‌دارد که خود می‌تواند بن‌مایه جنگ بعدی در ذهن دشمن شود. 


هنگامی که «دونالد ترامپ»، رئیس‌جمهور آمریکا بدون توجه به پایگاه رأی خود و رویه سال‌های اخیر ارتش این کشور در عملیات‌های بدون تلفات، جنگی راه انداخته و پیشاپیش می‌گوید طی آن سربازانی کشته خواهند شد و باید آن را پذیرفت، می‌توان دریافت ذهن دشمن تا چه میزان آماده جنگ بعدی است؛ به‌ویژه آنکه ترامپ چند ماهی از سال دوم ریاست‌جمهوری‌اش را طی کرده و عملاً تا سه سال دیگر کنترل کاخ سفید را در دست دارد. پس از آن نیز مشخص نیست رئیس‌جمهور بعدی آمریکا چه کسی باشد و آیا او نظراتی منعطف‌تر دارد یا بدتر از وی است. برای آینده چند گزینه مطرح است؛ تمدید ریاست‌جمهوری ترامپ، ریاست‌جمهوری همسر یا یکی از فرزندانش، قدرت‌گیری معاون اول یا وزیر خارجه‌اش. تقریباً تمام این گزینه‌ها اگر ایران را ضعیف و نبرد با آن را قابل کنترل تشخیص دهند، از مبادرت به جنگ خودداری نمی‌کنند. مشکل اما آنجاست که دموکرات‌ها نیز در قالب حملات ضربتی، وارد مسیری خواهند شد که ترامپ گشوده است. 


در جنگ‌افروزی علیه ایران، آمریکا تنها نیست. رژیم صهیونیستی در این روند جایگاهی بزرگ دارد. آنها پس از 7 اکتبر 2023 تاب‌آوری بالایی از خود نشان داده و هزینه‌های قابل توجهی را برای جنگ‌افروزی تحمل می‌کنند. بر این اساس است که آنها با وجود مشکلات بزرگی که دارند، بار دیگر در جنگ حضور یافته‌اند. در میان صهیونیست‌ها وضعیت تمایل به جنگ با ایران وخیم‌تر از آمریکاست. در تل‌آویو گزینه‌ها شامل تمدید نخست‌وزیری نتانیاهو یا به قدرت رسیدن سران اپوزیسیون از میان افرادی مانند نفتالی بنت، یائیر لاپید و بنی گانتز است که هرسه حامی جنگ علیه ایران‌ هستند؛ برخلاف آمریکا که برخی دموکرات‌ها علیه جنگ موضع‌گیری کرده‌اند، در رژیم صهیونیستی خبری از مخالفت نیست. با یک بررسی اجمالی مشخص می‌شود که خطر نظامی ائتلاف آمریکا-رژیم صهیونیستی کوتاه‌مدت نیست و در صورت مقاومت مؤثر ایران در هر موج حمله، تهاجم نظامی بار دیگر مدت کوتاهی بعد آغاز می‌گردد. 

هدف نهایی دشمن
هدف غایی دشمن سرنگونی نظام سیاسی کنونی ایران در قالب فروپاشی یا استحاله است تا شرایط برای تضعیف و تجزیه ایران به مناطق مجزا فراهم شود. تمام تحرکات در این راستا صورت می‌گیرند. تنها طی سال 1404 سه اقدام ضربتی برای ساقط‌سازی نظام صورت گرفته است. نخستین اقدام 23 خرداد با ترور فرماندهان نظامی و وارد آوردن شوک صورت گرفت، دومین حرکت در روز 18 دی ماه با حمله سراسری به مراکز تأمین امنیت داخلی اجرایی شد و سومی، روز 9 اسفند با ترور رهبر معظم انقلاب و اعضای شورای عالی دفاع رخ داد. در هر سه نوبت دشمن طی روزهای بعدی سعی کرد حرکت اولیه را به سرانجام برساند که شکست خورد. اقدام 23 خرداد دو هفته طول کشید تا جنگ 12روزه شود. پس از 18 دی ماه، روز 19 و 20 دی ماه تلاش شد تا فراخوان تکرار گردد و آمریکا در روز 24 دی ماه تهاجم کند. با وقوع حوادث 9 اسفند، این جنگ تاکنون ادامه یافته است. 
با شکست هر اقدامی که هدفش سرنگونی نظام است، دشمن اگر نتواند هدف را محقق کند، آن را تبدیل به گامی در مسیر سقوط کرده و می‌کوشد حال که سرنگونی میسر نیست، ایران را تضعیف کند تا در طرح بعدی آسیب‌پذیرتر شده و احتمال فروپاشی بالاتر برود. 
جنگ 12روزه که ناکام ماند، آسیب‌های اقتصادی‌اش در اتصال با تشدید فشارهای تحریمی به وقایع 18 دی ماه انجامید و وقایع دی ماه نیز بسترساز حمله اسفند ماه شد. چرخه دشمن علیه ایران به‌طور خلاصه شامل عملیات ضربتی برای ساقط‌سازی و اگر نشد، تبدیل عملیات به ایستگاه تضعیف برای اجرای عملیات ضربتی بعدی برای سرنگون‌سازی است. 

مثال زنده از سرنوشت یک آتش‌بس
ایران سابقه قبول آتش‌بس در جنگ 12روزه را دارد که به وقوع جنگ کنونی منجر شد. بین تیرماه سال جاری که جنگ به پایان رسید تا اسفندماه سال جاری که جنگ از سرگرفته شد، ایران تنها 7 ماه را بدون جنگ گذراند. این روند نشان می‌دهد دشمن از هر آتش‌بسی اراده پایان دادن به جنگ را ندارد و صرفاً به آن به‌عنوان یک پنجره فرصت نگاه می‌کند؛ پنجره‌ای که طی آن قوایش را بازسازی، طرح‌های عملیاتی را اصلاح و در انتظار تضعیف بیشتر ایران می‌نشیند. این طی دوره آتش‌بس قبلی رخ داد. اگر در جنگ 12روزه رژیم صهیونیستی مشارکت داشت و آمریکا برای بمباران ایران از بمب افکن‌های بی-2 مستقر در خاک خود بهره گرفت، برای این جنگ آمریکا قوای زیادی شامل صدها جنگنده و دو ناوهواپیمابر به منطقه آورد. آمریکا از بازه آتش‌بس برای انتقال قوای خود به منطقه استفاده کرد. استفاده دیگر، تشدید جنگ اقتصادی بود تا ایران با رشد شدید قیمت ارز مستعد شورش و اجرای برنامه جنگ خیابانی شود. 
ایران نیز از فرصت آتش‌بس برای اصلاح ضعف‌ها و تقویت خود بهره گرفت و این امری مشهود است؛ چه اینکه با وجود شدت حملات بی‌سابقه دشمن، واکنش ایران بسیار برتر از جنگ 12روزه بوده است. «برد کوپر»، فرمانده سنتکام دیروز در این باره گفت که «۲۴ ساعت اول بمباران علیه ایران دوبرابر مقیاس ۲۴ ساعت اول آغاز جنگ علیه عراق در سال ۲۰۰۳ میلادی بود.» این تنها مربوط به بخش آمریکایی جنگ است. عملکرد برتر ایران حکایت از استفاده مناسب از فرصت آتش‌بس دارد، اما این نافی تداوم یافتن سایه جنگ بر سر ایران نیست؛ تهران نمی‌خواهد در هر نوبت آتش‌بس برای جنگ بعدی آماده شود، زیرا هر جنگ خسارات خود را دارد، بلکه آنچه در نظر دارد برطرف شدن احتمال تهاجم نظامی است. 
پذیرش آتش‌بس در جنگ 12روزه اشتباه نبود، اما امروز قضایا تا حدی متفاوت است. ایران آمادگی بالایی از خود نشان داده و دشمن علی‌رغم شدت و گستره بالاتر نبرد، ناکامی‌اش بیشتر بوده است. 

بازدارندگی از مسیر «تعقیب متجاوز»
بازدارندگی مفهومی پیچیده و در بخش‌هایی در حال تحول است. آنچه برای موقعیت کنونی ایران صدق می‌کند، با آنچه پیش از این وجود داشت، تفاوت‌هایی دارد. طی چند سال اخیر مشخص شده که بازدارندگی با شبکه گروه‌های منطقه‌ای و همچنین با تک‌عملیات‌ها به دست نمی‌آید. به نظر می‌رسد تهران دریافته که باید بار دیگر یک سیاست قدیمی‌تر خود را اجرا کند که طی جنگ تحمیلی با رژیم بعث عراق دنبال می‌کرد. این راهکار «تعقیب متجاوز» نام دارد و بر مبنای آن با قبول هرگونه هزینه، دشمن در طولانی‌مدت تحت تعقیب و ضربه قرار می‌گیرد. این امر باعث شد تا ایران از سال 1367 که جنگ با عراق پایان یافت تا سال 1404 که جنگ با رژیم صهیونیستی آغاز شد، به مدت 37 سال روی آرامش ببیند. 

مختصات 
سیاست ایران برای برداشتن سایه جنگ از سر کشور مختصاتی باید داشته باشد که به شرح ذیل است.

1-  جنگ طولانی
هنگامی که از «جنگ طولانی» صحبت می‌شود این لزوماً به معنای طولانی شدن زمان جنگ نیست، بلکه نشان دادن ظرفیت ایران برای ادامه جنگ طولانی‌مدت است. تهران باید به طرف مقابل نشان دهد خواهان آتش‌بس نیست و می‌تواند جنگ را با هر هزینه‌ای ادامه دهد و اگر دشمن آتش‌بس را می‌خواهد باید شرایطی را قبول کند. 

2-   ضربه راهبردی
آمریکا و متحدانش باید طی این جنگ ضربه راهبردی ببینند. این ضربه راهبردی یک شاخص بزرگ برای تعیین طرف‌های پیروز و بازنده بوده و از طرف دیگر به دلیل عمق خساراتی که به بار می‌آورد می‌تواند مانع از آتش‌افروزی مجدد علیه ایران شود. این ضربه راهبردی برای آمریکا طی جنگ کنونی می‌تواند یک یا چند اتفاق باشد. مهم‌ترین مورد تخریب پایگاه‌های آمریکا برای اخراج عملی ارتش این کشور از تمام یا تعدادی از کشورهای عربی منطقه است.
 
3-   تلفات
«علی لاریجانی»، دبیر شورای عالی امنیت ملی روز گذشته در توییتی اعلام کرد تا روز پنجم جنگ، در حدود 500 سرباز آمریکایی کشته شده‌اند؛ این عدد میانگین 100 کشته در روز را نشان می‌دهد. به عبارتی دیگر اگر جنگ تا روز 30‌ام طول بکشد، آمریکا احتمالا 3 هزار کشته و تعداد بسیار بیشتری زخمی خواهد داشت. بروز تلفات بالا در صفوف نظامیان آمریکا از آن رو ضروری است تا از این طریق دیگران به این درک برسند که اگر ایران توانایی ضربات مرگبار به آمریکا و قبول تبعات آن را دارد، این قضیه در برابر دیگران آسان‌تر اجرایی می‌گردد. این امر از نظر اوضاع داخلی آمریکا هم دارای اهمیت است، زیرا جامعه این کشور می‌داند مبادرت کاخ سفید به هر نوبت جنگ می‌تواند باعث کشته شدن هزاران نفر از سربازان آمریکایی شود.
 
4-   خروج از فشار
ایران پس از هر دوره جنگ نباید در درون عوامل آسیب‌زا باقی بماند. دشمن نباید نظاره‌گر تداوم تضعیف اقتصادی ایران پس از هر جنگ باشد. از این رو تهران باید بتواند خود را در درون معادله اقتصادی جای دهد. ایران در جنگ کنونی با بستن تنگه هرمز و حمله به پایگاه‌های نظامی آمریکا و حملات محور مقاومت به میادین انرژی منطقه، نشان داد که بدون درنظر گرفتن منافعش، نه‌تنها منافع منطقه که منافع جهان نیز قابل تأمین نیست. دستیابی محور مقاومت به منابع اقتصادی جدید به دشمن نشان می‌دهد محیط اجتماعی محور مستعد طراحی شورش نیست و از سوی دیگر بودجه کافی برای بازسازی، تولید و خریدهای جدید تسلیحاتی وجود دارد. 

کدام بازسازی مطلوب است؟
اتکای تجویزگران اتمام جنگ، اشاره به خسارت‌های انسانی و فیزیکی است. باید توجه داشت که خرابی‌ها را می‌توان از نو ساخت، اما اگر قرار بر تخریب دوباره باشد، ‌انگیزه ساخت وجود نخواهد داشت. اگر قرار بر این باشد که منازل و تأسیسات بازسازی شوند، اما سایه جنگ بالای سر کشور باشد، صرف این هزینه‌ها عاقلانه نخواهد بود. همچنین دولت و سرمایه‌گذاران خصوصی برای ساخت هر زیرساخت اقتصادی ملاحظاتی خواهند داشت، زیرا با صرف میلیاردها دلار، این هزینه‌ها می‌توانند طی یک جنگ به سرعت از بین بروند. از نظر انسانی، فرماندهان قدرتمند در فقدان امکانات و فرصت، توانی برای بازسازی و تقویت قدرت نخواهند داشت، اما فرماندهانی با توانمندی کمتر، اما با فرصت و امکانات کافی می‌توانند ظرفیت‌سازی کنند. 
 
 


پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط