پنج‌شنبه 01 اسفند 1404 - 13:12

کد خبر 204157

یک‌شنبه 26 شهریور 1402 - 23:25:00


دردهایی از جنگ که نمی‌توان گفت


هم میهن/متن پیش رو در هم میهن منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست

ناخدا هوشنگ صمدی-فرمانده گردان تکاوران بوشهر| حرفی که می‌خواهم بزنم در ارتباط با جنگ است، در داخل سیاست جایی برای گفتن ندارم، سیاست را بلدم اما به خودم اجازه صحبت در کاری که به من مربوط نیست را نمی‌دهم. در تمام این مدت سعی می‌کنم عملیات یا کاری که خودمان انجام دادیم را بیان کنم.
برای بحث در این حوزه باید به روزهای قبل از 22 بهمن 57 و 21 بهمن که اعلام همبستگی ارتش با ملت بود، رجوع کرد. من آن زمانی که انقلابیون اعتراضات‌شان بالا گرفت، فرمانده گردان تکاوران در بوشهر بودم. شهربانی آن زمان که قادر به کنترل اعتراضات نبودند، از نیروی دریایی کمک خواستند که شورای تامین استان بخواهد که تکاوران برای کمک بیایند. فرمانده ما امیر دریادار شیرازی‌فر بود که با اتفاق هم به جلسه تامین استان رفتم و دریادار شیرازی‌فر گفت وظیفه ما چیز دیگری است و حفظ منافع ملی کشور در خلیج‌فارس برعهده ماست اما این حرف در گوش مسئولین قابل پذیرش نبود و گفتند باید بیایید. شرط گذاشتند که تکاور به شهربانی می‌آید اما حکم نیروی احتیاط را دارد که اگر شهربانی قادر نبود وارد عمل شود و این موضوع مورد قبول قرار گرفت. صبح اول وقت به من از دفتر فرماندهی زنگ زدند و گفتند تلگراف دارید. تلگراف را خواندم و در آن نوشته بود که «دستور فرمایید پرسنلی که برای کنترل اغتشاشات اعزام می‌شوند، هیچ‌گونه فشنگ جنگی همراه نداشته باشند.» این موضوع را به‌خاطر این می‌گویم که بگویم ارتش برای کشور ایران است، الان هم می‌گویم: «سرباز مسلمان ایرانی‌ام، آموخته‌ام با دشمن بجنگم، برای وطنم و هموطنم. اگر روزی دشمن به کشور چپ نگاه کند با همین سن سال لباسم آماده است و همان کاری را می‌کنم که سال 59 کردم.»


سال 59 قبل از شروع جنگ من بازنشسته شده بودم و منتظر بودم نفر بعدی وارد شود و واحد را تحویل دهم. 31 شهریور جنگ شروع شد و ماموریت دفاع از خرمشهر به ما ابلاغ شد. البته این را باید بگویم که پیش از حمله عراق به ایران در 31 شهریور با توجه به تجربه‌ قبلی، ما می‌دانستیم که جنگی در پیش خواهد بود و دشمن ما هم عراق خواهد بود. ما در سال 48 شش ماه در مرز مهران در سنگر خوابیدیم و هر لحظه ممکن بود جنگ شود اما عراق جرأت حمله را نداشت. شاید خیلی‌ها حمله عراق در سال 52 را نشنیده باشند، در این سال عراق ساعت 4 و نیم صبح به ایران حمله کرد. اما چه شد؟ ارتش فقط با لشکر 92 جلوی آن ایستاد و ساعت 10 صبح نزدیک‌های بغداد رسید و عراق به سازمان ملل شکایت کرد که ایران در حال تصرف عراق است اما هیچ‌کس سروصدای آن را نشنید. اوایل خرداد 58 غائله عرب پیش آمد. نخست‌وزیر دولت موقت آقای بازرگان آمد برای شرکت نفتی‌ها حرف بزند، اجازه ندادند حرف بزند. مدنی استاندار خوزستان بود، دستور داد یک دسته تکاور به خرمشهر بیاید. ستوان بای، برای کمک به شهربانی آمد و در نهایت دستور خلع سلاح صادر شد اما خلق عرب گفتند خلع سلاح نمی‌شویم. جهان‌آرا را گروگان گرفتند، ستوان بای آمد و در یک شب پرونده را بستند و غائله عرب رفت.


31 شهریور ارتش با چه وضعیتی وارد جبهه می‌شود؟ شما حتما درباره تصفیه ارتش پس از انقلاب شنیده‌اید. در انقلاب هرم ارتش شکسته شد و 13هزار افسر ارشد ارتش را تصفیه کردند. مدیریت‌های فوقانی رفتند و برای ما رده‌میانی ماندند. شما حساب کنید 13 هزار ارتشی ارشد رفته است، بخشنامه برای ارتش از سوی سیاسیون صادر شده است، سیاسیونی که نمی‌دانند وظیفه ارتش چیست. بخشنامه اول این بود که خدمت سربازی از دو سال به یک‌سال کاهش یابد. من از بوشهر به تهران منتقل شده بودم گفتند باید به سیرجان بروی، به این شهر که رفتم دیدم سربازها پلاک‌کارد دست‌شان گرفته‌اند که «رهبر ما امام است، خدمت ما تمام است». دوم شهریور 59 تیپ 2 لشکر زرهی اهواز به فرمانده لشکر گزارش داده و استعداد پرسنلی و سلاحش را نوشته است. من ضرب و تقسیم کردم، توان رزمی این تیپ 38 درصد است. با 38 درصد یگان رزمی قابلیت رزم نیست. ممکن است برود اما عمودی برود افقی برمی‌گردد. ارتش وقتی 31 شهریور وارد جنگ شد آن سازمان قبل نبود اما یک چیز مهم داشت که آن هم پشتیبانی ملت ایران بود.


ما 34 روز در خرمشهر مقاومت کردیم و در این مدت103 شهید دادیم؛ شهید از چه واحدی؟ واحدی که سه شعار دارد: «تا آخرین نفس، تا آخرین فشنگ، تا آخرین قطره خون، آمده‌ایم بکشیم نه کشته شویم.» خودم 900نفر نیرو داشتم و حدود 500 الی 600 نفر هم نیروی مردمی بودند اما در این مدت 34 روز حتی یکبار آشپزخانه صحرایی من روشن نشد. من فقط فکر این بودم چطور دشمن را می‌توان از خرمشهر بیرون کرد، وقت پشتیبانی نداشتم. ارتش چگونه مقاومت کرد؟ اول با پشتیبانی ملت بود. چرا این ارتش توانست کاری کند که در روز هفتم عراق پیشنهاد مذاکره دهد؟ خیلی از دردهایی که ما در زمان اول جنگ داشتیم را نمی‌توان گفت، انواع حرف‌ها شنیده شده است اما من خیلی از آنها را قبول ندارم البته این را هم بگویم، من هیچ‌وقت در خرمشهر تا روز آخر کسری مهمات نداشتم و اگر یک‌سال هم در خرمشهر می‌جنگیدم مهمات داشتم.


پربیننده ترین

آخرین اخبار


سایر اخبار مرتبط