دوشنبه 28 بهمن 1404 - 02:09
گزارشی از یک شغل ناشناخته در متروی تهران
هم میهن/متن پیش رو در هم میهن منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
گزارش میدانی «هممیهن» از یک شغل ناشناخته در متروی تهران نیــروهـــای انتظـامــات خطهــای روبــاز
سوگل دانائی| فنس، یکجور مرز است مثل بتن، مثل دیوار. ساخته دست انسان است، مثل همه مرزهای دیگر، مثل سیم خاردار. اینطرف مرز فنسی، یکصدا هر 15دقیقه تکرار میشود. قطارهای برقی راه خودشان را میروند، قطارهای خسته که هیچ حواسشان به آنهایی که مرز را میشکنند، نیست. مسافران عجول قطارها، گاهی چشمشان به فنسها میافتد، گاهی به کانکسهای کوچکی که یکمتر مانده به ایستگاههای عریض ایستادهاند. کانکسها یکنفرهاند و ایستگاهها چندصد نفره. میان فنسها و کانکسها رابطه برقرار است، کانکسها جایگاه ۶۰ مردند. مردها در سهشیفت مجزا، فنسها را میپایند. مسافران هیچوقت مردها را نمیبینند. مردها شبانهروزی گشت میزنند. یک چشمشان به ریلهای قطار است و یک چشمشان به کابلهای مسی. مردها، آمار فنسهای آهنی را مثل جدولضرب از برند. کسی نباید از آنها عبور کند، مرز باید حفظ شود: «قطار بیرحم است.» فنسها و مردها جلوی بیرحمی قطار را میگیرند.
«خاطره؟ مثلا چه خاطرهای؟» آفتاب پررمق تابستان، روی ایستگاه چیتگر افتاده است. چرت تابستانه ایستگاه را صدای رادیو و موسیقی محلی که از آن پخش میشود، پاره میکند. وحید ایزدی با یک بطری آب که از آبسردکن ایستگاه پر شده، روی یکی از نیمکتهای انتظار نشسته است. او چهارسال است که هر دوروز یکبار نیمی از روزش را میان قطارها و کانکسها میگذراند: «چیکار میکنم؟ خب ما یکجورهایی خطصافکن هستیم، مثل غلتکیم.» کلماتش، قطار تندرواند.
وحید هرروز در خط5 مترو رفتوآمد میکند. خطی ساختارشکن که هیچ ایستگاه زیرزمینیای ندارد: «هیچکس دقیقا نمیداند ما چه میکنیم، راهبر، کارگر خدمات، مامور ایستگاه، اینها مشخص است که چه میکنند اما کار ما را کسی نمیشناسد.» کلمات، قطار عادی میشوند: «ما مواظب هستیم از فنسها دزدی نکنند، فنسها را نبرند، کسی وارد حریم قطار نشود، روی ریل مانعی نباشد. اگر کابل برقی بالای سر قطار قطع شود، اطلاع میدهیم.»
در چارت متروی تهران نام شغل وحید، «انتظامات حریم ریلی» است. شغلی که پیشتر کارکنانش از شرکت مترو انتخاب میشدند و حالا یک شرکت پیمانکار، مسئولیت وحید و ۵۹کارگر دیگر را دارد. بسیاری از جزئیات شغل این 60 نفر خبر ندارند؛ نمونهاش مسئولان روابط عمومی متروی تهران که میگویند مسئولیت این حریمبانان با پیمانکار است.
«چهشد که این شغل را انتخاب کردید؟» نباید پی دلیل خاصی بود. وحید ۵سال قبل سنگبر ساختمان بوده. بعدازمدتی یکی از دوستانش به او این شغل را پیشنهاد میدهد و او پیشنهادش را میپذیرد. بدون آنکه بداند چه سرنوشتی انتظارش را میکشد: «پاگیر شدم. ماندم.»
وحید، دهقان فداکار مترو شد
تا قبل از اول دیماه سال ۱۴۰۰ وحید، شاهد چند دزدی فنس بود و مردان و زنانی که مسیر را اشتباه میگیرند. برای بریدن فنسها به اره نیازی نیست. یک قیچی کوچک تیز هم آنها را از پا در میآورد. لوزیهای متحدالشکل درون فنسها دستهای هم را رها میکنند و فنس تکهتکه میشود. آهن بهکار کارتنخوابها میآید. آهن را میفروشند، یکوعده غذا میخرند: «زمستانها و شبها دزدی بیشتر است. طرف را میگیریم تحویل پلیس مترو میدهیم، فردا یا پسفردا طرف را میبینیم، میگوییم پس ما چهکارهایم؟ میگویند ما کاری نمیتوانیم بکنیم، اینها جرائم خردهپاست.» وحید چندباری هم شاهد آدمهای اشتباهی بوده. آدمهایی که میگویند مسیر را اشتباه گرفتهاند و نفهمیدهاند که چطور سر از جلوی قطار درآوردهاند. آدمهایی که پلههای ابتدا و انتهای ایستگاه خط 5 را مسیر خروج فرض کردهاند. تابلوی ورودممنوع را ندیدهاند و تصور کردهاند، مسیر باریک بتنی که سرتاسر ریل کشیده شده، مسیر خروج از ایستگاه است. مسیری که هرروز وحید و همکارانش با لباسهای شبرنگ از روی آن به کانکس و ایستگاه میرسند و راهشان را از قطار جدا میکنند: «همین دوهفتهپیش یکنفر در ایستگاه ارم سبز، از پلههای مخصوص ما پایین آمد، مسیر را گم کرد، نزدیک بود قطار زیرش بگیرد، ما راه را نشانش دادیم.» انگشتهایش در هوا تکان میخورد، به ایستگاه، پله و مردمی که میآیند و میروند، اشاره میکند.
ساعتهای ابتدایی صبح اولینروز زمستان سال ۱۴۰۰ اما با همه اینخاطرات، متفاوت بود: «حالیم نبود چهکار میکنم، در آنلحظه فقط میخواستم قطارها بههم نخورند. اگر میخوردند، میدانید چندنفر کشته میشدند؟ شاید حتی آتشسوزی میشد». مسافران همیشگی قطار کرج- تهران، آنروز از خاطرشان پاک نمیشود. روزی که قطار عادی با قطار تندرو تصادف کرد، قطار تندرو روی مسیر قطار مخالفش خم شد: «صبحهای زود قطار تندرو و قطار عادی از مسیر کرج به تهران حرکت میکنند. قطار عادی توقف نمیکند، قطار عادی باید چند دقیقه در ایستگاه بماند و بعد از اینکه قطار تندرو رفت، راه بیفتد.» قطار عادی اما آنروز عجله داشت، بیتوجه به فرمانهای کامپیوتری راه افتاد و اول راه با قطار تندرو تصادف کرد: «قطار تندرو روی مسیر قطار تهران- کرج افتاد، من دیدم چراغ متروی خط مخالف روشن است و قطار را از دور دیدم، رفتم روی ریل ایستادم و دستهایم را تکان دادم تا راننده ترمز کند.» راننده ترمز میکند و قطاری که مبدأش تهران بود و مقصدش کرج، میایستد. وحید میگوید همه این اتفاقات در کمتر از یکدقیقه افتاده است: «حالیم نبود چهکار میکنم، فقط میخواستم قطارها بههم نخورند.»
چهار روز بعدازاینکه وحید از روی ریل به راننده فرمان ایست داد، شورایشهر تهران در یک جلسه، حادثه متروی تهران- کرج را بررسی کرد. مدیرعامل سابق شرکت بهرهبرداری متروی تهران در آن جلسه گفت، بهدلیل فرسودگی ناوگان، اتاقفرمان مترو متوجه بروز حادثه نشد: «قطاری که از روبهرو وارد ایستگاه میشد، از حادثه درون ایستگاه اطلاع نداشت، چراکه مرکز فرمان از اینحادثه اطلاع نداشته که به راهور قطار شمالی اطلاعرسانی کند. برهمیناساس یکی از پیمانکاران بهصورت دستی، راهور قطار شمالی را مطلع میکند که اگر این اتفاق نمیافتاد، برخورد دیگری هم شکل میگرفت.»
وحید از آنروز بهبعد دهقان فداکار مترو نام گرفت: «فقط یکبار من را بردند شرکت بهرهبرداری مترو، من ماجرا را مثل همین چیزهایی که به شما گفتم، برای آنها تعریف کردم، به من لوحتقدیر دادند و یکبار هم از صداوسیما آمدند از من برنامه ساختند. بعضی از مدیران گفتند بهعنوان کارمند نمونه یکبرج حقوق و یکسفر مشهد میدهند اما ندادند، بعدازآن هم نه از شهرداری، نه از شرکت مترو یکزنگ هم به من نزدند.»
وحید با انگشتانش از هر قطاری که به ایستگاه چیتگر میرسد، کمک میگیرد تا خاطرات اول دیماه سال ۱۴۰۰ را بازخوانی کند: «فقط میخواستم قطارها بههم نخورند.»
شغل من، شبیه شغل همه مردم است
کسی نباید اینجا بخوابد. کارگران فقط میتوانند بعد از هربار گشتزنی، ۱۵دقیقه در کانکسهای کوچک استراحت کنند. آخرین قطار که شبها از کانکسها با مساحت ۴متر عبور میکند و مسافرانش را در ایستگاه پیاده کند، سکوت و تاریکی دستشان را به دست هم میدهند: «ظلمات میشود، شبهای اول دروغ نگویم، میترسیدم اما حالا دیگر عادت کردهام.» کارگران به همهچیز عادت کردهاند. هم به شبکاری، هم به نخوابیدن. آنها بعضی روزها صبح و بعضی روزها شب شیفت میزنند: «هفتصبح تا هفتشب یا برعکس.» آنها حتی عادت کردهاند که شبها دیگر برای بیدار ماندن به قهوه و چای هم متوسل نشوند. شبها نیروهای مترو به کارگران سر میزنند. برای همین هم کسی نباید اینجا بخوابد. در تاریکی و تنهایی کانکسها، شبهایی که دیگر خبری از مسافر و قطار نیست، بعضیها در گوشیهایشان سیر میکنند، بعضیها به روز رفته و بعضیهای دیگر به روز نیامده فکر میکنند. «قبلا روی زمین کار میکردم و کشاورز بودم در لاهیجان. درآمدم کفاف نمیداد، یکنفر گفت برو تهران. یکی از آشناها گفت بیایم اینجا.» بهمن، دوسال است که کارگر انتظامات حریم ریلی متروی تهران است. مثل همه نیروهای اینجا برایش چند جلسه کارگاه آموزشی گذاشتند تا با چموخم کارش آشنا شود. همان روزهای اول فهمیده که سوزن، وسیلهای است برای قطع و وصل ریلها هنگام عبور قطار. یا مثلا فهمیده وقتی سیمهای الکتریکی بالای ریل سقوط میکند، باید به اکیپهای پشتیبانی برای تعمیر اطلاع دهد. برای بهمن و باقی نیروها، هنوز هم کارگاه برگزار میشود.
«چیکار میکنم؟ خب شغلی است مثل همه شغلهای دیگر.» بهمن، فوقدیپلم مخابرات دارد: «شغلم هیچربطی به تحصیلاتم ندارد، شغلم یکجور نگهبانی و مراقبت است.» بهمن چندبار تاکید میکند که شغلش تفاوتی با باقی مشاغلی که آدمها از آن پول در میآورند، ندارد: «من خاطره خاصی ندارم، همه اینهایی که شما میگویید را من هم شنیدهام اما من روزهای کمتری است که اینجا هستم.» او روزهایی که شیفت نیست، طراحی سایت میکند: «البته خیلی تخصصی نیست، فعلا دارم یاد میگیرد.» خیلی دیگر از نیروهای اینجا هم دوشغلهاند، در ۲۴ساعتهایی که زمان استراحت است، کارگران بازهم مشغول کارند: «بعضیها روی ماشین کار میکنند، بعضیها در کار ساختمانی هستند. این هم مثل باقی شغلهاست. دیگر با 12-11میلیون تومان نمیتوان زندگی خوبی داشت: «مثل همه مردم زندگی میکنیم. من و خانمم خانه نداریم، مستاجریم. از خیلی از خرجهایمان زدهایم.»
خانواده بهمن هم مثل خودش فکر میکنند که او یک شغل معمولی دارد. یک شغل عادی مثل همه شغلها؛ مثل وقتی کشاورز بود و روی زمین کار میکرد: «اینجا کسی جزو مشاغل سخت نیست، همه ۳۰ساله بازنشسته میشوند.» بهمن میگوید نیروهای رسمی مترو، حقوقشان معمولا دوبرابر نیروهای پیمانکاری است. برخی نیروهای پیمانکاری با سهمیههای ایثارگری، رسمی مترو شدند اما بهمن نه: «همه کسانی که اینجا کار میکنند، آرزو دارند که یکروز رسمی مترو شوند. خیلیهایشان برای همین اینجا ماندهاند.» کسی نباید اینجا بخوابد. رویای رسمیشدن در بیداری با نیروهای انتظامات گشت میزند.
همه شغلهای مجید
«کسی هم میآید تا خودش را بکشد؟»
«بله، داشتیم.» مجید کلمه خودکشی را به زبان نمیآورد. میگوید بعضیها فنسها را میبرند، حریم باز میشود و آنهایی که راهشان را گم کردهاند، وارد ریل میشوند. میگوید بعضیها برای اینکه بلیت ندهند از بالای فنسها میپرند و «بعضیها هم از قصد خودشان را جلوی قطار میاندازند.» مجید 5سال بعدازاینکه پای مترو به زیرزمینهای تهران باز شد، در بخشهای مختلف آن کار کرد. او حالا ۲۰سال سابقهکار دارد و انبوهی تجربه؛ یکروز کارگر خدماتی بوده، یکروز بخش انتظامات. یکروز مترو واش بود و انتظامات ریل: «قبلا در پایانه مهرشهر با مواد شوینده، قطار را بهصورت دستی میشستیم.» حالا واگنها بهصورت مکانیزه در دستگاهی شسته میشوند و کارگران فقط داخل واگنها را آب و جارو میکنند. مجید تصور میکند در میان تمام شغلهایش، این آخری یعنی گشتوگذار میان خط ۵ مترو از باقی سختتر است: «وقتی مترو واش بودم ازنظر فیزیکی اذیت میشدم، حالا استرس زیادی دارم، مسئولیتاش بیشتر است.» مجید ۴۴ساله است. «چیکار میکنم؟ خب وقتی شیفتمان شروع میشود، باید یک دور کامل مسیر را گشت بزنیم، مثلا من از ایستگاه ورزشگاه {آزادی} تا چیتگر را باید گشت بزنم، ببینم جایی خط اشغال نشده باشد، کابل را ندزدیده باشند، مس هم مثل آهن ضایعاتی است و به درد معتاد و کارتنخواب میخورد. باید ببینم سیمهای برق آویزان نمانده باشند. توی زمستان وقتی هوا خیلی سرد میشود، ریل ترک میخورد و ما نمیتوانیم تعمیر کنیم، به اکیپها خبر میدهیم تا بیایند و تعمیر کنند.» مجید و باقی همکاران و مسئولان شیفت در یکگروه در کانال ایتا و سروش با هم در ارتباطند و گزارشکار میدهند. مثلا مینویسند: دو نفر امروز با این شمارهمجوز برای بازدید سوزنهای مترو آمدند یا مینویسند یک اکیپ برای تعمیر با شمارهمجوز مشخص وارد پست آتشنشانی شدند. مجید میگوید همه کانکسها و محوطههای اطرافشان یک اسم مشخص دارند که به پست معروف است. مثلا به جایی که او قرار دارد یعنی کانس یکمتر مانده به ایستگاه ایرانخودرو، میگویند پست آتشنشانی: «چون یک ایستگاه آتشنشانی پشت آن است.» مجید بیشتر از هرکس دیگری شاهد عبور از فنس، دزدی فنس و خرابی ریل بوده است. او در ۴سالی که اینجاست حتی شاهد مرگ همکارش هم بوده: «خدا رحمتش کند. آنطرف را نگاه میکرد، صدای قطار را نشنید، قطار تندرو بهش زد و جابهجا فوت شد.» سکوت میکند، مثل کسی که هنوز سوگوار از دست دادن عزیزی است. جزئیات بیشتری نمیگوید. از مرگ همکارش رسانهها هم روایتهای دقیقی ندارند، او حتی ترجیح میدهد نام ایستگاهی که قاتل همکار بوده را هم به زبان نیاورد: «خدا رحمتش کند.»
وقتی مجید و همکارانش دزدی فنس را گزارش میکنند، حدود یکهفته تا 10روز طول میکشد تا مرزبندی احیا شود: «اگر دزد توی حریم باشد، میگیریماش اما فردا یا پسفردا دوباره آزاد میشود. اگر هم از حریم مترو بیرون برود، دیگر کاری از دست ما بر نمیآید.»
کسی از آنها چیزی نمیداند
یکی از کارشناسان روابطعمومی متروی تهران میگوید شغل وحید، مجید و بهمن زیرمجموعه مشاغل مترو نیست و به پیمانکار سپرده شده است. او میگوید، نه اطلاعاتی درباره تعداد شاغلان دارد، نه پیمانکار و نه وضعیت قراردادها. کارگران انتظامات حریم ریلی اما خودشان میگویند حدود ۶۰ نفرند و سنشان از ۲۰ تا ۴۵ سال است. بعضیهایشان دیپلم دارند، بعضیها هم لیسانس و فوقلیسانس. حقوقشان مثل باقی کارگران، حداقلی است و با اضافهکار و حقاولاد ممکن است تا ۱۱میلیون تومان هم برسد.
مردادماه سال 99 ویدئویی از یکی از نیروهای انتظامات حریم ریلی متروی تهران در باشگاه خبرنگاران جوان منتشر شد. چهره مرد در ویدئو مشخص نبود، او دوربین را به سمت ریلها گرفته بود و میگفت سهماه است نه او، بلکه باقی همکاران پیمانکاریاش هم حقوق نگرفتهاند. همانروزها خبرگزاری فارس هم در یکی از پیگیریهایش موضوع را رسانهای کرد: «ما از کارگران پیمانی انتظامات حریم ریلی خط ۵ مترو تهران در پروژه شرکت مهندسی خط و ابنیه فنی راهآهن تراورس هستیم. سهماه است حقوقی دریافت نکردهایم و بیمهای نداریم. 31روز هم از ماه چهارم سال گذشته و هنوز خبری از تمدید قرارداد نیست. در این آشفتهبازار و بحران اقتصادی و معیشتی که در جامعه بهوجود آمده، به تنگ آمدهایم و کمکم توانی برای ادامهحیات نداریم.» نام کارگران پیمانی اما در هیچکدام از اعتراضهایی که کارگران رسمی مترو مطرح میکنند، بهمیان نیامده است: «هنوز هم حقوقهایمان دیر و زود میشود، مثلا 10شهریورماه که بیاید ما تازه حقوق تیرماه را دریافت میکنیم. اعتراض کنیم، میگویند بروید. یا باید ادامه بدهیم با همین شرایط یا باید از مجموعه برویم. اکثرا سنمان بالاست، مجبوریم بسازیم، جوان راحت میتواند کار پیدا کند، اما کسی که سنش بالا میرود، سخت میتواند جابهجا شود. اگر کسی رسمی باشد، اعتراضی هم بکند، مشکلی برایش پیش نمیآید اما ما رسمی نیستیم و تا اعتراض کنیم، راحت اخراج میشویم.» آنها بهقول خودشان با حقوق بخورونمیرشان میسازند و فقط یک آرزو دارند: «همه کسانی که اینجا میبینید به این امید که روزی نیروی رسمی شرکت مترو شوند، اینجا ماندهاند.»
«شما خودتان با مترو تردد میکنید؟ هیچوقت شده بترسید که وقتی خودتان سر شیفت نیستید، کسی روی ریل باشد؟ یا قطار تصادف کند؟» همه نیروهای انتظامات خودشان با مترو تردد میکنند: «مترو خیلی امن است، از اتوبوس و تاکسی امنتر.» هیاهو به ایستگاه چیتگر بازگشته است. قطار عادی توقف کرده و مسافران عجول، یکیدرمیان از آن پیاده میشوند. چشمشان نه به فنسهای کنار ایستگاه میافتد، نه به کانکسهای چندمتر مانده به ایستگاه و نه به مردها با لباس شبرنگ بر تنشان.
پربیننده ترین
-
عکس مسی درآمد؛ آخرین توپ طلا با آرایشگر ویژه!
-
10 جایزه 5 میلیون تومانی برای کاربران آخرین خبر (مهلت شرکت در مسابقه تا 9 آذر تمدید شد.)
-
10 جایزه 5 میلیون تومانی برای کاربران آخرین خبر (مهلت شرکت در مسابقه تا 9 آذر تمدید شد.)
-
چراغ قوه همه کاره ( پاور بانک، شیشه شکن و ... )
-
هشدار آبفای کشور به مردم؛ هیچ ماموری فعلا برای قرائت کنتور آب مراجعه نمیکند
-
آخرین وضعیت راهها در چهارمین روز از سال جدید؛ محور چالوس از شنبه دوباره بسته میشود
-
جارو شارژی !! دیگه نگران نظافت ماشین نباشید
-
زنده؛ بیرانوند در یک قدمی استقلال
-
"دنا پلاس اتومات" بخریم یا "تارا اتومات؟"/ مقایسه اختصاصی "آخرینخودرو" از دو خودروی پرطرفدار
-
فشار آبرو چند برابر کن ....
-
فرمانده کل قوا: ملت ایران در مقابل جنگ تحمیلی محکم میایستد همانگونه که در مقابل صلح تحمیلی نیز محکم خواهد ایستاد
-
چالش/ بازیکن داخل تصویر رو حدس بزن (16)
-
5 نشانه ضعیف شدن ریه ها و بهترین روش تقویت آن چیست؟
-
لندکروزر یا ۲۰۶؟ / مقایسه جالب "آخرینخودرو" به بهانه سخنان جنجالی میرسلیم
-
پایان زودهنگام گنبد آهنین؟ اسرائیل مجبور به جیرهبندی موشکها شد
-
سپ، برترین شرکت در خاورمیانه شد
-
گردونه را بچرخانید، بیتکوین دریافت کنید
-
واکنش عراقچی به تجاوز امروز آمریکا به تأسیسات هستهای فردو، نطنز و اصفهان
آخرین اخبار
-
نماینده حزبالله: آمریکا لبنان را به الحاق به سرزمین شام تهدید کرده است
-
تاکید نمایندگان عراق بر لزوم تصویب قانون الحشد الشعبی در پارلمان
-
مروری بر روزنامه و اخبار خارجی
-
میلان تایید کرد؛ مهاجم یونایتد را میخواهیم
-
دلیل خاموشیهای ۴ ساعته چیست؟
-
بیرانوند در هاکی نیز پنالتی میگیرد
-
وحید هاشمیان : من هم دوست دارم بازی با فجر در آزادی برگزار شود ولی با توجه به شرایط موجود فعلا این امر شدنی نیست
-
سرمربی شمس آذر: این خیلی بد است که بازی فردای ما بدون VAR است.
-
ادعای دوباره ترامپ: تاسیسات هستهای ایران را نابود کردم
-
انصراف مربی آلمانی از حضور در استقلال خوزستان
-
آلکثیر نمیخواهد از استقلال برود، بیرانوند شاید
-
صدور ITC اوریه برای پرسپولیس با وجود صادر نشدن کارت بازی
-
بیرانوند پس از محرومیت دروازهبان هاکی شد!
-
آیتیسی سرژ اوریه برای پرسپولیس صادر شد
-
کاهش ۳۵ درصدی اجارهبها در تهران با خروج اتباع
سایر اخبار مرتبط
نظرات
ثبت نظر
مهمترین اخبار
دلیل خاموشیهای ۴ ساعته چیست؟
دوشنبه 28 مرداد 1404 - 17:43:07
کاهش ۳۵ درصدی اجارهبها در تهران با خروج اتباع
دوشنبه 28 مرداد 1404 - 17:33:35
تورم آرژانتین به کمترین میزان در 5سال اخیر اخیر رسید
دوشنبه 28 مرداد 1404 - 16:50:39
هشدار تلویزیونی رئیس کمیسیون اصل ۹۰ به دو وزیر
دوشنبه 28 مرداد 1404 - 16:47:53
گوشت پاکستانی در راه است
دوشنبه 28 مرداد 1404 - 16:45:00