سه‌شنبه 06 مرداد 1405 - 14:10

کد خبر 998309

جمعه 16 اسفند 1404 - 09:55:00


فرماندهان شهید چطور دکترین نظامی ایران را به بلوغ رساندند


فرهیختگان/ متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست

علی ملکی| «حرومزاده‌ها من زنده‌ام.» این جمله را علی شمخانی، دبیر شورای دفاع پس از ترور نافرجامش در جنگ 12روزه گفت. شمخانی چند جمله قبل‌تر گفته بود که می‌داند دوباره ترور خواهد شد و اسرائیل دست از سرش برنمی‌دارد، اما اصرار داشت که «زنده است.» حالا هر موشک و پهپادی که در اسرائیل و پایگاه‌های آمریکا در سراسر منطقه فرود می‌آید، پژواکی از همان جمله «حرومزاده‌ها من زنده‌‌ام» هستند. علی شمخانی، محمد پاکپور، سید عبدالرحیم موسوی و تعداد دیگری از فرماندهان ایران، امروز دیگر در اتاق عملیات نیستند، اما میراثشان دستگاه محاسباتی دشمن را شگفت‌زده کرده است. 
9 ماه قبل، جنگ ۱۲روزه نشان داد الگوهای کلاسیک دفاعی برای پاسخگویی به پیچیدگی‌های نبردهای هیبریدی قرن بیست‌ویکم کافی نیستند. این درک راهبردی منجر به تولد «دکترین جدید دفاعی» شد که بر پایه سه ستون اصلی «فلج‌سازی اقتصادی»، «تخریب اعتبار سیاسی دشمن» و «یکپارچه‌سازی عملیاتی نیروهای مسلح» بنا گردید. 
گذار از این بحران، مدیون سه معمار برجسته بود که توانستند از میان ویرانه‌های جنگ ۱۲روزه، طرحی نو دراندازند. شهید علی شمخانی با نبوغ طراحی کلان، شهید محمد پاکپور با بازتعریف توان رزم زمینی و شهید عبدالرحیم موسوی با ایجاد هم‌افزایی ساختاری، مثلثی را تشکیل دادند که هدف آن تغییر محاسبات هزینه - فایده دشمن بود. شهادت این سه فرمانده در حملات اسفندماه ۱۴۰۴، در حالی رخ داد که این دکترین به بلوغ کامل رسیده و نتایج عملیاتی آن در جبهه‌های مختلف از مدیترانه تا خلیج فارس مشهود است. 

موسوی؛ ستون هماهنگی و یکپارچه‌سازی قوای مسلح
امیر سپهبد شهید عبدالرحیم موسوی، نقشی حیاتی در «یکپارچه‌سازی ساختاری» نیروهای مسلح ایفا کرد. او که از دل جنگ ایران و عراق و با ۹۶ ماه تجربه مستقیم در جبهه‌ها برآمده بود، مظهر نظم آکادمیک و روحیه جهادی ارتش بود. موسوی با داشتن مدرک دکتری مدیریت دفاع ملی، به خوبی می‌دانست که بزرگ‌ترین ضعف ساختارهای نظامی سنتی، فقدان هماهنگی در لایه‌های عالی فرماندهی و کنترل است. او به‌عنوان رئیس ستادکل نیروهای مسلح، مأموریت یافت تا میان دکترین کلاسیک ارتش و دکترین جدید سپاه، یک «هم‌افزایی عملیاتی» ایجاد کند. 
یکی از دستاوردهای بزرگ موسوی، تقویت و بازتعریف قرارگاه پدافند هوایی خاتم‌الانبیا(ص) بود. موسوی این قرارگاه را به مرکزی برای «دفاع فعال» تبدیل کرد. او معتقد بود که پدافند تنها به معنای انهدام پرنده‌های دشمن نیست، بلکه به معنای کور کردن چشم‌های اطلاعاتی حریف و ایجاد چتر امنیتی برای عملیات‌های تهاجمی است. دکترین جدید دفاعی بدون مدیریت علمی موسوی بر منابع و زیرساخت‌ها، هرگز نمی‌توانست به دقت عملیات‌هایی که امروز در پایگاه‌های آمریکا در منطقه می‌بینیم، دست یابد. 
موسوی با استفاده از دانش مدیریت دفاعی خود، زنجیره تأمین و لجستیک نبردهای اخیر را بازطراحی کرد. او توانست توان موشکی و پهپادی ایران را با لایه‌های دفاع هوایی ارتش ادغام کند، به‌گونه‌ای که در عملیات‌های اخیر علیه پایگاه‌های آمریکا، دشمن با یک «شبکه یکپارچه تهاجمی» روبه‌رو شد که از هرگونه تحلیل و پیش‌بینی فراتر بود. او ثابت کرد «وحدت فرماندهی» میان ارتش و سپاه، نه یک شعار، بلکه یک ضرورت استراتژیک برای عبور از سد هژمونی ایالات متحده است. میراث او، ساختاری است که در آن ارتش و سپاه به‌عنوان یک روح در دو بدن، امنیت ملی را تضمین می‌کنند. 

پاکپور؛ بازآرایی توان رزم و فرماندهی میدانی نوین
سردار شهید محمد پاکپور، فرماندهی بود که دکترین دفاعی را از روی نقشه‌ها به روی زمین و در پیچیده‌ترین جغرافیاهای نبرد پیاده‌ کرد. مسیر حرفه‌ای او که از کردستان آغاز و با بازگشتی دوباره به کردستان در قامت فرماندهی کل سپاه به پایان رسید، نمادی از تداوم راهبردی در امنیت پایدار ایران است. پاکپور که ۱۶ سال هدایت نیروی زمینی سپاه را برعهده داشت، معمار تحول این نیرو از یک سازمان کلاسیک به یک «نیروی واکنش سریع و منعطف» با قابلیت‌های جنگ ناهمتراز بود. او با درک واقعیت‌های جدید میدانی، یگان‌های تخصصی همچون «صابرین» را به ستون فقرات عملیات‌های ویژه تبدیل کرد. شهید پاکپور توانست شبکه پایداری از مقاومت را در مرزهای شرقی و غربی (سیستان و بلوچستان و کردستان) ایجاد کند که امروزه به‌عنوان سکوهای پرتاب دکترین جدید علیه پایگاه‌های فرامنطقه‌ای عمل می‌کنند. 
همچنین نقش پاکپور را باید در «سخت‌سازی زیرساخت‌های رزمی» جست‌وجو کرد. او با برگزاری رزمایش‌های «اقتدار» و «پیامبر اعظم»، مفاهیم نبرد شهری و کوهستانی را به تاکتیک‌های نفوذ در عمق استراتژیک دشمن پیوند زد. تحصیلات پاکپور در حوزه جغرافیای سیاسی به او اجازه داد تا «جغرافیا» را به‌عنوان یک متغیر قدرت در طراحی‌های خود لحاظ کند. وعده او مبنی‌بر «گشودن درهای جهنم به روی رژیم کودک‌کش»، امروز در قالب حملات پهپادی و موشکی به مراکز حساس دشمن محقق شده است. 

شمخانی؛ معمار عملیات‌های کلان
دریادار شهید علی شمخانی در تاریخ تحولات نظامی ایران، جایگاهی فراتر از یک فرمانده نیروی دریایی یا دبیر شورای عالی امنیت ملی داشت. او یک استراتژیست تراز بالا بود که توانست میان «دیپلماسی قدرت» و «قدرت نظامی» پیوند ایجاد کند. پس از پایان جنگ ۱۲روزه و در شرایطی که فضای سنگین اتهام‌زنی و فشارهای سیاسی داخلی بر زندگی او سایه انداخته بود، شمخانی با پذیرش مسئولیت در شورای تازه‌تأسیس دفاع، مرحله جدیدی از حیات حرفه‌ای خود را آغاز کرد. این شورا که با هدف چابک‌سازی تصمیم‌گیری‌های نظامی و عبور از بوروکراسی‌های سیاسی تشکیل شده بود، به اتاق طراحی دکترین جدید تبدیل شد. 
نکته مهم در نبوغ شمخانی، توانایی او در تبدیل تهدید به فرصت بود. او که در ابتدای جنگ ۱۲روزه هدف حمله قرار گرفته بود، با بازگشت به صحنه، مفهوم «طراحی عملیات کلان» را از سطح نظامی به سطح ژئوپلیتیک ارتقا داد. او معتقد بود هر ضربه نظامی باید یک «پیام سیاسی» و یک «پیامد اقتصادی» مشخص داشته باشد. 
تخصص شمخانی در حوزه دریایی، او را به سمتی سوق داد که استراتژی «انسداد هوشمند» را طراحی کند. او به خوبی می‌دانست که بستن فیزیکی تنگه هرمز تنها بخشی از معادله است؛ لذا او روی «فلج‌سازی شبکه‌ای» متمرکز شد. میراث او در حملات فعلی به پایگاه‌های آمریکا، ناشی از درک دقیق او از «نقاط تمرکز دشمن» بود. شمخانی با بهره‌گیری از تجربه فرماندهی مشترک در سپاه و ارتش، توانست شکاف‌های اطلاعاتی را پرکرده و پلی میان راهبرد سیاسی و اجرای میدانی برقرار کند. شهادت او در تهران، در واقع تکمیل‌کننده پازل استراتژیکی بود که او خود یکی از اصلی‌ترین طراحان آن به شمار می‌رفت؛ مسیری که از خط مقدم خوزستان آغاز و درنهایت به بازتعریف نظم امنیتی منطقه منتهی شد. 

تداوم دکترین در غیاب معماران
میراث شهیدان عبدالرحیم موسوی، علی شمخانی و محمد پاکپور فراتر از یک پیروزی نظامی مقطعی است؛ آنها یک «نظم دفاعی جدید» را بنیان نهادند که به صورت خودکار و بر اساس منطق بازدارندگی شبکه‌ای عمل می‌کند. این فرماندهان با درک عمیق از نقاط ضعف دشمن، ایران را از یک قدرت منطقه‌ای به یک بازیگر موازنه‌گر جهانی تبدیل کردند که قادر است قیمت انرژی در نیویورک، امنیت سیاسی در ریاض و شاخص بورس قاره اروپا را تحت تأثیر قرار دهد. 
امروز اگر دشمن در برابر حملات به پایگاه‌های خود دچار لکنت تصمیم‌گیری شده و اگر بازارهای جهانی انرژی با هر حرکت محور مقاومت دچار تزلزل می‌شوند، همگی ناشی از دقت در طراحی «فرماندهی و کنترل» و «یکپارچگی میدان و سیاست» است که این سه شهید به بهای جان خود تثبیت کردند. دکترین جدید دفاعی، شرایطی را فراهم کرده که در آن پیروزی نهایی در «اتاق‌های محاسبات استراتژیک واشنگتن» رقم می‌خورد؛ جایی که آنها به این نتیجه می‌رسند که هزینه ماندن در منطقه، بسیار فراتر از توان ملی آن‌هاست. درخواست آمریکا مبنی ‌بر بودجه نظامی بیشتر برای بازنگری در روند تولید تسلیحات، ارسال تجهیزات از سوی فرانسه و آلمان به منطقه و درخواست از کشورهای اروپایی برای استفاده از پایگاه‌هایشان، در همین چهارچوب تحلیل می‌شود. 
استقلال نظامی فعلی و شکست هیمنه آمریکا، گواهی است بر اینکه معماران ما، حتی در غیاب فیزیکی‌شان، همچنان فرماندهی صحنه را برعهده دارند. 
 
 
 


پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط