دوشنبه 28 بهمن 1404 - 02:06

کد خبر 167126

پنج‌شنبه 26 مرداد 1402 - 17:25:00


بوی پیراهن یوسف


هم میهن/متن پیش رو در هم میهن منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست

سالروز بازگشت آزادگان جنگ تحمیلی از عراق به میهن

داود دشتبانی| آزادی اُسرای جنگ هشت‌ساله ایران و عراق و بازگشت آنان به میهن امروز به خاطره‌ای دور بدل شده است اما کسانی که هنوز آن روزها را به یاد دارند به‌خاطر می‌آورند که چگونه بازگشت هر آزاده‌ای اشتیاق را در شهرها و خانواده آنان ایجاد می‌کرد و شوق استقبال از آزادگان کودک و بزرگ را به خیابان‌ها می‌کشاند. همین شور و اشتیاق الهام‌بخش آثار سینمایی متعددی شد که «بوی پیراهن یوسف» اثر ابراهیم حاتمی‌کیا یکی از شاخص‌ترین آنها بود.

اسارت توسط دشمن در جبهه یکی از دردناکترین ابعاد انسانی جنگ است و تلاش کشورها برای بازپس‌گیری رزمندگان خود، از دشمنی که سال‌ها با آن جنگیده‌اند، یکی از پیچیده‌ترین و فوری‌ترین خواسته‌های هر طرفی است. بر همین اساس تبادل اُسرای جنگ تحمیلی با عراق یکی از محوری‌ترین موضوعات مذاکرات تهران و بغداد پس از پایان جنگ تحمیلی بود که اسیر سایر موضوعات بین دو طرف شده بود. پس از پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران، صدام تلاش کرد با حمله‌های برق‌آسا و همچنین عملیات توسط منافقین به برتری لازم در مذاکرات صلح دست پیدا کند که در اهداف خود موفق نشد و مذاکرات صلح در اوج دشمنی دو کشور علیه یکدیگر زیر نظر سازمان ملل آغاز شد. با وجود آنکه حملات عراق در تیر و شهریور 1367 پیش و پس از پذیرش قطعنامه نتوانست به نتایج سیاسی و نظامی قابل‌توجهی دست یابد اما منجر به اسارت بیش از 24 هزار نفر از رزمندگان ایرانی شد و تعداد اُسرای ایرانی را به 39 هزار نفر رساند. مذاکرات صلح پس از پایان جنگ زیر نظر سازمان ملل به ریاست علی‌اکبر ولایتی، وزیر وقت امور خارجه و حضور حسن روحانی (رئیس وقت کمیسیون دفاع مجلس و عضو شورایعالی دفاع)، سیروس ناصری (نماینده وقت ایران در دفتر سازمان ملل متحد در ژنو)، محمدجواد ظریف (دیپلمات ارشد وزارت امور خارجه)، مرحوم حسن حبیبی (وزیر وقت دادگستری)، سیدمحمدحسین لواسانی (معاونت وقت بین‌الملل وزارت امور خارجه)، علی شمس‌اردکانی (دیپلمات ارشد وزارت امور خارجه و نماینده سابق ایران در سازمان ملل متحد) و عباس ملکی (دبیر هیئت) در نیویورک آغاز شد اما به سرعت به بن‌بست رسید. محوری‌ترین خواسته ایران در تمام مدت جنگ تحمیلی و مذاکرات پس از پایان جنگ، شناسایی عراق به‌عنوان متجاوز و تعیین غرامت و پرداخت آن توسط عراق بود اما موضوعات فوری‌تری نیز در مذاکرات وجود داشت که تبادل اُسرای دو طرف و همچنین پذیرش مرز بین‌المللی توسط عراق و بازگشت هر دو طرف به مرزهای بین‌المللی و برقراری آتش‌بس دائمی در مرزها از مهمترین آنها بود. با پایان جنگ تحمیلی و برقراری آتش‌بس مشخص شد که بیش از39 هزار نفر از رزمندگان و شهروندان ایرانی در اسارت رژیم بعث عراق بودند. البته از این تعداد، تنها ۱۸ هزار و ۵۶۳ نفر اُسرایی بودند که در اردوگاه‌ها توسط نمایندگان کمیته بین‌المللی صلیب سرخ ثبت‌نام شده بودند و سرنوشت ۲۰ هزار و ۵۷۷ نفر از آنان تنها پس از تبادل اُسرا مشخص شد و ایران تا آن زمان آنان را به‌عنوان مفقودالاثر‌ می‌شناخت. این تعداد که تا پیش از تبادل اُسرا از سرنوشت آن‌ها هیچ اطلاعی در دست نبود تنها در زمان آزادسازی و همزمان با آزادی توسط نمایندگان کمیته بین‌المللی صلیب سرخ امکان‌پذیر شد. در واقع صدام از برگه اُسرا به‌عنوان یکی از امتیازات خود برای فشار به ایران بهره‌برداری می‌کرد و طبیعتاً با توجه به روحیه ضدانسانی، سرنوشت اُسرای عراقی حاضر در ایران اهمیت چندانی برای صدام نداشت که پنهان کردن بخش اعظمی از زندانیان ایرانی از نمایندگان صلیب سرخ جهانی نشانگر این روحیه ضدانسانی صدام‌حسین در بهره‌برداری از امتیاز اُسرای ایرانی بود. این در حالی است که تعداد اُسرای عراقی در ایران بالغ بر 70 هزار نفر بود.

آغازگر جنگ
یکی از موضوعاتی که در قطعنامه 598 نیز پیش‌بینی شده بود و گامی مهم برای دستیابی ایران به هدفش محسوب می‌شد، تعیین آغازگر جنگ بود. ایران اصرار داشت که عراق بدون هیچ دلیل موجهی و با وجود روشن بودن مرزهای بین‌المللی دو کشور و یا هر عامل اختلاف دیگری که از طریق گفت‌وگو و دیپلماسی قابل حل نباشد، مورد هجوم ارتش عراق قرار گرفته و وادار به دفاع از خود شده است و جنگ ایران علیه عراق جنگی دفاعی بوده است. اما عراق با تکرار ادعاهای متعدد درباره تجاوزهای اولیه ایران به خاک عراق و قصد و نیت ایران برای تهاجم به عراق و سرنگونی حکومت عراق و اقدامات خرابکارانه مرتبط با آن، تهران را به‌عنوان آغازگر جنگ معرفی می‌کرد. برخی از اُسرای ایرانی که تا سال‌ها از سوی عراق آزاد نشدند، مربوط به خلبانان و نیروهای ارتشی ایرانی بودند که طی عملیات تجاوزکارانه عراق در روزهای پیش از آغاز جنگ تحمیلی به اسارت درآمده بودند و عراق از آنان به عنوان سندی برای آغازگرِ جنگ معرفی کردن ایران بهره می‌برد. این در حالی است که ایران در آن سال‌ها درگیر فضای انقلابی و فارغ از هر ادعای توسعه‌طلبانه خارجی بود و عدم آمادگی ایران در جبهه‌های جنگ نیز خود شاهد مناسبی برای عدم اراده ایران برای آغاز یک جنگ گسترده بود. مهمتر آنکه ایران در تیرماه 1359 به‌تازگی کودتای گسترده‌ای در درون ارتش خود را خنثی کرده و تعداد زیادی از افسران ارتش را محاکمه و زندانی و خلع کرده بود و طبیعتاً در چنین شرایطی آمادگی آغاز جنگی گسترده و تجاوز به کشور همسایه را نداشت؛ کودتایی که بنا بر شواهد گوناگون می‌توان ردپای استخبارات عراق را در آن یافت. هدایت کودتای نوژه توسط رژیم بعثی عراق با هدف مضمحل کردن توان دفاعی ارتش ایران و آمادگی و پیش‌بینی گسترده این رژیم در آغاز دفاع مقدس، خود بیانگر این است که کدام طرف آغازگر این جنگ بوده است. با توجه به همه این شواهد و قرائن بود که صدام‌حسین پس از بن‌بست در مذاکرات تحت نظارت سازمان ملل تلاش خود را برای مذاکره مستقیم با ایران آغاز کرد و یکی از محورهای اصرار او منتفی شدن شناخت آغازگر جنگ از سوی دو طرف بود. به‌زعم صدام این موضوع امری بیهوده و موجب اختلاف بود که می‌توانست روند صلح بین دو کشور را به خطر بیاندازد و فایده‌ای نیز برای طرفین نداشت. درحالی‌که ایران امیدوار بود بتواند با شناسایی عراق به‌عنوان آغازگر جنگ بخشی از غرامت این جنگ طولانی و بی‌حاصل را از دولت عراق بازپس بگیرد. ایران هرچند هرگز نتوانست به صورت رسمی غرامت جنگ را از صدام بگیرد اما طی جنگ اول خلیج‌فارس و تهاجم نیروهای آمریکایی به عراق با مصادره تعدادی از هواپیماهای جنگی عراقی پناهنده به ایران بخش کوچکی از صدمه به توان نظامی‌اش را جبران کرد. مذاکره بر سر این موضوع هم از محورهای طولانی شدن مذاکرات صلح بین ایران و عراق بود و در روند آزادی اُسرا خلل ایجاد کرد و آن را تا دو سال به تاخیر انداخت. 

جدال بر سر مرز
عراق به لحاظ ژئوپلیتیکی دسترسی محدودی به آب‌های آزاد خلیج‌فارس دارد که این کشور را در موقعیت دشواری از لحاظ محاصره در خشکی قرار می‌دهد. در واقع بخش جنوبی و غربی عراق در همسایگی با عربستان سعودی و اردن و سوریه با بیابان‌های خشک محاصره شده و همین موضوع بر اهمیت قسمت جنوب شرقی و شرق که با ایران همسایه است می‌افزاید. بصره تنها شهر مهم بندری عراق است که دروازه عراق به سمت آب‌های آزاد محسوب می‌شود و با این وجود عراق تمایل فراوانی برای گشایش بیشتر این دریچه داشته است که جنگ با ایران و کویت براساس همین احساس نیاز از سوی حاکمان بعثی عراق تدارک دیده شد. جنگ هشت‌ساله با ایران و اشغال بخشی از خاک خوزستان و یا تسلط کامل بر اروندرود و یا اشغال کویت، می‌توانست بخشی از این تنگنا را برطرف کرده و مرزهای آبی عراق را افزایش دهد و بر همین اساس بود که با وجود آتش‌بس ایران و عراق و اتمام جنگ، رژیم بعثی که نتوانسته بود در میدان‌های جنگ به خواسته‌های خود دست پیدا کند در تلاش بود پشت میز مذاکره ایران را وادار به عقب‌نشینی از مواضع خود کند و دست‌کم بتواند در اروندرود به حقی بیش از قرارداد 1975 الجزایر دست پیدا کند. یکی از چالش‌های اساسی مذاکرات صلح با عراق زیرنظر سازمان ملل پذیرش همین موضوع از سوی صدام بود که در بیش از یک‌ونیم سال عراق از آن امتناع می‌کرد و حاضر به بازگشت به مرزهای بین‌المللی و عقب‌نشینی از برخی مواضع خود در خاک ایران نبود. همین مسئله موجب کندی مذاکرات شده بود و عملاً سرنوشت اُسرای ایرانی را به موضوع دعوا بر سر مرزها گره زده بود. مذاکرات تحت نظر سازمان ملل روند کند و بطئی داشت و به سختی به اهداف مدنظر ایران نزدیک می‌شد و شاید تنها در سایه حمله صدام به کویت بود که صدام به صلح سریع‌تر با ایران احساس نیاز کرد و دست به نامه‌نگاری‌های محرمانه با مقامات ایرانی زد. صدام پیش از حمله به کویت در اوایل اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۶۹ برابر با ۲۶ رمضان ۱۴۱۰، نامه‌ای به رهبری و رئیس‌جمهور ایران نوشت. صدام در این نامه پیشنهاد ملاقات سران دو کشور در شهر مکه را برای مصالحه داده بود و عرفات هم خواستار پذیرش این پیشنهادشده بود. صدام در نامه‌اش نوشته بود: «با توجه به اصل شتاب در کار نیک، پسندیده است این ملاقات در دومین روز عید مبارک فطر یا در هر زمان مورد توافق به‌منظور حل اختلافات صورت گیرد.» آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی، رئیس‌جمهور وقت ایران در پاسخ به این نامه، ضمن استقبال از هرگونه ابتکار و پیشنهادی که دو کشور را به صلح جامع برساند، با رد دیدار رهبران دو کشور بدون حل اختلافات در سطح کارشناسی پیشنهاد داد نمایندگان دو کشور در ژنو و مقر اروپایی سازمان ملل با هم دیدار کنند. هاشمی‌رفسنجانی در این نامه به صدام گوشزد کرد که ادامه اشغال بخشی از سرزمین ایران، حرکت در راه تحصیل صلح جامع را کُند یا بی‌ثمر می‌کند. مذاکرات محرمانه دو کشور از اواخر اردیبهشت تا آخر شهریور ۱۳۶۹ در ژنو انجام شد. ایران قدم‌به‌قدم خواسته‌های خود را مطرح می‌کرد و صدام هم‌ قدم به قدم عقب می‌نشست. کم‌کم روشن شد که صدام حسین برنامه‌ای دارد که نیاز به کم شدن تنش بین ایران و عراق دارد و در این مورد عجله هم دارد.  در مذاکرات اولیه، نمایندگان عراقی گفته بودند که به‌جای معاهده ۱۹۷۵ الجزایر باید معاهده جدیدی منعقد کرد که قاطعانه از سوی نماینده ایران رد شده بود. عراق درصدد بود بتواند به نوعی در اروندرود با ایران شریک شود و بن‌بست ژئوپلیتیکی و محدودیت در دسترسی به خلیج‌فارس را بهبود ببخشد. همچنین عراق بر صرف‌نظر کردن از بند ۶ قطعنامه ۵۹۸ که درباره تعیین آغازگر جنگ بود، اصرار داشت که ایران آن را هم نپذیرفت. یکی از مهمترین ابزارهای صدام برای فشار به ایران و طرح چنین درخواست‌های گستاخانه‌ای وجود 39 هزار اسیر ایرانی در زندان‌های بعثی عراق بود. در 22 مرداد 1369 صدام در ششمین نامه خود تصریح کرد که قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت مبنی بر آتش‌بس را به رسمیت می‌شناسد و از قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر مبنی بر عقب‌نشینی به مرزهای بین‌المللی تمکین کرده و قصد دارد روند آزادسازی اُسرا را به شکل انبوه سرعت ببخشد. آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی، رئیس‌جمهور وقت در تاریخ 27 مرداد 1369 یعنی یک روز پس از آغاز ترک خاک ایران توسط ارتش بعث و شکل‌گیری روند صلح میان طرفین پاسخ مثبت ایران برای آزادسازی اُسرا را به صدام ابلاغ کرد. ایشان در جواب نامه نوشتند: «اعلام پذیرش مجدد معاهده ۱۹۷۵ از سوی شما راه اجرای قطعنامه و حل اختلاف در چارچوب قطعنامه ۵۹۸ و تبدیل آتش‌بس موجود به صلح دائم و پایدار را هموار ساخت. شروع عقب‌نشینی نیروهای شما از اراضی اشغالی ایران را دلیل صداقت و جدی بودن شما در راه صلح با جمهوری اسلامی ایران به‌حساب می‌آوریم و خوشبختانه در موعد مقرر آزادی اُسرا هم آغاز شد که امیدواریم عقب‌نشینی نظامیان شما طبق زمان‌بندی اعلام شده و آزادی اُسرای دو طرف با آهنگ و سرعت هر چه بیشتر ادامه یافته و تکمیل شود.»

آزادی اُسرا
دولت عراق در 24 مرداد طی بیانیه‌ای از آزادسازی انبوه اُسرای ایرانی خبر داد و اعلام کرد روزانه هزارنفر آزاده را به ایران تحویل خواهد داد. 26 مرداد 1369 هیئت ایرانی در منطقه‌ای به‌نام «پل خیر ناصر خان» بعد از قصر شیرین محل استقرار نیروهای صلیب سرخ و سازمان حضور یافت. پس از انجام تشریفات اداری با ۳۵ دستگاه اتوبوس با عبور از مرز خسروی وارد محل اسکان آزادگان در منطقه «منظریه» عراق شدند. در بخش ایرانی در تبادلی که به تبادل بزرگ یا انبوه معروف است، از 26 مرداد تا 24 شهریور 1369 طی ۲۹ مرحله ۳۷ هزار و ۵۳۲ نفر از آزادگان ما به میهن بازگشتند. نکته عجیب در مورد تعداد اُسرای ایرانی این است که بیش از 24 هزار نفر آنان در تیرماه سال 67 به اسارت دشمن درآمدند.  در تبادل بزرگ از سوی ایران نیز در همان بازه زمانی تابستان 1369 طی ۴۵ مرحله تعداد ۳۹۹۱۶ نفر اسیر عراقی آزاد شدند. در مجموع ایران از سال 1360 تا سال 1382 طی ۱۱۸ مرحله تعداد ۵۸ هزار و ۳۳۲ نفر از اُسرای عراقی را توسط نمایندگان کمیته بین‌المللی صلیب سرخ تحویل مقامات عراقی داد. در مجموع تعداد اُسرای ایرانی در پایان جنگ تحمیلی کمتر از 40 هزار نفر بود درحالی‌که تعداد اُسرای عراقی بالغ بر 70 هزار نفر می‌شد. ایران که به دنبال یافتن سرنوشت بقیه افراد مفقودالاثر خود بود و با احتمال اینکه صدام تعداد بیشتری از اُسرای ایرانی را مخفی کرده و حاضر به تبادل آنان نیست اُسرای عراقی را تا سال‌ها حفظ کرد تا بتواند آنان را با اُسرای احتمالی خود در عراق تبادل کند. برخی از اُسرای ایرانی از جمله امیر خلبان شهید حسین لشکری پس از 16 سال اسارت به نیروهای صلیب سرخ معرفی شدند و دو سال بعد در 17 فروردین 1377 به خاک وطن بازگشتند.



پربیننده ترین


سایر اخبار مرتبط