سه‌شنبه 06 مرداد 1405 - 23:14

کد خبر 999991

یک‌شنبه 18 اسفند 1404 - 13:03:00


لحظات اعلام خبر شهادت جوان لانچرنشین بوشهری به خانواده


فارس/ خانواده در انتظار بودند تا آخر هفته صدای زنگ تلفن خانه به صدا درآید و نوای کلام فرزند ارشدشان را بشنوند، بی‌خبر از اینکه شهید جوان بوشهری با دو فرزند جان خود را پشت لانچر برای دفاع از این سرزمین تقدیم کرده بود.

خانواده در انتظار تماس او بود که مسئولان در همراهی امام جمعه شهر آبدان، به خانه آمدند. امام جمعه سخنانش را آغاز کرد: «ما همه به پسر شما غبطه می‌خوریم. او با خدای خود معامله کرده است». و مادر با افتخار فریاد کشید: «یا ابوالفضل! پسرُم ره دایی شهیدش سردار احمد اسدی رو ادامه داده. لُواسِ داییش رو بَر کرده. مو افتخار می‌کنوم. زمانی که لُواس پاسداریش رو بَر کِرد، مو خوم آماده‌ همچین روزی کِردوم».
جمعیت در حالی که اشک می‌ریختند، بهت‌زده شده بود. مسعود مظفری‌پور، در کنار دوست شهیدش احسان حاجیان، بیست و دومین شهید شهر آبدان (شهرستان دیر، استان بوشهر) است. او فرزند ناصر و عزت، متولد یکم اردیبهشت ماه ۱۳۶۵، و ۳۹ ساله بود.

مادر شهید: نیست بگرده اسرائیل که با دهن روزه شهیدت کِرد
این شهید از لشکر امام زمان(عج)، پسری ۱۲ ساله به نام محمد و دختری ۹ ساله به نام مریم دارد. اکنون او فدایی و پیش‌مرگ ظهور امام خود شده است. همسر، فرزندان، پدر، مادر، خواهر و برادرش، جز یک صدا بر قلب غم‌دیده‌شان نیست: «الهی کور و نیست واییت اسرائیل و آمریکا.»
مادر در سوگ پسرش، به قربان قد و قامت فرزند شهیدش رفت و گفت: «پسروم، تو که می‌دونستی ای آخرین بارت هن، نباید با دِی خوت خداحافظی می‌کِردی؟»
مادر سینه‌زن‌وار ناله کرد: «بمیروم که پسروم گشنه و تشنه و با دهن روزه سی رهبرش شهید وایی. ای که اسرائیل نابود واییت که بچم از مو گرو.»

پدر بغضش را در خرابه‌ها فریاد می‌کند
در این میان، کسی اشک پدرش را ندید. ساعت‌ها بود که در حیاط و خانه قدم می‌زد و تنها در یکی دو کلام صحبت کردنش، چشم‌هایی کاسه خون را می‌شد دید. پدر حتی توان فریاد زدن هم نداشت و در گوشه‌ای از خانه‌های قدیمی می‌رفت و بغض‌هایش را فرو می‌خورد.
مداح گفت: «ننه، دردت به جانم که برایت خون دل خوردم تا پیکرت را پیدا کردم.»
مادر با شنیدن این حرف، بغضش شکست و بر سینه و پاهای خود کوبید. دختران نوجوان هلال احمر، با عکس امام، قائد شهیدمان، و خانواده شهید، برای دلداری به خانواده شهید مسعود مظفری‌پور آمده بودند.

پدر شهید: حُواستو به آرامش همسایه‌ها بشت
پدر شهید با چشمان سرخ شده به سمت بلندگو رفت و به صدای بلندگو و خانه همسایه اشاره کرد: «باید حُواسمو به همسایه‌ها بِشِت، با این صدا اذیت نواین.»
همشهریانش برای دلداری مادرش می‌گفتند: «پسرت افتخار شهر شده، مثل امام حسین(ع) تشنه شهیدش کردن. تو هم باید مثل زینب(س) ادامه بدی، غمت سنگین‌تر از غم حضرت زینب(س) توی کربلا که نی.»

عزاداری سنتی زنانه برای مسعود
صدای روضه‌خوانی زنانه در مجلس زنانه بالا گرفت و همه صدا برآوردند: «یا اباعبدالله»
صدای رجزخوانی مداح، تمام خانه پدری شهید را گرفته بود. گویا رنج و دل غم‌کشیده این خانه برای پسری که در راه مبارزه با اسرائیل و آمریکا فدا شده بود، اکنون نمادی از مقاومت همشهریانش شده است. بوشهری‌ها اینگونه از غم‌هایشان حماسه‌آفرینی می‌کنند.
مادری دیگر به مادر شهید گفت: «گیریخ نکنیا. سرت رو بالا بگیر، با عزت. باید افتخار کنی. هر شب توی تنهایی‌ به ای فکر کو که خدا چه لیاقتی به مو داد که بچم گت کردوم و الان شهید واییده و تقدیم راه خدا واییده.» بانوی آبدانی چنین نوحه‌خوانی کرد: «به گوشه خرابه‌ام خوش آمدی، به یتیمان چه عجب سر زدی، یا حسین…»

همه به احترام شهید مسعود مظفری‌پور برخاستند و با صدایی بلندتر «یا حسین» گویان، دسته سینه‌زنی سنتی بوشهری را راه انداختند.
همسایه شهید به تصویر کوچکی که در دستش بود زل زد و قلیان زیر دهانش به صدا درآمد. آهسته رو به تصویر شهید گفت: «الهی به خونت، الهی به خونی که توی ره خدا دادی، نابود واییت آمریکا و اسرائیل، تش بگیرن الهی که جوونمو ازمو گرفتن.»این شهید امروز بر دستان همشهریانش در گلزار شهدای این شهر به خاک سپرده خواهد شد.


پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط